آدرس کانال تلگرام ما



Image result for JG'VHL


گروهی برای گفتگوی فرهنگ و اندیشه :

محوریت گفتگو می تواند یك كلمه ، متن ، عكس ، فیلم یا صوت فرهنگی و حکیمانه باشد







موضوع: معرفی موسسات فرهنگی /آموزشی/پژوهشی،
ادامه مطلب
[ 1394/09/11 ] [ 12:49 ب.ظ ] [ ساجدی مدیر وبلاگ ]

تفکر انعطاف ناپذیر

خستگی می تواند منجر به تصمیم های خطرناک در حرفه های با ریسک بالا مانند پزشکی و خلبانی باشد اما افرادی که به صورت تیمی کار می کنند دارای مهارت های حل مسئله بهتری هستند. بر اساس پژوهش دانشگاه بانک جنوبی لندن، تیم ها دارای انگیزه بیشتری برای ارائه کار خوب هستند و اعضا تیم در زمان خستگی، برای رسیدن به بهترین راه حل، گزینه ها را با یکدیگر بررسی می کنند. این باعث می شود که تیم ها از تفکر انعطاف ناپذیر که افراد در زمان خستگی به آن مبتلا می شوند اجتناب کنند. 

تفکر انعطاف ناپذیر یعنی چسبیدن به ایده هایی که از قبل داشتیم به جای تلاش برای یافتن نگرش های جدید متناسب با وضعیت کنونی. در دنیای پر تغییر و تحول کنونی، ناتوانی در انطباق پذیری با وضعیت جدید بسیار مهم است. در گذشته، تحقیقات متعددی در مورد تاثیر خستگی در شکل گیری تفکر انعطاف ناپذیر انجام شده بود. اما در مورد اینکه چگونه تیم ها در زمان خستگی بر تفکر انعطاف ناپذیر، پیروز می شوند تحقیقی انجام نشده بود. پژوهشگران معتقدند که در موقعیت هایی که خستگی یک فاکتور مهم است، باید تصمیم گیری ها به صورت تیمی انجام شود نه به صورت فردی. در صورتی که امکان تصمیم های گروهی نیست، باید تصمیم گیرندگان در مورد تفکر انعطاف ناپذیر و پیامدهای خارناک آن، آگاه باشند.

 منبع: ساینس دیلی
http://www.sciencedaily.com/releases/2011/08/110817120226.htm

 





موضوع: تفکر و فلسفه برای کودکان،
ادامه مطلب
[ 1392/02/27 ] [ 07:11 ب.ظ ] [ ساجدی مدیر وبلاگ ]

نظام های آموزش سنتی و مدرن

نظام های آموزش سنتی و مدرن با یکدیگر تفاوت های ماهوی دارند و دیدگاه های هرکدام به موضوع آموزش، در دو جهت گوناگون است. آموزش سنتی، معلم محور است و آموزش مدرن، شاگرد محور. از این رو در آموزش سنتی تاکید بر انتقال دانش توسط معلم است ولی در آموزش مدرن، معلم نقش رهنما و مشاور را دارد و تاکید بر یادگیری دانش آموز است.

 

 همچنین در دیدگاه سنتی، وظیفه محوری آموزش، آماده کردن شاگردان برای زندگی است؛ از این رو مدرسه به صورت مجزای از جامعه دیده می شود. اما در دیدگاه مدرن، آموزش بخشی از زندگی است و مدرسه از جامعه و مسایل جاری در جامعه تفکیک نشده و دانش آموزان فرا می گیرند که چگونه با مسایل واقعی جامعه روبرو شوند. رویکرد سنتی آموزش معتقد است که کسب دانش، نیاز به تمرکز و انظباط دارد و ایجاد نظم لازم برای یادگیری وظیفه معلم است. رویکرد مدرن معتقد است که کسب دانش نیاز به محیط مناسب آموزشی و ایجاد انگیزه در دانش آموزان دارد و وظیفه معلم، طراحی و ایجاد محیط یادگیری است (محیط فقط محدود به محیط فیزیکی نیست بلکه مجموعه ای است از عوامل فیزیکی و روابط بین دانش آموزان با یکدیگر و با معلم). رویکرد سنتی، تکرار را برای یادگیری مهم می داند و رویکرد مدرن، تحقیق را. در رویکرد مدرن هر دانش آموز، ویژگی ها و استعدادهای منحصر به فردی دارد و معلم باید هر دانش آموز را تشویق کند تا استعداد خودش را بیابد

SHARE THIS POST




ادامه مطلب
[ 1392/02/27 ] [ 06:40 ب.ظ ] [ ساجدی مدیر وبلاگ ]

جملات عقیدتی نویسنده وبلاگ:

جملات عقیدتی نویسنده وبلاگ:

بدترین ضربه را یک "معلم بد" می تواند به بشریت وارد کند نه یک " دیکتاتور " ستمگر...

زیرساخت یک کشور فقط در آموزش و پرورش ساخته می شود.

سرمایه های اصلی هر کشوری ،انسانهای اندیشمند و خلاق است نه نفت و معادن.

مهمترین اولویت ها در هر کشوری، توجه ویژه به  خردسالان و کودکان در امر آموزش و پرورش است.



ادامه مطلب
[ 1392/02/22 ] [ 08:00 ب.ظ ] [ ساجدی مدیر وبلاگ ]

داستانهای فکری


 

    1. نمونه داستان اول: داستان موش و قورباغه

در روزگارانی نه چندان دور، موشی در کنار جویباری لانه داشت.موش کوچولو زندگی خوب و خوشی داشت. او هر روز روی سبزه‌های کنار جویبار قدم می‌زد و از آفتاب گرم لذت می‌برد، آب و دانه‌ای می‌خورد و با غروب آفتاب هم به لانه‌اش باز می‌گشت و استراحت می‌کرد و خلاصه چیزی در زندگی کم نداشت.

اما چرا! یک غم کوچک آزارش می‌داد آن هم این بود که در زندگی تنها بود و دوست و همدمی نداشت، و در آن حوالی هیچکس جز او نبود اگر هم بود، او ندیده بود.

روزی از روزها که موش در کنار جویبار نشسته بود اتفاق جالبی افتاد. او صدایی شنید که تا آن موقع نشنیده بود. موش روی پاهای کوچولویش ایستاد و با دقت گوش کرد اما صدا قطع شده بود. او که فکر کرد خیالاتی شده خواست روی چمنها بنشیند که دوباره همان صدا را شنید: قور ... قور ... قور ...

او با تعجب به طرف صدا برگشت و پرسید کی بود قور قور کرد؟ از توی جویبار، قورباغه‌ای سر از آب بیرون آورد و گفت سلام موش کوچولو! منم قورباغه، من بودم که قور قور کردم. موش از اینکه همصحبتی پیدا کرده خوشحال شد و گفت: سلام قورباغه، تو کی به اینجا آمدی؟ تا حالا تو را این طرفها ندیده بودم.

قورباغه گفت: من در قسمتهای بالای جویبار زندگی می‌کردم ولی آنجا تنها بودم، با خود گفتم با آب جویبار پایین می‌روم شاید بتوانم دوست و همنشینی پیدا کنم. بگو ببینم تو دوستم می‌شوی؟

موش که همین را از خدا می‌خواست با خوشحالی گفت: چرا دوستت نمی‌شوم؟ چه بهتر از این. ما هر دو تنهاییم پس خوبست که با هم دوست باشیم.

از آن روز به بعد موش و قورباغه با هم دوست شدند و روز به روز این دوستی بیشتر می‌شد طوریکه اگر یک روز همدیگر را نمی‌دیدند دلتنگ می‌شدند.

روزی از روزها موش به قورباغه گفت: دوست عزیز می‌خواهم چیزی را با تو در میان بگذارم.

قورباغه گفت: خب بگو دوست خوب. موش گفت: ببین قورباغه درست است که ما هر روز همدیگر را می‌بینیم و از تنهایی در می‌آییم اما گاهی که تو زیر آبی من دلم می‌گیرد و هر چه از اینجا تو را صدا می‌زنم تو نمی‌شنوی، لانة تو توی آب است و لانة من بیرون آب، تازه به غیر از دلتنگ شدن اگر روزی مشکلی برای یکی از ما پیش بیاید و بخواهیم دیگری را خبر کنیم نمی‌توانیم.

قورباغه گفت: حق با توست اما چه می‌توان کرد من که نمی‌توانم بیرون از آب لانه بسازم.

موش گفت: بله من هم نمی‌توانم داخل آب لانه بسازم. ولی فکر می‌کنم راهی وجود داشته باشد که هر وقت خواستیم همدیگر را ببینم، بتوانیم.

قورباغه گفت: تو چه پیشنهادی داری؟ من که فکری به ذهنم نمی‌رسد.

موش گفت: باید راهی پیدا کنیم. مثلاً وسیله‌ای داشته باشیم که به کمک آن همدیگر را خبر کنیم که مثلاً تو بیایی لب آب یا من بیایم کنار جویبار.

قورباغه با تعجب گفت: چطور چنین چیزی ممکن است؟

موش گفت: نمی‌دانم بهتر است هر دو در این مورد فکر کنیم.

فردا صبح موش با خوشحالی کنار جویبار آمد، قورباغه همان جا منتظرش بود. وقتی شادی موش را دید گفت: سلام دوست عزیز حتماً راه حل خوبی پیدا کرده‌ای که اینقدر خوشحالی. موش گفت: بله دیشب تا دیر وقت فکر کردم و راه چاره‌ای یافتم. ما باید رشتة درازی پیدا کنیم، یک سر آن را تو به پایت ببندی و سر دیگرش را هم من به پای خودم می‌بندم بعد هر وقت کسی با دیگری کار داشت رشته را می‌کشد و به این وسیله دوستش را خبر می‌کند که لب آب بیاید.

آنها همین کار را کردند و مشکلشان حل شد. چند روزی گذشت. روزی از روزها قورباغه زیر آب برای خودش شنا می‌کرد و موش هم روی چمنها، زیر نور خورشید لم داده بود و استراحت می‌کرد که ناگهان آنچه نباید بشود شد.

زاغ بزرگی در آسمان پیدا شد و از آن بالا موش را دید و مثل عقابی بر سر او فرود آمد و با مهارت تمام او را به چنگال گرفت و به هوا پرید. موش حتی فرصت نکرد فریادی بزند. اما بشنوید از قورباغه که بی‌خبر در زیر آب شنا می‌کرد. وقتی رشته کشیده شد فکر کرد دوستش با او کار دارد غافل از اینکه دوستش در چنگال دشمن اسیر است و چند لحظه بعد او هم که پایش به موش بسته شده بود از آب بیرون کشیده شد و همراه زاغ و موش به آسمان رفت.

***

پس از خواندن داستان از کودکان بخواهید تا سؤالات خود را در مورد آن مطرح کنند. اکنون به سؤالاتی که در مورد این داستان ممکن است مطرح شود و چگونگی تبدیل آن به سؤالات فلسفی توجه نمایید؛

ـ چرا موش با قورباغه دوست شد؟

ـ چرا ما با کسی دوست می‌شویم؟

ـ اصلاً دوستی موش و قورباغه درست بود؟

ـ با چه کسی باید دوست شد؟

ـ معیارهای دوستی چیست؟

همچنین در مورد داستان مطرح شده،‌با سؤالات دیگری نیز میتوان بحث را دنبال کرد به عنوان مثال:

ـ دوستی یعنی چه؟

ـ دوستی با آشنایی چه تفاوتی دارد؟

ـ آیا دوستی می‌تواند یک طرفه باشد؟

ـ آیا تعداد دوستها مهم است؟ در دوستی چه چیزهایی مهم است؟

ـ آیا دوست ما باید دقیقاً مثل ما باشد؟

ـ آیا می‌شود با کسی که تفاوت داریم دوست شویم؟

ـ در چه صورت می‌شود دوستی را به هم زد؟

در ادامة کار می‌توانیم فعالیتهایی را هم طراحی کنیم که برای تفهیم موضوع، کمک شایانی می‌کند که در این مجال کوتاه جای این بحث نیست.

 

2. نمونه داستان دوم: داستانی که در زیر ملاحظه می‌فرمائید، نمونة داستانی است که انتخاب اسم آن (پس از خواندن داستان) بعهدة کودکان گذارده شده است.

           

بغداد، شهر بزرگی بود. مردم شهر، از صبح تا شب کار می‌کردند،‌ زحمت می‌کشیدند؛ ولی از زندگیشان راضی نبودند. مردم بغداد از مأمون که آدم بدی بود، می‌ترسیدند و دلشان نمی‌خواست او حاکم باشد.

مردم مسلمان می‌دانستند مأمون، امام رضا(ع) را به شهادت رسانده است و همه چیز را برای خودش می‌خواهد. بچه‌های شهر بغداد هم، مأمون را می‌شناختند. بچه‌ها او را دوست نداشتند و اگر او را می دیدند از ترس فرار می کردند.

آن روز مأمون با عده‌ای از همراهانش برای شکار به خارج از شهر می‌رفت. حاکم و همراهانش سوار بر اسبهایشان به سرعت می‌تاختند،‌گرد و خاک به هوا بلند می­‌کردند و مردم را می‌ترساندند!

مأمون از این که می‌دید مردم با دیدن او پا به فرار می‌گذارند، می‌خندید و از این کار لذت می‌برد!

همین‌طور که مأمون پیش می‌رفت، چشمش به چند کودک افتاد که مشغول بازی بودند. مأمون خندید و به طرف آنها تاخت. همین که بچه‌ها مأمون و لشکریانش را شناختند، پا به فرار گذاشتند؛ فقط یکی از بچه‌ها ایستاد و از جایش تکان نخورد!





موضوع: تفکر و فلسفه برای کودکان،
ادامه مطلب
[ 1392/02/20 ] [ 01:01 ب.ظ ] [ ساجدی مدیر وبلاگ ]

نمونه هایی از بازیهای فکری با موضوعات مختلف


بازی همواره همزاد و همنشین دلنشین کودکان بوده و هست. انجام بازی، تجربیات مثبت و احساسات موفقیت‌آمیزی را برای کودکان فراهم می‌آورد. در این مرحله بازیهای خلاق فرصتی به کودک می‌دهد تا از قوه خلاقیت و تخیل خود در حل مسائل استفاده کرده و آنرا رشد دهد. بازی شش ویژگی مهم دارد...

بازی همواره همزاد و همنشین دلنشین کودکان بوده و هست. انجام بازی، تجربیات مثبت و احساسات موفقیت‌آمیزی را برای کودکان فراهم می‌آورد. در این مرحله بازیهای خلاق فرصتی به کودک می‌دهد تا از قوه خلاقیت و تخیل خود در حل مسائل استفاده کرده و آنرا رشد دهد.

بازی شش ویژگی مهم دارد: از درون برانگیخته می‌شود، آزادانه انتخاب می‌شود، لذتبخش است، به درک واقعیت کمک می‌کند و بازیکنان بطور فعال و دلخواه در آن شرکت دارند و البته حتماً هدف مهمی را دنبال می کند. از این رو، پژوهشگران و معلمان «فلسفه و کودک» برای بازی اهمیت خاص و ویژه‌ای قائل هستند.

بازیهای مشارکتی زیر طوری برنامه‌ریزی شده‌اند که کودکان مورد نظر برنامه‌ی فلسفه و کودک را با توانائیهای گوناگون بیاموزند.

 

1ـ بازی با موضوع همکاری

یک وسیله‌ی سنگین با خودتان به کلاس بیاورید. مطمئن باشید که بلند کردن آن وسیله برای یک کودک تقریباً غیر ممکن باشد. وقتی همه‌ی کودکان جمع شدند از یک نفر خواهش کنید که آن وسیله را به شما بدهد. کودک با سختی می‌تواند آن را کمی حرکت دهد. وانمود کنید که از این اتفاق خیلی تعجب کرده‌اید. از کودک بخواهید بنشیند. کودک دیگری را صدا بزنید. همین‌طور به ترتیب تک تک، همه بچه‌ها را صدا بزنید.

    

آیا کسی می‌تواند آن وسیله سنگین را حمل کند؟

از بچه‌ها بخواهید، فکر کنند که چه کار کنند؟

آیا بچه‌ها می‌توانند به این نتیجه برسند که از طریق همکاری، آن وسیله را حمل کنند؟

توجه بچه‌ها را به مسئله همکاری جلب کنید و این که آن‌ها موفق شدند با همکاری آن وسیله‌ی سنگین را حرکت دهند.

با کودکان درباره‌ی این‌که چگونه همکاری کردند، گفت و گو کنید. سپس فکر کنید که چه وسیله‌هایی را در کلاس می‌توانند با همکاری یکدیگر حرکت دهند. انواع وسیله‌ها را امتحان کنید. مانند: میز، کمد،‌صندلی و ...

حتی می‌توانید تجربه کنید که هر وسیله را با همکاری چند نفر می‌توان حرکت داد.

آیا برای حرکت دادن میز، شش نفر کافی است؟

آیا برای حرکت دادن صندلی به همکاری نیاز است؟

از کودکان بپرسید در چه کارهای دیگری همکاری آدم‌ها را دیده‌اند و آیا خودشان در کاری همکاری کرده‌اند؟

آیا در خانه تا به حال همکاری داشته‌اند؟

اعضای خانواده در چه نوع کارهایی با هم همکاری می‌کنند؟

به کودکان فرصت بدهید تا به طور مفصل درباره‌ی همکاری با هم گفت و گو کنند. (برای تمام کردن این بخش عجله نکنید.)

آیا کودکی هست که تا به حال به همکاری دیگران نیاز نداشته است؟ صبر کنید و بشنوید کودکان چه نظرهایی می‌دهند.

همه ما به همکاری نیازمندیم. کسی نمی‌تواند بگوید و یا ادعا کند که هرگز به همکاری نیاز نداشته است.

در بعضی از کارها ممکن است ما به همکاری نیاز نداشته باشیم، ولی در بیشتر برنامه‌ها و فعالیت‌ها ما به همکاری نیاز داریم. (منبع: کتاب ارزشهای زندگی ـ تألیف و ترجمه ناصر و شهره یوسفی ـ نشر افق)

         
         

 

         

2ـ بازی با موضوع راستی و صداقت

از کودکان بخواهید دایره‌وار بنشینند. از آن‌ها بخواهید، به ترتیب نام خود را بگویند، وقتی نوبت به شما رسید، نام خود را اشتباهی بگویید. واکنش کودکان چیست؟

چرا کودکان فکر می‌کنند که نام شما این نیست؟

سپس بپرسید: آیا من حقیقت را گفتم؟! اسم حقیقی من چیست؟

حالا برای کودک توضیح بدهید که می‌خواهید کارهایی را انجام بدهید، ولی درباره‌ی آنچه انجام می‌دهید حقیقتش را نمی‌گویید:

ـ یک کتاب را بلند کنید و بگویید، من یک فیل بزرگ را برداشتم.

ـ یک عروسک را بردارید و بگویید، من دارم کتاب می‌خوانم.

ـ الان شب است. (در حالی که روز است.)

ـ الان ما در پارک هستیم. (در حالی که نباشیم.)

ـ آیا شما واقعیت‌ها را گفتید؟ واقعیت‌ها چیست؟

وقتی دیگران با صداقت با شما رفتار می‌کنند؟ چه احساسی دارید؟

وقتی کسانی مانند پدر، مادر، خواهر، برادرها و یا سایر آشنایان حقیقت را به کودکان می‌گویند،‌آنها چه احساسی دارند؟

وقتی خود کودکان حقیقت را می‌گویند،‌ چه احساسی دارند؟

آیا بچه‌ها کسی را می‌شناسند که حقیقت را نمی‌گوید؟

و یا برعکس، چه کسی از افراد خانواده و یا فامیل خود را می‌شناسند که معمولاً حقیقت را می‌گوید، بچه‌ها بدون این که نامی از او ببرند، به آن فرد فکر کنند.

چه احساسی نسبت به آنها دارند؟ با بحث و گفتگو در این موضوع می‌توانید موضوع صداقت را آموزش دهید. (منبع: همان)

 

3ـ بازی با موضوع «خود ارزشمندی» یا احترام به خود

همراه بچه‌ها به شکل دایره بنشینید. هر کودک به نوبت درباره‌ی ویژگی‌های خود و ارزشمندی که دارد، حرف می‌زند.

می‌توانید از خودتان شروع کنید. برای مثال؛

ـ من خیلی خوب نقاشی می‌کشم.

ـ با حوصله به حرف‌های دیگران گوش می‌دهم.

ـ از پدربزرگم به خوبی مراقبت می‌کنم.

ـ می‌توانم غذاهای خوشمزه بپزم.

ـ و ...

حالا نوبت بقیه‌ی بچه‌هاست. هر نکته‌ای را که یکی از کودکان مطرح می‌کند، تأیید کنید و نشان بدهید که شما هم آن را قبول دارید.

این بازی را کودکان خیلی دوست دارند، چون می‌توانند درباره‌ی ویژگی‌های مهم خود صحبت کنند. چه چیزی بهتر است از صحبت کردن درباره‌ی ویژگی‌های خوب‌مان! (منبع: همان)

 

4ـ بازی با موضوع شباهتها و تفاوتها

آیا در اطراف شما کسانی هستند که دو قلو باشند؟ دو قلوهای یکسان که کاملاً شبیه هم باشند.

از یک جفت دو قلوی یکسان برای حضور در برنامه‌تان دعوت کنید. کودکان می‌توانند به دو قلوها نگاه کنند.

احتمال چه مشکلات و یا چه خطاهایی وجود دارد؟

کودکان می‌توانند پرسش های خود را با دو قلوها در میان بگذارند.

اگر همه‌ی انسان‌ها از نظر شکل ظاهری مانند هم بودند، چه اتفاقی می‌افتاد؟

از کودکان بخواهید فکر کنند که اگر همه‌ی کودکان، همه‌ی مادرها و پدرها و حتی همه خواهر و برادرها شبیه هم بودند، ‌چه می‌شد؟ آیا خوب بود؟ چرا؟ اگر بد بود، چرا؟

چه مشکلاتی پیش می‌آمد؟ چه خوبی­هایی داشت؟

زندگی در کنار انسان‌هایی که شبیه هم هستند، چگونه بود؟

شما می‌توانید, همراه کودکان به طور مفصل درباره‌ی این موضوع صحبت کنید. عجله‌ای برای این کار نداشته باشید. به کودکان فرصت بدهید تا به خوبی درباره‌ی این موضوع فکر کنند و نظرهای خود را بدهند. (منبع: همان)

 

5ـ بازی به منظور پرورش مهارتهای تکلم و تفکر

از بچه‌ها بخواهید عبارتهایی مثل جملات زیر را به دلخواه خود در یک برگة کاغذ بنویسند.

ـ بیایید تصور کنیم همیشه عید بود.

ـ بیایید تصور کنیم هرگز باران نمی‌بارید.

ـ بیایید تصور کنیم هچ پولی نبود.

ـ بیایید تصور کنیم همه چیز از جنس شکلات بود. و ...

سپس از آنها بخواهید به ترتیب، برگه‌های کاغذ را بخوانند و ضمن گفتگو به ایرادات تفکر دیگران پی ببرند. کودکان با این بازی، نکات منفی و مثبت استدلال همدیگر را می‌یابند و سنجیده و با فکر حرف زدن را می‌آموزند. به آنها بگویید در صورت دلخواه می‌توانند نظر خود را عوض کنند و برای تغییر نظر خود دلیل بیاورند. (سارا استانلی)

 

6ـ بازی با موضوع انتخاب و استدلال

چند کاغذ که بر روی هر یک نوشته شده "موافقم", "مخالفم", "مطمئن نیستم" و "می‌خواهم نظرم را عوض کنم" تهیه کنید و به چهار گوشة اتاق بچسبانید. سپس بچه‌ها را در وسط اتاق جمع کنید و جملاتی همچون همة پسرها باید لباس آبی بپوشند، وقتی پیر شویم همان فردی هستیم که الان هستیم، افراد زشت، بد هستند و ... با صدای بلند بخوانید و فرصت دهید که هر کسی با شنیدن این جملات به یک گوشة اطاق برود، سپس از آنها بخواهید یکی یکی دلیل خود را برای این انتخاب مطرح کنند. (سارا استانلی)

 

 

7ـ بازی با موضوع مشارکت

 

فضای کلاس‌ها باید بگونه‌ای ترتیب یابد که بتواند موجب برانگیختن قوای خلاق دانش‌آموزان شود. قرار‌دادن محرکات بصری در کلاس، ترتیب چیدن میز و صندلیها، اختصاص فضای لازم برای فعالیت دانش‌آموزان از جمله مواردی است که باید به آن توجه نمود. به همین منظور از بچه‌ها بخواهید که با کمک و همکاری یکدیگر کلاس را برای این فضا آماده کنند. اینکار هم حس مشارکت کودکان را تقویت می‌کند و هم با نوع چیدمان خاص کلاس فلسفه و کودک آشنا می‌شوند و تفاوت آن را با کلاس‌های دیگر درمی‌یابند. 

  ـ شکل چیدمان نیمکت‌ها را برای کودکان توضیح دهید.

ـ از کودکان بپرسید که ما با دست‌هایمان چه کارهایی می‌توانیم انجام بدهیم؟

ـ آیا بوسیله دست و پاهایمان می‌توانیم نیمکت‌ها را طبق چیدمان مورد نظرمان بچینم؟

ـ چه کسی صندلی‌ها را بگذارد؟

ـ چه کسی مدیریت را به عهده بگیرد؟ (نظم را اجرا کند)

ـ اول کدام صندلی را بگذاریم؟

ـ صندلی معلم را کجا بگذاریم؟

ـ صندلی معلم پشت به تخته باشد یا رو به تخته؟

ـ آیا فقط شاگردان موفق و فعال در چیدمان صندلی‌ها شرکت کنند؟

ـ آیا هر کس به دلخواه خودش هر جا دلش خواست می‌تواند بنشیند؟

ـ چه کسی در کنار معلم بنشیند؟

با این بازی، مربی می تواند به دانش‌آموزان چگونگی مشارکت و همکاری را به چالش کشیده و به آنها بیاموزد.

 http://www.pac.org.ir





موضوع: تفکر و فلسفه برای کودکان،
ادامه مطلب
[ 1392/02/20 ] [ 12:32 ب.ظ ] [ ساجدی مدیر وبلاگ ]

روز مادر گرامی باد


نقش کلیدی مادر در آموزش و پرورش فرزندان...






ادامه مطلب
[ 1392/02/11 ] [ 09:08 ب.ظ ] [ ساجدی مدیر وبلاگ ]

چگونه ذهنی باز داشته باشیم

آخرین مقالات

چگونه ذهنی باز داشته باشیم

خانم «دانیلا دی پیرو»، نویسندۀ کتاب «مثبت بمانید»، در وبسایت خود از این جملۀ آقای «جری اسپنس»، وکیل دادگستری، استفاده کرده: "ترجیح می دهم یک ذهن باز کنجکاو داشته باشم تا یک ذهن بستۀ پر از باور!" خانم دی پیرو،...


ادامه...



ادامه مطلب
[ 1392/02/11 ] [ 12:33 ق.ظ ] [ ساجدی مدیر وبلاگ ]

گوش دادن به موسیقی آرام در طول خواب، قدرت مغز را افزایش می دهد

b_250_200_16777215_00___images_stories_News_sleep_music.jpgامروزه موسیقی؛ بخش مهمی از زندگی بسیاری از مردم را تشکیل می دهد زیرا به آنها کمک می کند که احساسات خود را بهتر بیان کنند و با آنچه در ذهن شان می گذرد بهتر ارتباط بگیرند...تحقیقات تاکنون نشان داده اند که موسیقی فواید بسیاری برای سلامت ذهن و روان و بخصوص در زمینه حافظه و عملکرد دارد. پژوهشهای جدید نیز نشان داده که نوعی خاصی از موسیقی می تواندباعث بهبودعملکرد شود و همزمان، نتایج پژوهشهای دیگری هم مشخص کرده که موسیقی می تواند دامنه و محدوۀ توجه و تمرکز افراد را افزایش دهد. نتایج یکی از آخرین مطالعات، که در آن، شرکت کنندگان در طول خواب، به موسیقی گوش می کردندنشان داده که موسیقی می تواند قدرت مغز به ویژه در زمینه حافظه را افزایش دهد.

در این مطالعه یک تیم پژوهشی، به سرپرستی دکتر جَن بورن از دانشگاه توبینگن در آلمان حضور داشت .دربخشی از این تحقیق، به شرکت کنندگان کلماتی در طول عصر و شامگاه، آموخته می شد و روز بعد از آنان خواسته می شد که کلمات را بخاطر بیاورند همچنین در طول خواب از شرکت کنندگان خواسته می شد که به نوعی موسیقی گوش کنند که پژوهشگران آنرا با ریتم نوسان آرام مغز همگام کرده بودند، زیرا تحقیقات پیشین نشان داده بودند که نوسانات آرام صوتی با بهبود حافظه ارتباط دارد.
پس از انجام آزمایش ها و ثبت گزارش ها؛ محققان نتیجه گرفتند که شرکت کنندگانی که در طول خواب به موسیقی مورد نظر گوش کرده بودند، بهتر و بیشتر می توانستند کلمات ِ روز قبل را بخاطر بیاوریند.همچنین محققان در آزمایشی دیگر، اثرات موسیقی ای را که با فعالیت آ رام مغزی سینک و هماهنگ نشده بود، تست کردند و دریافتند که حافظه در این گروه افزایش نمی یابد و بیشترین اثرات موسیقی، زمانی است که با فعالیت آرام مغزی هماهنگ و سینک شده باشد.
بر اساس این یافته ها ، پژوهشگران همچنین معتقدند که خواب همراه با موسیقی ، می تواند تمامی تجربیات خواب و رویا را بهبود بخشد؛ همانطور که یک خواب و استراحت خوب شامگاهی می تواند فواید بسیاری برای سلامتی داشته باشد!

مترجم: آزاده رضائی
منبع :
http://www.counselheal.com/articles/4903/20130413/music-enhance-brainpower-during-sleep.htm

SHARE THIS POST




ادامه مطلب
[ 1392/02/11 ] [ 12:32 ق.ظ ] [ ساجدی مدیر وبلاگ ]
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic