تاثیرات «مثبت نگری» در رشد کیفی دانش آموزان

«آموزش مثبت نگری» در برخی نقاط دنیا طرفداران زیادی پیدا کرده است. اما آیا می توان واقعا به دانش آموزان یاد داد «خوشبین» باشند؟

«مثبت نگری» یکی از شیوه های تربیتی روانشناسانه است که بدنبال ایجاد شادی و طراوات در دانش آموزان می گردد. اما در کلاس درس به چه معناست و چه ابزارهای آموزشی ای برای اجرای آن لازم است؟

شواهد نشان می دهد «آموزش مثبت نگری» به کاهش خشم، افزایش اعتماد به نفس و بالا رفتن سطح یادگیری بچه ها کمک زیادی می کند.

استرالیا، گفتگو با هدف بشاش شدن

«وقتی خوشحالیم، بهتر یاد می گیریم»، این قاعده ای است که از سال 2008 مورد توجه مسئولان مدرسه «گیلانگ گرامر» استرالیا قرار گرفته. «آموزش مثبت نگری» جزئی از برنامه های درسی این مدرسه است.

این مدرسه تمام برنامه درسی خود را بر مبنای «ایجاد طراوت» در دانش آموزان و از بین بردن «افسردگی» میان آنها تنظیم کرده است.

تمرینات روحی و روانی، حرکات «مدیتیشن» و تمرکز، قبل از شروع درس در کلاس اجرا می شوند. پیش از هر امتحان هم دانش آموزان حداقل ده دقیقه به «مراقبه» و «مدیتیشن» می پردازند.

با اینکه تحقیقات هنوز به نتیجه نهایی نرسیده ولی تاثیرات «آموزش مثبت نگری» از نظر بسیاری از دانش آموزان و والدین مشهود است.

آلمان، آموزش شاد بودن

آهنگ «هپی» فارل ویلیامز موفقیت چشمگیری داشت شاید برای اینکه اهمیت «شاد بودن» را به ما یادآوری می کرد، اما شادی در آموزش هم نقش محوری دارد بطوریکه یکی از موسسات آموزشی در آلمان، کلاس مستقلی را بنام «شاد بودن» برای برنامه های درسی مدارس طراحی کرده است.

دانش آموزان دبیرستان لرشنفلد هامبورگ همانند همقطاران خود در نزدیک صد مدرسه دیگر آلمان، یاد می گیرند چگونه شاد باشند. معلم در لابلای تمرینات فیزیکی طراوت بخش، نکات درسی را به آنها یادآوری می کند.

طراحان ایده «شاد بودن» معتقدند انجام چنین تمرین هایی برای چیره شدن بر استرس و فشار مدرسه لازم است.

از سوی دیگر فراگیری «شاد بودن» یک عمل جمعی است که می تواند توانایی های اجتماعی و اعتماد به نفس دانش آموزان را افزایش دهد.

همه دانش آموزان این مدرسه تمرین جالب «دوش آب گرم» را تجربه کرده اند. یک دانش آموز رو به دیوار می نشیند و بقیه نقاط قوت او را به زبان می آورند. بعد از این تمرین، اغلب اشک شوق در چشم بچه ها حلقه می زند.

هدف این است که دانش آموزان در پایان روز، درباره نقاط قوت و ضعف خود، چیزی یاد گرفته باشند. اینگونه می توانند تواناییها و ظرفیت هایشان را ارتقاء دهند و بویژه در شرایط بحرانی از آنها استفاده کنند.

بوتان، شاخص «شادی ناخالص ملی»

آیا تابحال درباره «شادی ناخالص ملی» چیزی شنیده اید؟ آیا اصلا در دنیای سیاست چنین شاخصی وجود دارد؟ آیا کشوری در دنیا هست که این شاخص را در میان شاخص های توسعه خود منظور کرده باشد؟

کشورهای محدودی در دنیا وجود دارند که شاخص «شاد بودن» مردم را بعنوان یکی از شاخص های توسعه در نظر می گیرند. کشور کوچک بوتان یکی از آنهاست.

مدرسه «ووچو» یکی از اولین مدارس بوتان است که توجه به شاخص «شادی ناخالص ملی» در برنامه های آموزشی آن صورت گرفت. یک مدل نمونه برای تربیت دانش آموزانی سالم، باهوش و شاد که می توانند در آینده شهروندان مفید و سازنده ای برای کشورشان شوند.

مراسم صبحگاه این مدرسه با دعا و نیایش که یکی از سنت های بوداییان است آغاز می شود. در و دیوار مدرسه پر است از شعارها و نقاشی هایی که دانش آموزان را به راه راست هدایت می کند. آنها سر کلاس علاوه بر یادگیری مواد درسی، ذهن و روان خود را هم تربیت می کنند. انجام مراسم مراقبه و دعا خوانی، شیوه ای است که به اعتقاد مسئولان این مدرسه در دراز مدت می تواند آرامش روانی دانش آموزان را تضمین کند.

احترام گذاشتن به محیط زیست، زندگی اجتماعی و تقسیم کردن غذا و خوراکی با سایر دانش آموزان، از جمله ارزشهای مهمی است که در این مدرسه به دانش آموزان تعلیم داده می شود.


http://persian.euronews.com





موضوع: آموزش مبتنی بر مغز و اعصاب، مطالب آموزنده برای اولیاء ومربیان، خدمات مشاوره ای در مدرسه، روش های تدریس،
ادامه مطلب
[ 1393/04/20 ] [ 11:35 ق.ظ ] [ ساجدی مدیر وبلاگ ]

آموزش خلاق کودک محور چیست؟

آموزش خلاق کودک محور چیست؟


مجموعه کتاب های آموزش خلاق کودک محور

مجموعه کتاب های آموزش خلاق کودک محور




امروزه در بسیارى از کشورهاى پیشرفته آموزش خلاق کودک‌محور به سیاست و برنامه‌ى اصلى سامانه‌ى آموزش و پرورش تبدیل شده است. آموزش خلاق کودک‌محور بر فلسفه‌ى آموزش مشارکتى و همیارى کودکان و آموزگاران و مربیان استوار است. در این شیوه‌ى آموزشى، به رشد چندگانه و همسوى کودکان که شامل رشد هوشى، هیجانى، اجتماعى و زبانى است، توجه مى‌شود و به ویژه بر رشد هیجانى و اجتماعى که بنیادهاى پرورش کودک را مى‌سازند، تاکید مى‌شود.
در شیوه‌ى آموزش خلاق کودک‌محور، برنامه‌ریزى آموزشى، همسو با برنامه‌هاى پرورشى است. در این شیوه، آموزش بدون پرورش بى‌معنا و بى‌هدف است. برنامه‌هاى آموزشى از پایین و با توجه به رغبت و گرایش کودکان طراحى مى‌شوند. در حالى که در شیوه‌ى سنتى آموزش، پرورش سیاست‌ها و برنامه‌ریزى‌‌هاى آموزشى از بالا به پایین و دستورى است، به رغبت و گرایش کودکان توجه نمى‌شود و جاى پرورش در این گونه از آموزش همواره خالى است.

در آموزش و پرورش مشارکتى، دیدگاه‌ها و گرایش‌هاى یاد‌گیرندگان، سبب مى‌شود که آموزگاران و مربیان، سازگار با استعدادهاى هر کودک به جریان یادگیرى سمت و سو دهند. در این شیوه اندیشه و هنر کودکان شکوفا مى‌شود. آموزش خلاق کودک محور تراز رغبت کودکان را مهم‌ترین اصل در فرایند یادگیرى مى‌شناسد. تا زمینه‌هاى مناسب براى رغبت کودکان فراهم نشود، آموزش برابر با اجبار و دستور است. اما هنگامى که همه چیز با رغبت کودکان برنامه‌ریزى شود، آموزش به جریانى آرامش‌دهنده و بالنده تبدیل مى‌شود. در این وضعیت است که انگیزه‌هاى کودکان براى یادگیرى افزون مى‌شود.

گونه‌ى آموزش خلاق کودک محور، واگرایانه است. در حالى که آموزش و پرورش سنتى، برپایه‌ى همگرایى و یکسان دیدن همه‌ى کودکان برنامه‌ریزى شده است. در آموزش و پرورش واگرا، هر کودک یک جهان متفاوت است که نیازها و گرایش‌هاى ویژه‌ى خود را دارد. برآیند چنین آموزشى به طور طبیعى کودکان خلاق‌ترى خواهند بود که توانایى درک بهتر و گشودن آسان‌تر رازهاى طبیعت و زندگى را دارند.

اندیشه‌ها و تخیل‌هاى متفاوت، نقطه‌ى آغاز خلاقیت است. خلاقیت پدیده‌اى دور از دسترس نیست، اگر گوهر وجودى کودکان را کشف کنیم. کودکان دوست دارند که آموزش با بازى همراه شود. برجسته‌ترین کارکرد بازى آزاد سازى انرژى‌هاى نهفته‌ى کودک و شکفتگى شخصیت اوست.





موضوع: هوش و خلاقیت، روش های تدریس، راهنمای والدین، دستاوردهای جدید محققان،
ادامه مطلب
[ 1391/11/24 ] [ 07:11 ق.ظ ] [ ساجدی مدیر وبلاگ ]

جای تكلیف مدرسه كجاست؟ در خانه یا كلاس درس؟




 

سالهاست كه آموزگاران بدنبال راههایی برای تغییر دادن شیوه های تدریس هستند. اینكه چگونه با استفاده از فن آوری جدید و مدرن روشهای آموزشی را دگرگون كنند. مفهومی كه از آن بعنوان “كلاس معكوس” یاد می شود. معكوس در اینجا به مفهوم بدست آوردن اطلاعات جدید و آموزش در منزل و به جای آن، انجام تكالیف درسی در مدرسه است.

سلمان خان یكی از پیشگامان آموزش از طریق ویدئو در جهان است. مدرسه اینترنتی جهانی او، “خان آكادمی” نام دارد و شامل هزاران ویدئوی آموزشی رایگان است كه در ماه ، میلیونها نفر در سراسر جهان آنها را تماشا می كنند.

برای استفاده بهینه از وقت، سلمان خان شروع به ضبط آموزشها و انتشار آنها بر روی سایت یوتیوب كرد. ظرف مدت زمان كوتاهی، هزاران هزار نفر از ویدئوهای او دیدن كردند.

در سال 2008 میلادی سلمان خان یك موسسه غیر انتفاعی بنام “خان آكادمی” بنا كرد.

یك سال بعد كارش را ترك كرد و تمام وقتش را به این ماموریت جدید یعنی ارائه آموزش رایگان برای هر كس و در هر نقطه از جهان، اختصاص داد.

امروز بلطف حامیان مالی همچون گوگل و بنیاد گیتس، “خان آكادمی” نزدیك به 3500 فیلم از ریاضی و علوم تا تاریخ و هنر و بیش از 360 تمرین، بر روی وبسایت خود قرار داده است.

هر ماهه نزدیك به هفت میلیون دانش آموز از ویدئوهای آموزشی او استفاده می كنند. حدود دو سوم بیننده ها از آمریكای شمالی و بقیه از سراسر جهان هستند.

یكی از دبیرستانهای اوكلند كالیفرنیا، از شیوه “خان آكادمی” استفاده می كند. در كلاس ریاضی دانش آموزان به شیوه ای مستقل عمل می كنند. از طریق ویدئو در خانه درسهایشان را یاد می گیرند. برعكس، در كلاس درس به حل تمرینها می پردازند. معلم می تواند پیشرفت هر دانش آموز را بر روی كامپیوترش دنبال كند.

در ایالات متحده آمریكا پانزده هزار كلاس درس آماده استفاده از شیوه خان آكادمی شده اند. سلمان خان امیدوار است كه این روش را در سرتاسر جهان گسترش دهد.

نروژ و پروژه آموزش مجازی به سبك “خان آكادمی”

در نروژ، پروژه آموزش مجازی مانند آكادمی سلمان خان، معلمان را تشویق كرده تا شیوه های آموزشیشان را تغییر بدهند و آنها را به سمت نیازهای فردی جهت بخشند.

در دبیرستانی در نروژ، دانش آموزان هفته ای یكبار ولی بمدت پنج ساعت ریاضی یاد می گیرند. زمان طولانی كلاس هم می طلبد كه از شیوه های خلاق در مدیریت آن استفاده شود تا نتایج بهتری هم به بار آید.

در این دبیرستان كه در نزدیكی اسلو است، بلطف ویدئوهای درسی معلم ریاضیات، نگرش بسیاری از دانش آموزان نسبت به این درس تغییر كرده است. با ویدئوهای آموزشی ارائه شده توسط معلمان، دانش آموزان راحت تر و بهتر از قبل مسئله های ریاضی را می فهمند و آنها را حل می كنند.

معلمان با استفاده از شیوه جدید، تكالیف ساده و آسان را به خود دانش آموزان واگذار می كند و مسائل پیچیده تر را خودش شخصا برای دانش آموزان توضیح می دهد. این بهترین حالت ممكن برای استفاده بهینه از دانش آموزگار بصورت حضوری در كلاس است.

با استفاده از این شیوه پویا، معلم می تواند با دانش آموزانش در ارتباط باشد. او نظرات شاگردانش را در مورد درسها دریافت می كند و به سئوالات آنها هم پاسخ می دهد. حتی می تواند بر انجام تكالیف منزل هم نظارت كند.






موضوع: آشنایی با آموزش و پرورش کشورها، روش های تدریس،
ادامه مطلب
[ 1391/08/29 ] [ 06:31 ب.ظ ] [ ساجدی مدیر وبلاگ ]

تکنولوژی جدید، آموزش را دگرگون می کند



تکنولوژی جدید، آموزش را دگرگون می کند


این روزها تکنولوژی جدید قسمتی از زندگی روزمره بسیاری از کودکان است. مدرسه های نوآور سعی می کنند با استفاده از این تکنولوژی ها در کلاس درس ازآنها نهایت بهره را ببرند.

در مدرسه “تلاش برای یادگیری” طراحی بازی های ویدیویی و بازی با آنها بخشی از درس روزانه دانش آموزان است. “تلاش برای یادگیری” یک مدرسه دولتی در نیویورک است که به صورت یک بازی ویدیویی کار می کند. شاگردان نه تنها با بازی کردن یاد می گیرند بلکه بازی ها را طراحی نیز می کنند. نه تنها مقاله می نویسند بلکه آنها را به صورت فایلهای سمعی و بصری در رسانه اجتماعی خود قرار می دهند.

لیمور لوی معلم این مدرسه می گوید:“دانش آموزان من رمان “زنجیرها” نوشته لوری هالس اندرسون را می خوانند که داستان آن مربوط به زمان جنگ های داخلی آمریکا است. برای آنکه آنها را واقعا علاقمند ادبیات کنم سعی کردم به آنها دلیلی برای خواندن بدهم. اینجا بود که ایمیلی از اپرا وینفری دریافت کردیم. او با ما تماس گرفت تا ببیند داستان کتاب را فهمیده ایم یا نه.”

در مدرسه “تلاش برای یادگیری” طراحان بازی با معلمان همکاری نزدیک دارند تا هر کلاس درس را به صورت یک بازی چالشی منحصر به فرد طراحی کنند. دانش آموزان با همکاری راه حل ها را پیدا می کنند.

کیتی سلن مدیر اجرایی بخش طراحی می گوید:“بازی ها و سیستم ها بسیار جالب هستند زیرا به طرز فوق العاده ای انگیزه ایجاد می کنند. شما رودرروی یک مسئله پیچیده قرار می گیرید و تحریک می شوید تا هر چه بیشتر کوشش کنید. اگر ما درباره اینکه یادگیری به چه چیزی شباهت دارد فکر بکنیم به این نتیجه می رسیم که آن به یادگیری خوب شباهت دارد.”

بچه ها عاشق بازی های ویدیویی اند و در این مدرسه از آن بسیار استفاده می کنند. آنها با بازی کردن، ریاضیات، ادبیات، تاریخ و غیره می آموزند.

کلسی دانش آموز می گوید:“کلاس های دیگر مثل ریاضیات و انگلیسی خوب هستند ولی به اندازه کلاس هایی که خودمان بازی را طراحی می کنیم لذت بخش نیستند.”

زاویر یازده ساله می گوید: “اولین بازیی که من ساختم “کشتن” بود. من دشمنان بسیاری طراحی کردم ولی هیچ جدیتی در آن نیست برای اینکه اگر دشمن شما را بکشد، شما این فرصت را دارید تا نیفتید و دوباره به روی صحنه بازی برگردید و مبارزه کنید. اگر آن را دشوار طراحی می کردم بسیاری از افراد دوست نداشتند با آن بازی کنند”.

فناوری پیشرفته در مدارس استونی

در کشور استونی که استفاده از اینترنت و تکنولوژی نو در سطح بسیار بالایی است در مدارس تخته سیاه سنتی کم کم جایش را به لوح های کامپیوتری ارتباط متقابل واگذار می کند. این قسمتی از انقلاب فن آوری است که در تمام کشور آشکار است. اما نوآوری های اینچنینی تا چه اندازه مفیدند؟

در مدارس کشور استونی وقتی شاگردان ریاضی یا زبان خارجی می آموزند، از تخته سیاه رایانه ای استفاده می کنند. به آن تخته سیاه ارتباط متقابل نیز می گویند و عمدتا برای دستور زبان خارجی و ریاضی استفاده می شود.

اولا کامپ معلم زبان انگلیسی می گوید:“این روزها بخش سرگرمی اهمیت بسیاری دارد و دانش آموزان می خواهند تا در کلاس به صورت فعال شرکت کنند. کتاب مداد و رایانه دیگر کافی نیستند. از طرف دیگر دانش آموزان خیلی سریع تر یاد می گیرند چون فعالانه در این روند شرکت می کنند”.

دانش آموزانی که به تکنولوژی نو خو گرفته اند می توانند به راحتی از تخته سیاه کامپیوتری استفاده کنند. گروه های سنی متفاوت با برنامه های سنی مناسب خود کار می کنند.

آن ماری کوک دانش آموز می گوید:“کار برای معلمان نیز آسان تر شده چون توجه همه بر روی تابلوی هوشمند است و تمام دانش آموزان خوب کار می کنند”.

کارل آدر کاسوک می گوید:“این طرز یادگیری لذت بخش تر و سریع تر است”.

معلمان باید محتوای تابلو را قبلا آماده کنند اما در زمان آموختن درس روند کار سریع است. تابلوها به اینترنت متصلند و بسیاری از تکالیف را می توان از آنجا پیاده کرد. امتحانات دیگر بر روی کاغذ انجام نمی شوند. سوالات چهارجوابی بر روی صفحه پاسخ دیجیتالی نمایش داده می شوند و دانش آموزان فقط باید دکمه درست روی صفحه را فشار دهند.

بالا بردن سطح آموزش با یاری گرفتن از تکنولوژی مدرن یکی از اهداف دولت استونی است و برنامه “جهش ببر” به این منظور ابداع شده است. امروزه این برنامه به مدارس کمک می کند تا به تکنولوژی لازم دست پیدا کرده و معلمانشان، تعلیمات لازم را دریافت کنند.

روبات در مدارس کره جنوبی

در کره جنوبی روباتها در آموزش زبان انگلیسی مورد استفاده قرار می گیرند تا به نیاز روزافزون معلم زبان انگلیسی پاسخ داده باشند. در این کشور به اندازه کافی معلم انگلیسی زبان وجود ندارد ولی در فیلیپین آنها فراوانند. به همین دلیل دولت کره جنوبی با بنیاد نهادن برنامه ای در شهر دایگو در جنوب شرقی کشور معلمان انگلیسی را در قالب شخصیت های روباتی به کلاس های درس وارد کرد.

در 21 مدرسه ابتدایی، 29 روبات طراحی شده توسط موسسه علوم تکنولوژی وجود دارد.

این روبات ها، از راه دور توسط معلمان انگلیسی از فیلیپین کنترل می شوند. آنها در کلاس می گردند تا با دانش آموزان صحبت کنند کتاب بخوانند و روی صدای موسیقی با تکان دستها و سرشان برقصند.

کیم مون سانگ می گوید: “هدف ما این نیست که اینگ کی معلم واقعی انگلیسی شود بلکه می خواهیم که او دستیار معلمان کره ای شود. ما فکر می کنیم که موفق شده ایم چون دانش آموزان علاقه بیشتری به زبان انگلیسی پیدا کرده اند و تلفظشان نیز بهتر شده است.”

اینگ کی همچنین می تواند به صورت روباتی مستقل کارکند و با شاگردان ارتباط متقابل برقرار کند.

کانگ مین جون می گوید: “من کلاس اینگ کی را دوست دارم. در ابتدا ما همیشه ترانه “سلام” را می خوانیم سپس چیزهای تازه ای را که قبلا هیچ وقت یاد نگرفته بودیم را یاد می گیریم. در آخر گروه هایی تشکیل می دهیم و به انگلیسی بازی می کنیم.”

توسط این تکنولوژی که حرکات را ردیابی می کند این صفحه نمایشگر تخت، حالات چهره معلمان را که در کشور دیگری هستند تقلید می کند.

دانش آموزان با روبات ها تنها نیستند و معلمان واقعی در کلاس های درس حاضرند.

در دو سال آینده دولت کره اینگ کی را به تمام کودکستان های کشور می فرستد تا نه تنها انگلیسی را بیاموزند بلکه در تدریس ریاضی، علوم و هنر نیز مفید واقع شوند.

دو جو هیون می گوید: “هنگام اولین کلاس های درس بچه ها خیلی راحت نبودند. آنها فکر می کردند که معلم انگلیسی درون روبات است. به همین دلیل من به آنها توضیح دادم که انگ کی چگونه کار می کند و حالا با خیال راحت با آن یاد می گیرند. آنها اکنون واقعا راحت هستند “.

اداره آموزش و پژوهش اطلاعات کره که روبات های رایانه ای را توسعه داده است باور دارد که این روباتها تاثیر مثبتی برای تامین فرصت آموزش برابر به همه دانش آموزان را دارند.





موضوع: روش های تدریس، نرم افزارهای مدرسه هوشمند، مدیریت مدرسه، روشهای ایجاد انگیزه یادگیری،
ادامه مطلب
[ 1391/07/28 ] [ 02:48 ق.ظ ] [ ساجدی مدیر وبلاگ ]

دنیای جدید، معلمان جدید

جهان تغییر می کند و نحوۀ آموزش نیز باید همراه با این تحولات تغییر یابد. چگونه می توان روش های تدریسی را تغییر داد تا شاهد نتایج بهتری در کلاس های درس باشیم؟ برای پاسخ به این سوال با اساتید برجسته ای چون “مایکل فولان” و چنگ این چونگ” گفتگو کرده و همینطور به کانادا و هنگ کنگ سفر کردیم.

کانادا: روش مایکل فولان

پروفسور مایکل فولان، یکی از متفکران بزرگ قرن در حیطۀ آموزش و پرورش است و اکنون به عنوان مشاور با آموزش و پرورش ایالت انتاریو در کانادا همکاری می کند. او در پروژه های متعددی به منظور بهبود روابط بین دانش آموزان و آموزگاران مشارکت داشته و کتاب های بسیاری در این مورد منتشر کرده است.

کِبِک: کمک برای تکلیف خانه

در کبک، بسیاری از دانشجویان تحصیلات خود را به اتمام نمی رسانند. برای کمک به آنها، انجمن “الو معلم” برنامه ای راه اندازی کرده تا از راه دور با دانش آموزانی که احتیاج به کمک دارند در ارتباط باشد. این ابتکار از پانزده سال پیش آغاز شده است و از سوی وزارت آموزش و پرورش حمایت می شود.

هر هفته، “الو معلم” هزاران دانش آموز را کمک و تشویق می کند. هدف اصلی، جلوگیری از ترک تحصیل دانش آموزان است.

هنگ کنگ: آینده آموزش و پرورش

ملاقات با پروفسور “چِنگ این چونگ“، رئیس انجمن جهانی تحقیقات آموزشی، که خواهان عملکردی فردی تر با دانشجو است.

فن آوری اطلاعات، در حال دگرگونی روشهای سنتی آموزش است. به گفتۀ پروفسور “چِنگ این چونگ“، تدریس باید بنا به خواسته ها و توانایی های فردی هر دانشجو ارائه شود.





موضوع: روش تدریس فعال (پژوهش محور)، نکاتی از اساتید جهان آموزش، روش های تدریس، اخبار آموزش و پرورش،
ادامه مطلب
[ 1391/03/12 ] [ 08:33 ب.ظ ] [ ساجدی مدیر وبلاگ ]

ویژگی معلمان كارآمد

به  عقیده  بسیاری  از  پژوهشگران  آموزشی ،همبستگی  معناداری  بین  بعضی  از  رفتارهای  معلمان  و  پیشرفت  تحصیلی  شاگردان  آنها  وجود  دارد.دكتر  سیف  به  نقل  از  رونشناین  و  فرست ( Rasenshine   & Furst ) ،    هشت  متغیر  آموزشی  یا  رفتار  كلاسی  معلمان  را  كه با  یادگیری شاگردان  رابطه  و  همبستگی  معنی دار  نشان  داده  اند  معرفی  كرده  اند.این  متغیر ها  عبارتند از :

  الف -روشنی  توضیحات  معلم در كلاس .

  ب-انعطاف پذیری  در  روش آموزش

  ج -اشتیاق در كار ،شامل  تحرك  در كلاس ،حركات  سرو  دست  و نوسان  صدا .

  د-احساس  مسوولیت  در عمل ،شامل  تاكید  بر  یادگیر ی و  فعالیت  شاگردان

  ه- فرصت  یادگیری  دادن  به  شاگردان  برای  یادگیری  مطالب تا  سرحد  تسلط

  و-استفاده  از  عقاید  شاگردان ، شامل  تشویق شاگردان  به  اظهار  نظر  و  تایید نظریات  آنها.

  ز- استفاده  از مطالب  سازمان  دهنده  شامل  مرور  كردن  مطالب  و  ایجاد  ارتباط مطالب درسی  با  یكدیگر .

  ح -طرح  سوالهای  دارای  سطوح  مختلف ،از  جمله  سوالهایی كه  با  چه ،كجا، چرا و  چگونه  شروع  می  شود .

مطابق تحقیقات  به  عمل  آمده  به  نظر  می  رسد  كه مهمترین  متغیر  آموزشی  معلم  كه  بیشترین  همبستگی  را  با  یادگیری  شاگردان  دارد  روشنی  توضیحات  و مطالبی  است  كه  معلم  در  آموزش  خود  در اختیار  شاگردان  قرار می  دهد.

توضیح بیشتر:

به  عقیده " مك دانلد " معلمان خوب  قادرند  یادگیری   دانش  آموزان  را  افزایش  داده  و  از  طریق  پاداش  دادن  به  دانش  آموزان  و  دادن  امكانات  بیشتر  آموختن  ،سطح  انگیزه  آنها  را  بالا  ببرند. به  عقیده  برونینگ  و  گلاور ،در  كنار  نقش  های مورد  نظر ، معلمان  خوب  كه  از  آنها  به  نام  معلمان  كارآمد  نام  می  بریم ،قادرند قدرت  تفكر  دانش  آموزان  را  پرورش  داده ،رشد  او  را  تسهیل  سازند  و  به  خوبی  از  عهده  اداره  كلاس  برآیند .

به  منظور  بررسی  ویژگیهای مورد  نظر  شاید  صلاح  باشد  آنها  را  با  تعمق  بیشتری  بنگریم .زیرا  چناچه  فونتانا   تصریح نموده  علیرغم  پژوهشهای  انجام  شده  در  خصوص  ویژگیهای  معلمان  كارآمد  و  موفق ،هنوز  یافته  ها  و  اطلاعات اندكی  موجود  است .این  مسئله  البته  تعجب  آور نیست  زیرا  عوامل  زیادی  در  بیرون  از  معلم  وجود  دارند  كه  وضعیت  را  پیچیده  می  سازند،مانند : سن ،توانایی  و  زمینه  های  اجتماعی ،اقتصادی ،دانش آموزان ،موضوع  تدریس ،محیط مدرسه و...

 به  عقیده  فونتانا  آنچه   برای یك  معلم  به  صورت  مجموعه  ای  از  شرایط  عمل  می  كند  می  تواند  برای  معلم   دیگر  یا  همان  معلم  در  شرایط  دیگر ،كارایی  نداشته  باشد .با  این  حال  خصوصیات  و  كیفیات مهم  و  مشخصی  وجود  دارد  كه  می  توانیم   در  مورد  آنها  بحث  نموده   و  به  تعمیم  هایی  دست  بزنیم .این  كیفیات  عبارتند  از :

 

1- توانایی  جذب  دانش  آموزان   و  دانشجویان :  به  عقیده  دكتر  سیف ،یكی  از  ویژگیهای  معلمان كارآمد جذب  شاگردان  به جلسات  درس  و  ادامه  شركت آنان  در  فعالیتهای  یادگیری  می  باشد.به  عقیده  برونینگ  و  گلاور ،معلمان  كارآمد قادرند آنچه  را  دانش  آموزان  ایشان  باید  فرا گیرند  به آنها  منتقل  سازند .آنها سازمان  یافته  تر  عمل  كرده  و  شاگردان  خود  را  خیلی  روشن  توجیه  نموده  به  نحوی  كه شاگردان  آنها  م ی دانند   چه  كاری  را  باید  انجام  دهند .توانایی انتقال  اهداف  درس  به  دانش  آموزان ،تاثیرات  عمیقی  بر  آمادگی دانش  آموزان  برای  شركت  در كلاس ، بر كار  ایشان  در كلاس  و  نیز مطالعاتی  كه  باید   انجام  دهند  دارد . معلمان  با كفایت  می  دانند  كه  برای  هر  دانش  آموزی  درس  را  باید  از  كجا  شروع  كرد  و  هر  جا  كه  لازم  آید  به آموزش  انفرادی   رو ی می  آورند  و  سرعت  تدریس   را  متناسب   با پیشرفت  دانش  آموزان  تنظیم  می  كنند،به  همین  دلیل  همه  دانش  آموزان ، چون  مطالب  با  مهارتهای  متفاوت  ایشان  تناسب  دارد،به  فعالیت  برانگیخته  می  شوند. 

2-پرورش  مهارتهای  فكری :  به  عقیده  برونینگ  و گلاور  ،شاید  بتوان  هدف  تعلیم  و  تربیت  را پرورش  قوه تفكر  دانش  آموزان   دانست  و  چون  یادگیری  معنا  دار،به  ویژه  برای  رشد  قوای  فكری  دانش  آموزان  با  اهمیت  می  باشد ،معلمان   موفق می  توانند  فعالیتهای  آموزشی را  معنا دار سازند.بدین  منظور  یك  معلم  كارآمد  یادگیری  جدید  دانش  آموزان را  طوری  هدایت  می كند  كه  با  دانش  قبلی  آنها  همسانی  داشته  باشد  تا  دانش  آموزان  بتوانند دانش   جدید  را به  نحوی   منطقی  در حافظه  خود  سازمان  دهند.زیرا  یادگیری  مداوم  محتاج  سازماندهی  منطقی  مطلب  با  یكدیگر  است .

3-یادگیری و  ارزیابی  آن : یكی دیگر  از خصوصیات  یك  معلم  كارآمد  توجه  به  پیشرفت  تحصیلی  شاگردان  و  ارزیابی  یادگیری  آنها می  باشد.مطابق  با  آنچه  گفته  شد  تدریس  خوب  با  دقت  و  وسواسی  در خور  توجه  ارزیابی  می  شود ،به  شكلی  كه  دایما  می  توان  تغییرات  لازم  را  در آن  صورت  داد .در  این  وضعیت  دانش  آموزان  در مورد  یادگیری  خود  فیدبك  سریع  و  مطلوبی  دریافت می  كنند.به  عقیده  برونینگ و گلاور  ،معلمان كارآمد  از  مهارتهای  لازم  برای  ارزیابی  دانش  آموزان  برخوردار  بوده   و  قادرند   میزان   یادگیری  ایشان   را  تعیین  كنند . و وسایل  اندازه  گیری  و  ارزیابی  بطور  عمده  عبارتند  از  امتحانات  كلاسی ،تكالیف  درسی  ،پروژه  های  تحقیقاتی  و  آزمون های   استاندارد  شده  .اطلاعات بدست  آمده   از ابزار  ها  و  وسایل  بالا  معلمان  خوب  را  كمك  می  كند تا  روش   تدریس  خود  را  تنظیم  كنند. یادگیری  دانش  لآموزان  با  دریافت  پسخوراند(فیدبك ) ناشی  از ارزیابی  دقیق ،تسهیل  می  گردد.

4-یادگیری  مداوم :  به  نظر  می رسد می  توان  بهترین  معلمان  را كسانی دانست  كه  اوقات  خود  را  صرف  یادگیری  می  كنند.به  نظر می  رسد  متاسفانه برخی  از  معلمان  با  شروع  تدریس ،یادگیری را متوقف می سازند  و  به  جزوه هایی كه  روزگاری  تهیه  كرده  اند  بسنده می  سازند.به  همین  دلیل  جهان  در حال  تغییر از كنار  آنها  می گذرد و  به  سرعت  ایشان  را در  وضعیتی  قرار  می  دهد  كه  دیگر  آمادگی  تدریس كارآمد  را  ندارند .یك  معلم  كارآمد معمولا  تحولات  مربوط  به  رشته  خود  را  تعقیب  می  كند و  دائما  مهارتهای  خویش  را  بهبود  می بخشد .آنها  همواره  در  حال آموختن  هستند. به  عبارتی  دیگر  آنها دائما  در حال شاگردی  كردن  هستند.

5-اداره كلاس : معلمان  كارآمد  معمولا دارای  كلاسی  مطلوب ،منسجم  و  پربار  هستند.معلمان  كارآمد  نسبت  به آنچه  در كلاس ایشان  اتفاق می  افتد  بسیار حساس  هستند و  قادرند  مشكلات  را  رفع  كنند.این  معلمان  اغلب  توجه  كافی  به  شاگردان  داشته  و حساس  اند كه  به  همه  افراد  فرصتها  و  كمك  مساوی   داده  شود .از این  نظر  معلمان  خوب ،راحت  و  قابل اعتماد  و  اطمینان  جلوه  می  كنند.اینان  معلمانی  صبور  و  بردبارند و  الگویی  عالی  از اجرای  نقش خود هستند. آنها  به  موقعیت  دانش آموزان  توجه  كرده  و  به  عقیده  گینات  نسبت  به  دانش آموزان  توجه  و مراقبت  نشان  داده  و  به  شاگردان  كمك  می كنند  تا  فراگیرند  كه چگونه  می  توان  با  دیگران  همكاری  جمعی  داشت  و  در  عین  حال  خوشحال  و مفید  بود .آنها  محیطی  ایجاد  می كنند لذت  بخش  شادی آفرین  كه  در  آن  شوخی  و  تفریح  مشترك  مرزهای  میان معلم  و  كلاس را  تقلیل  داده  و  به  شرطی كه  در  آن زیاده  روی  نشود  به  كلاس  كمك  می  كند  كه  معلم  را  بیشتر  به  صورت  یك  دوست  و همراه  تصور  كنند. همین  نحو ،آمادگی  همكاری  با  دوستان  در كلاس  افزایش  یافته  و  بدین  ترتیب  تعداد  حوادثی  كه  به  مشكلات  موجود  در كنترل كلاس می  انجامد ،تقلیل می  یابد.





موضوع: نکاتی از اساتید جهان آموزش، دانشمندان آموزش و پرورش، روش های تدریس،
ادامه مطلب
[ 1391/01/26 ] [ 10:59 ق.ظ ] [ ساجدی مدیر وبلاگ ]

آموزش علوم به کودکان و تاثیر آن بر خلاقیت

 

 


امروزه روانشناسان بر این عقیده اند که در رشد و یادگیری انسان مراحل زمانی حساسی وجود دارد به طوری که تمرین و آموزش باید در یک زمان معین و مشخص صورت گیرد.


در غیر این صورت عادات یادگیری نادرست پدید می آید که خود سبب ضعف و کندی در کسب مهارت های بعدی می‌شود. بنابراین تقویت و یا محرومیت در این سالها به ویژه در رشد بعدی کودک اثر گذار خواهد بود . از این رو باید سعی کرد که کودک را دقیقا در زمان مناسب یعنی در زمانی که عوامل محیطی بیشترین تاثیر را در شکوفایی استعدادهای ذاتی کودک می گذارند، آموزش داد.

با توجه به اینکه ۸۰ درصد شخصیت کودک در ۶ سال حیات اولیه او شکل می گیرد اهمیت آموزش و پرورش پیش دبستانی آشکار می شود. در این دوره کودک برای اولین بار به طور وسیع از تحرک و استقلال خویش بهره می‌گیرد و نقش نهاد خارج از محیط خانواده در رشد و پرورش و یادگیری کودک اهمیت می یابد.

 بدیهی است که مهمترین وظیفه این مراکز ایجاد محیطی امن، سالم، مطلوب و مامنی همچون کانون گرم خانواده برای کودکان است. برای رشد و شکوفایی استعدادهای این نونهالان فعالیتهای آموزش و پرورش پیش از دبستان باید بر برنامه‌ای استوار باشد که محیطی مناسب برای رشد هوشی، کلامی، اجتماعی، عاطفی و جسمی کودک فراهم آورد و توانایی حل مسائل خلاق را در کودکان تقویت کند. نظام آموزش و پرورش، به ویژه آموزش پیش از دبستان، در پرورش نیروی انسانی خلاق، جایگاه خاصی دارد.



برای ایجاد خلاقیت در کودکان باید این سوال را از خود پرسید که آیا می توان خلاقیت را در کودکان پرورش داد؟



خلاقیت یکی از شگفت انگیزترین ویژگیهایی است که ما به عنوان یک شخصیت انسانی آن را تعریف می کنیم. این ویژگی، نه تنها برای افراد با استعداد قابل دسترس است بلکه برای همه افراد می تواند مورد استفاده قرار گیرد. یک عمل خلاق، اگر چه ممکن است منحصر به فرد نباشد ولی برای شخصی که می خواهد انجام دهد، تازه و نو می باشد. در حقیقت ابتکار شخصی، شکلی از خلاقیت است که باعث لذت بردن فرد از ارائه ی یک ایده نو و ساختن چیزهای جدید می شود.

خلاقیت می‌تواند در همه انواع فعالیت های بشری از آشپزی گرفته تا علوم اتفاق بیفتد که لازمه آن ابتکار، حس کنجکاوی، خطر کردن و تفکر است. هنر می تواند یک نقش قوی در پیشرفت خلاقیت در بچه‌ها داشته باشد. بچه‌ها می توانند از طریق هنر، فرصتهایی را برای پیشرفت، جستجو و اکتشاف در آزمایش، سوال پرسیدن و تمرین انواع مختلف ارتباط، بین جنبه های گوناگون از رفتار خلاق را به دست آورند.

آیا شما می توانید بگویید که فرزند دلبندتان خلاق است؟ در این صورت شما باید ویژگیهایی مثل آنچه در ادامه بحث می شود را در او جستجو نمایید: افراد خلاق درباره چیزهای جزئی کنجکاوی زیادی نشان می دهند، تعداد زیادی راه حلهای غیر معمول، منحصر به فرد و پاسخهای زیرکانه را برای حل سوالات پیشنهاد می کنند، سرسخت و سمج هستند ، از آنچه که در شگفت می شوند با صدای بلند بروز می دهند، شوخ طبع هستند و این شوخ طبعیها ممکن است گاهی عجیب و غریب و حتی نسبت به دیگران باشد بی ادبانه ، هیجانی هستند، بطور انفرادی تصمیم می گیرند و ترس و وحشتی از قرارگرفتن در طبقه ای متمایز، ندارند و اظهار نظرهای دیگران را بدون خودآزمایی قبول نمی‌کنند.

آیا شما می دانید خواسته و ناخواسته سبب از بین بردن خلاقیت در کودکانتان می شوید؟ عواملی که در ذیل به آن اشاره می شود باعث می شود خلاقیت را از بین ببرد:

مشاهدات زیر چشمی به بچه ها، این احساس را در آنها به وجود می آورد که آنها مدام در هنگام کار کردن زیر نظر قرار می گیرند و این امر انگیزه خلاقیت را کم می‌کند؛ ارزیابی کردن پیوسته، بچه ها را دچار اضطراب می کند و باعث می شود که آنها نتوانند به درستی از معلوماتشان برای انجام کار استفاده کنند؛ افراط در جایزه، بچه ها را از لذت درونی یک فعالیت خلاق، باز می دارد؛رقابت نیز از جمله عواملی است که باعث از بین رفتن خلاقیت می گردد؛ استفاده مداوم از حرفهایی مانند اینکه کارشان اشتباه است ؛ به بچه ها گفته شود فقط در فعالیت هایی می توانند درگیر شوند که به آنها اجازه داده شده است و بزرگنمایی کردن یک کار، اغلب بیزاری و نفرت را ایجاد می کند. اغلب فشار آوردن به بچه ها برای انجام کاری که طبق مقررات برای آنها تعیین شده است و ترساندن از دوباره انجام دادن کار، از عواملی هستند که باعث از بین بردن خلاقیت در آنها می گردد.



به نظر شما فرزند باهوشتان قطعا خلاق است؟ این مهم است که ما بین سه ویژگی هوش، خلاقیت و درجات علمی تمایز قایل شویم. درواقع هوش، توانایی در یادگیری و فکر کردن است. خلاقیت، توانایی معرفی کارهای جدید یا دانش جدید است و درجات علمی هر آن چیزی است که شخص در طول سال ها در کلاسهای درس و گذراندن دروس دانشگاهی کسب می کند، امتحان می دهد و نمرات لازم را به دست می آورد. در مقایسه این ویژگیها، بیشتر افرادی که خلاقند با هوش هم هستند. دانش آموزانی که هم باهوشند و هم خلاق، در مدرسه در حد وسط قرار می گیرند.

یافته های تحقیقی نشان داده است بچه هایی که در کودکستان تجربه های علمی بدست آورده اند، در کلاس اول سریع تر از بچه هایی که فاقد این فرصتهای علمی بوده اند، در فراگیری خواندن پیشرفت می کنند. علوم را می توان در سالهای اولیه و دوران ابتدایی به کودکان آموزش داد. مطالب علمی و موضوعات علوم را می توان به طریقی بازسازی و دوباره سازی کرد که حتی کودکان در کودکستانها، بتوانند با مفاهیم علمی و به صورتی ساده آشنا شوند. در این مورد، گنجاندن علوم در برنامه درسی اولیه، ضروری به نظر می رسد. بهترین طریق کمک به بچه ها، برای آنکه جهانی را که در اختیار دارند بشناسند، این است که موادی را در دسترسشان قرار دهیم تا از طریق بکار بستن، تجربه کردن و استدلال، درباره آنها اطلاعاتی کشف کنند. این امر به بچه ها کمک می کند تا خلاقانه بیندیشند.

در حقیقت یک آموزش خوب علوم، برای هر کودکی مهم است . به این خاطر که علوم در همه جا هست و درک اینکه بخشی از زندگی روزمره ما است، می تواند کودکان را به موفقیتهای بزرگی در زندگی برساند. امروزه مفهوم اینکه علوم تنها برای دانشمندان و مهندسان لازم است منسوخ شده است. یک آموزش خوب علوم برای کودکان در همه پیش زمینه‌ها، استعدادها، علایق و تواناییها ضروری است. همه کودکان نیاز دارند دانش و مهارتهایی را که ما تحت عنوان سواد علمی می‌شناسیم، به دست آورند. علوم به کودکان کمک می‌کند که چطور یاد بگیرند، مشاهده کنند، اطلاعات را جمع‌آوری کنند، نتایج را تفسیر کنند و تفکرشان را درباره ایده‌ها و اتفاقاتی که آنها در زندگیشان با آن روبرو می شوند، بازگو نمایند.


والدین عناصر اصلی آموزش به بچه ها هستند. بنابراین آنها نیاز دارند که از نظر اطلاعات به روز باشند. برخی از این اطلاعات مهم روزانه شامل آگاهی از اهداف یادگیری، موضوعات نشریات، آزمونهای استاندارد و … می باشد که روی آموزش بچه ها موثرند .

در حقیقت بهترین شکل آموزش علوم در بچه ها می تواند منجر به نتایج مطلوب برای جامعه شود. آموزش خوب علوم به دانش آموزان کمک می‌کند تا میزان درک و فهمشان را گسترش دهند و آنها را به همکاری اندیشمندانه با شهروندان، تشویق و ترغیب نماید.

علوم به کودکان کمک می کند تا بتوانند بهتردرک کنند. وقتی بچه ها درباره دنیای پیرامونشان کشف میکنند و یاد می گیرند، در حقیقت آنها درک بهتری را از وابستگی زندگی خود با محیط به دست می آورند؛ علوم، قدرت تفکر انتقادی را در بچه ها بالا می برد. کودک با سوال پرسیدن در مورد اشیا و توجه به دیدگاههای جدید، مانند یک دانشمند کوچک است که می تواند مهارتهای تفکری مستقل را به دست آورد و تبدیل به مصرف کننده ای دانا ، عاقل و شهروندی که می تواند تصمیم های آگاهانه بگیرد، نماید؛ علوم مهارت های ارتباطی قوی را ترقی می دهد و در مورد همکاری ها و مدیریت های ناسازگار درس می‌دهد. این قابلیت های همکاری می تواند خلاقیت را پرورش دهد و بچه ها را با جزئیات نقطه نظرهای متضاد، کارهای مستقل و گروهی آشنا سازد؛ علوم، مهارتهای تحقیق را درس می دهد. از طریق علوم بچه ها درباره فرضیه دادن، جمع آوری اطلاعات، امتحان فرضیه، نوشتن یک تحقیق اولیه، جستجو برای نمونه، صحبت کردن با دیگران در مورد یافته هایشان، نوشتن مقاله و ارائه آنها یاد می گیرند. این مهارتها برای موفق شدن در مدرسه و محیط کار ضروری هستند.



علوم، همه ی پیرامون کودکان است. حیات خلوت، آشپزخانه و همه جای خانه او، می تواند آزمایشگاهی طبیعی برای کودکان باشد. بچه ها کنجکاوند و با کشفیات علوم می‌توانند سرگرم شوند، در حالیکه در مورد خودشان و دنیای پیرامونشان درسهای بزرگی می گیرند. برای انجام فعالیتهای علوم دو نکته را باید در نظر بگیرید: آموزش و ایمنی.

در کنار سرگرم کننده و جالب بودن آزمایش های علمی، بایستی آنها بر اساس استانداردهای آموزشی قوی و دانش و مهارتهایی که مطابق با سن کودک است، آماده شوند. فعالیت های طراحی شده باید دارای اهداف یادگیری واضح و روشن برای همه کودکان باشند و مجالی را برای تفکر برای کودکان فراهم آورند. ضمنا بایستی به این نکته توجه داشت که حتی برخی فعالیتهای ساده ممکن است مضر و خطرناک باشند.



لذا در این راستا پ‍ژوهشی در دوره کارشناسی ارشد آموزش شیمی در دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی با عنوان ” بررسی تاثیر فعالیتهای علوم بر پرورش خلاقیت کودکان پیش دبستانی” انجام شد. برای این منظور برای گروه آزمودنی، تعداد ۱۰ فعالیت ساده شیمی در مدت ۵ هفته انجام شد. پس از طی این دورة آموزشی، گروه آزمودنی و کنترل مجددا با آزمون اندازه گیری خلاقیت تورنس ارزیابی شدند. آزمون تورنس ، یکی از ابزارهای استاندارد برای سنجش خلاقیت می باشد که توسط محققان از دوره پیش دبستانی تا بزرگسالی مورد استفاده قرار می گیرد. تورنس معتقد است خلاقیت عبارت است از حساسیت به مسائل، کمبودها، مشکلات و خلاءهای موجود در دانش، حدس زدن و تشکیل فرضیه‌هایی درباره این کمبودها، ارزشیابی و آزمایش این حدسها و فرضیه‌ها و احتمالاً اصلاح و آزمون مجددآنها و در نهایت نتیجه‌گیری از آنهاست. در پژوهش انجام گرفته، خلاقیت از طریق تعداد و نوع پاسخ‌هایی که کودک برای عناصر تشکیل دهنده”آزمون تفکر خلاق تورنس” ارائه می کند و شامل چهار عنصر است، حاصل می گردد:

الف) سیالی: تعداد ایده های مختلفی که می تواند بوجود آید

ب) بدیع بودن: غیر معمول بودن ایده های ارائه شده می باشد.

ج) انعطاف پذیری: متنوع بودن ایده های بیان شده می باشد.

د)بسط:جزئیات ارائه شده در ایده های یک محصول است.

برای انجام آزمایش های علوم توسط کودکان از شیوه بارش مغزی استفاده شد. بارش مغزی ، یک تکنیک گروهی است که فراگیران در آن می کوشند تا تمام ایده های ممکن را برای حل یک مساله خاص ، ارایه کنند. بارش مغزی یکی از راهبردهای مناسب برای به عینیت درآوردن استعدادهای بالقوه انسان است.

نتایج مطالعات ما نشان داد که ارائه فعالیتهای علوم به کودکان به شیوه بارش مغزی سبب افزایش خلاقیت آنها در چهار زمینه اصلی خلاقیت یعنی : سیالی، انعطاف پذیری، ابتکار و بسط گردید.

 

 

****




منبع : مقاله "آموزش علوم به کودکان و تاثیر آن بر خلاقیت "رسول عبداله میرزائی (استادیار دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی) -اشرف انارکی (کارشناس ارشد آموزش شیمی)-برگرفته از : http://blog.iranoffside.com

 





موضوع: تفکر و فلسفه برای کودکان، روش های تدریس، هوش و خلاقیت،
ادامه مطلب
[ 1391/01/22 ] [ 08:05 ب.ظ ] [ ساجدی مدیر وبلاگ ]

فلسفه برای کودکان و تحول در نظام آموزش و پرورش

گفتگو با سعید ناجی عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
منیره پنج تنی

http://www.ettelaathekmatvamarefat.com

نام «سعید ناجی» برای کسانی که به نحوی با مبحث فلسفه و کودک سروکار دارند، آشناست. نام او با "فلسفه برای کودکان" پیوند خورده است. ناجی برای معرفی، تعلیم، تدوین و بررسی برنامه فلسفه برای کودکان در ایران تلاش کرده و آثاری را در این حوزه تألیف و ترجمه نموده و همچنین با بنیان گذاران این رشته گفتگو کرده است. او اکنون عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی است. برای بررسی برنامه فلسفه برای کودکان در ایران و همچنین آسیب شناسی آن نزد سعید ناجی در محل کار و پژوهش او رفتیم تا با گذشت ده سال از زمان ورود این برنامه به ایران جوانب مختلف آن را تحلیل و بررسی کنیم.

***

به اندازه کافی در آثار منتشر شده در قالب کتاب، مجله و روزنامه عبارت "فلسفه برای کودکان" (p4c) تعریف شده است. اما این تعدد تعاریف در پاره ای موارد سبب سردرگمی خواننده نیز می شود. بنابراین از آنجا که هدف من در این گفتگو بررسی و آسیب شناسی برنامه p4c در ایران است از شما می خواهم برای رفع هر گونه ابهام و رسیدن به فضایی مشترک به طور مختصر "فلسفه برای کودکان" را تعریف کنید.
همان طور که خودتان هم در سؤال مطرح کردید تعاریف مختلفی از فبک که مخفف "فلسفه برای کودکان" است و همچنین از معادل انگلیسی آن یعنی p4c که معادل Philosophy for Childern و pwc  که معادل Philosophy with Childern  است، در کشور ما وجود دارد. برای این که مشخص کنیم معنای واقعی "فلسفه برای کودکان" چیست؟ در ابتدا بهتر است تعاریفی را که به نادرست از این مفهوم شده است مطرح کنیم سپس به سراغ معنای واقعی این واژه برویم. 1) بعضی از افراد و حتی استادان به محض اینکه با این واژه رو به رو می شوند حدس می زنند که منظور از فلسفه در این جا همان فلسفه آکادمیک و فلسفه ای است که در دانشگاه برای دانشجویان از دوره لیسانس تا دکترا آموزش داده می شود؛ پس به سرعت می گویند اصلاً چنین امری ممکن نیست. اما مراد ما از واژه فلسفه در عبارت "فلسفه برای کودکان" اصلا این معنی فلسفه ارائه شده در دانشگاه نیست. 2) بعضی از افراد گمان می کنند که منظور ما از فلسفه در اینجا ساده کردن مفاهیم فلسفی بزرگسالان برای کودکان است و می گویند از آنجایی که نمی توانیم مطالب فلسفی دانشگاهی را به بچه ها آموزش دهیم با ساده کردن مفاهیم امر آموزش به کودکان ممکن می شود. به عنوان مثال کتاب "دنیای سوفی" را مطرح می کنند. این تعبیر هم از معنای فلسفه در اینجا اشتباه است؛ زیرا فلسفه برای کودکان هدفش آموزش مفاهیم ساده شده کلاسیک فلسفی نیست.3) برخی دیگر که بسیار افراطی اند می گویند، فلسفه برای کودکان اصلا فلسفه برای کودکان نیست بلکه فقط این است کودکان دور هم می نشینند، داستانی می خوانند و بعد فقط نتایجی از این داستان می گیرند. این هم برداشت اشتباهی ازمعنای فلسفه در برنامه p4c است. 4) گروه دیگری بر این نظرند فلسفه در عبارت "فلسفه برای کودکان" به معنای پرسش فلسفی است. البته این تعریف بخشی از تعریف مد نظر ما را پوشش می دهد اما کامل نیست؛ زیرا فقط سؤال کردن برای فلسفی کردن یک موضوع کافی نیست. یعنی سؤال همراه با  تحقیق برای جواب می تواند معنای فلسفه را در برنامه p4c آشکار کند.
پس از بررسی تعاریف سلبی از واژه فلسفه در عبارت "فلسفه برای کودکان" به نظر می رسد آرام آرام به معنای اصلی  واژه فلسفه در این ترکیب نزدیک می شویم.
بله. برای روشن تر شدن این  تعریف به دوره سقراطی بر می گردیم. می بینیم در آن زمان فلسفه به معنای مطالعه متون به جا مانده از فیلسوفان قبلی نیست. بلکه سقراط کسی است که در بازار مکاره با کودکان و بزرگترها و به طور کلی مردم عادی به گفتگو می نشیند. هدف سقراط این است که با دیالوگی که بین افراد اتفاق می افتد آرایشان را استخراج کند و به افراد اجازه بدهد که نظراتشان را بیان کنند. و همچنین به بقیه افراد یاری می رساند که آرای او را نقد کنند. در این تأمل و تضارب آراء، حقیقت از ذهن و زبان افراد بیرون می آید. سقراط به دنبال این نیست که مردم را مجبور کند تا نظرات او را بپذیرند. بنابراین در اینجا پرسش خوب، درست بیان کردن، تأمل کردن و گفتگو کردن همگی دخیل هستند. سقراط هم سبب به وجود آمدن سؤال می شود و هم افراد را وادار به تحقیق می کند برای این که افراد به دنبال کشف حقیقت بروند. این معنا از تحقیق که سقراط پیش می برد همان معنایی است که واژه فلسفه در عبارت فلسفه برای کودکان دارد. در کلاس های فلسفه برای کودکان هم این اتفاق می افتد. مربی کودکان را وادار می کند که سؤال های خودشان را مطرح کنند و الگویی برای کودکان ایجاد می کند که به سراغ یافتن پاسخ پرسش هایشان بروند. البته معلم به صورت نظری مطرح نمی کند که بچه ها شما باید این گونه و از این روش به دنبال پاسخ پرسش هایتان بروید بلکه معلم بیشتر به صورت یک محقق ظاهر می شود یا حتی داستان ها به گونه ای هستند که الگوی یک فرد محقق را برای کودکان و نوجوانان مطرح می کند. قدما معنایی از فلسفه مراد می کردند و می گفتند فلسفه به معنای تحقیق است. فرد در هر زمینه ای که بخواهد تحقیق کند یعنی باید به دنبال کشف سؤال برود؛ وقتی سلسله سؤال ها را پیگیری می کنیم در نهایت به یک پرسش فلسفی ختم می شود. بنابراین منظور از فلسفه برای کودکان این است که ما کودکان را به تأمل و تعمق ترغیب کنیم تا آنها بتوانند خود، محیط ، زندگی، اهداف، معنای زندگی شان را بیابند و آن را غنی تر سازند. ما نباید برای زندگی آنها معنا تعیین کنیم. همچنین کودکان باید بتوانند در مقابل فشارهای اجتماعی مقاومت کنند و بتوانند در مقابل رسانه ها که می کوشند افکار افراد را به نحوی کنترل کنند، مستقلاً تفکر کنند و تصمیم بگیرند. لیپمن جمله ای دارد که می گوید: «ما در این برنامه به کودکان و نوجوانان کمک می کنیم که ترجیحاً خودشان برای خودشان فکر کنند و تصمیم بگیرند.»
با توجه به سپری شدن زمان طولانی ازبرنامه فلسفه برای کودکان و آشکار شدن جنبه های قوت و ضعف آن، به نظر شما آیا این برنامه ای است که برای همه کشورها و هر نوع نظام آموزشی و فرهنگی مناسب است یا محدودیت هایی را دربردارد؟
به نظر من این برنامه برای تمام کشورهایی که گرفتار نظام آموزشی موجود شده اند و به تدریج در آنها تأمل و تفکر و تعمق از بین رفته است مورد نیاز است. فرقی نمی کند که این کشورها پیشرفته باشند که در آنها رسانه ها حرف اول را می زند یا کشورهای عقب مانده که در آنها غریزه و تعصب حکمرانی می کند؛ به هر حال در هر دو نوع از این کشورها تفکر راه ندارد. به نظر من در سطح عمومی برای همه کشورها "فلسفه برای کودکان" لازم است به ویژه اینکه نظام آموزشی این کشورها تفکر را به کودکان آموزش نداده است. در واقع سلسله وقایعی پیش آمد که سبب شد، تفکر از میان مهارت هایی که کودکان می آموزند برچیده شود.
بر اساس تأکید شما بر اینکه برنامه "فلسفه برای کودکان" برای همه کشورها لازم است. به نظر شما آیا این برنامه عیناً برای همه کشورها لازم است، یا در مواردی نیازی به بومی سازی وجود دارد؟
اولا خود این برنامه به ما می گوید، اصلاً لازم نیست که شما عینا من را در کشورتان اجرا کنید. در مصاحبه ای که من با "ماگارت شارپ" انجام دادم برای همه کشورهایی که می خواهند داستان ها و برنامه را ترجمه کنند، پیشنهاداتی ارائه کرده و گفته است: «یک سری ارزش های بین المللی مانند حقوق بشر وجود دارد که می توانیم آنها را در همه کشورها نگه داریم اما یک سری ارزش های منطقه ای وجود دارد که خود برنامه به ما این امکان و اجازه را می دهد که این دسته از برنامه ها به نحوی تنظیم شوند که با فرهنگ آن کشور سازگار باشند. همچنین یکسری ارزش های فرایندی وجود دارد.» من این دسته از ارزش ها را ارزش های مربوط به انجام کار می دانم. به عنوان مثال وقتی فرد می خواهد تصمیمی بگیرد اگر آن را به لحاظ منطقی چک کند، این یک ارزش فرایندی است. و این دسته از ارزش ها در همه کشورها مقبول است. مثال بهتری می زنم، ما در کشورمان به کودکان ریاضی یاد می دهیم. مثلا می گوییم. 4=2+2 و این در همه جای دنیا مورد قبول است و جزء ارزش های فرایندی است به نحوی  که کسی نمی تواند منکر آن شود. وقتی کودک ما این عملیات ریاضی را می آموزد وقتی برای خرید به سوپر مارکت مراجعه می کند، فروشنده نمی تواند او را فریب بدهد، مثلا پول دو پفک را از او بگیرد درحالی که به او یک پفک می فروشد. در واقع می خواستم از این مثال به این دلیل استفاده کنم که بگویم ارزش های فرایندی به مهارت های فرد اضافه می کند. و این مهارت ها مربوط به یک کشور خاص نیستند. پس اینکه ما در طرح و  بیان سؤال تحقیق کنیم همه این ها به ارزش های فرایندی مربوط است.
بنابراین بر اساس توضیحات شما معنای بومی سازی به ارزش های منطقه ای معطوف می شود. در اینجا برای اینکه گفتگوی ما هم روشن شود، در مورد این ارزش های منطقه ای مثال بزنید.
برنامه "فلسفه برای کودکان" کتاب های درسی را تغییر داده و به صورت داستان در آورده است. این داستان ها می توانند متأثر از فرهنگ کشور داستان نویس باشند. مثلا نروژی ها یا استرالیایی ها داستان هایی متأثر از فرهنگ کشور خودشان می نویسند. بنابراین این داستان ها ممکن است کاربردی در فضای ایرانی نداشته باشند. همان طور که برخی از فیلم ها یا رمانهها وارد کشور ما می شوند، در حالی که افراد با آن ارتباط برقرار نمی کنند. برای تبدیل ارزش های یک کشور هم راه حلی وجود دارد. مثلا اگر یک داستان هندی به حرام بودن کشتن گاوها اشاره می کند ما از آن داستان را استفاده می کنیم اما گاو را با یک حرام دیگر جایگزین می کنیم.
به نظرم حتی در مواردی بهتر است که ما به جای تغییر دادن جزییات و مثال ها ریشه ای تر عمل کنیم یعنی به سراغ مفاهیم برویم. مثلا در همین مثال گاو به جای تغییر آن به چیز دیگر  از مفهوم آن شروع کنیم و با کودکان راجع به حلال یا حرام بودن گفتگو کنیم.
بله. اینچنین است.
اما پرسش دیگری دارم که به مسأله بومی سازی بر می گردد و به آن جمله مذکور شما اشاره دارد که گفتید که «فیلم ها یا رمان هایی در وارد کشور ما می شود که چون با فضای ایرانی مأنوس نیستند، افراد با آن ها ارتباطی برقرار نمی کنند.» اما من با شما در مورد این امر موافق نیستم. چون در میان کشورها تعدادی از آنها بیشتر از حد معمول در کشور ما شناخته شده هستند.  زیرا در ایران هر هفته زمان بسیار زیادی به پخش، تکرار و تکرارِِِ سریال های کره ای اختصاص دارد. از طرف دیگر نوجوانان ایرانی از طریق خرید فیلم، خواه از طریق فروشندگان غیر مجاز، خواه از طریق مؤسسه رسانه های تصویری که فیلم های مربوط به فرهنگ های دیگر مثل فرهنگ آمریکایی را دوبله و پخش می کنند، با فرهنگ کشورهای مختلف آشنا هستند. درحالی که یک کودک آمریکایی از طریق رسانه های کشورش با فرهنگ ایرانی آشنا نیست! اما صرف نظر از نتایج این عمل رسانه ها کودکان ایرانی با بخش هایی از فرهنگ برخی کشورها آشنا هستند.  این مقدمات برای ذکر این نکته بود که گاه این امر بر افراد مشتبه می شود که هدف از بومی سازی یعنی اینکه سریعاً اسامی را از بیل و کیت به دارا و سارا تغییر دهیم درحالی که کودکان و نوجوانان ایرانی با اسامی و فرهنگ های بسیاری - جدا از نتایج مثبت و منفی آن – آشنا هستند.
بله. مطالب مهمی که شما مطرح کردید درباره فیلم ها و سریال ها وجود دارد. اما چون هدف دیگری در داستان های فلسفه برای کودکان وجود دارد گاه ممکن است داستان های خارجی هم مفید باشد که البته  بستگی به هدف آنها دارد. در این داستان ها از یک رخداد بسیار کوچک که سبب تداعی واقعه ای در زندگی آنها می شود گفتگویی درباره یک مفهوم مهم شکل می گیرد. مثلا داستان این است که کودکان در حال بازی فوتبال هستند، توپ آنها به داخل منزل همسایه می افتد، همسایه توپ را به کودکان پس نمی دهد و کودکان هم  شیشه منزل او را می شکنند. همسایه نیز توپ کودکان را پاره می کند. این داستان ممکن است به اشکال دیگری برای کودکانی که در کلاس فلسفه برای کودکان شرکت می کند، اتفاق افتاده باشد. این داستان سبب می شود؛ کودکان تجاربشان را به یاد بیاورند و آنها را مطرح کنند و سؤال هایی در آن زمینه بپرسند. مثل اینکه آیا کار همسایه مبنی بر ندادن توپ و پاره کردن آن درست است؟ آیا کار کودکان در مورد شکستن شیشه منزل همسایه درست است؟ و پرسش هایی از این دست. بر اساس پاسخ هایی که کودکان می دهند و گفتگویی که بین آنها شکل می گیرد به مباحثی مانند حق و حقوق دیگران، تعدی، انصاف و عدل می رسیم. مثلا اگر قرار باشد این داستان در کشورهای مختلف استفاده شود، باید نوع ورزش مذکور در داستان به ورزشی که در هر کشوری مرسوم است تبدیل شود. این داستان ها راهی برای گفتگو و تفکر، یادگیری و خود اصلاحی است. نکته مهم این است که داستان های فلسفه برای کودکان نمی خواهند ارزش خاصی را به کودکان تعلیم دهند. اشتباهی که عده ای خاص به آن دچار می شوند این است که فکر می کنند باید داستان ها بومی شوند زیرا قرار است ارزش خاصی را به کودکان تعلیم دهند. درحالی در فلسفه برای کودکان اصلا چنین چیزی وجود ندارد.
از آنجایی که کودکان در فلسفه برای کودکان تفکر انتقادی می آموزند این بدان معنی است که آنها می توانند خود تفکر انتقادی را هم نقد کند، بنابراین کاملا با شما موافقم که در این برنامه قرار نیست هیچ ارزش اخلاقی از پیش تعیین شده ای به کودکان القاء شود. اما باز مسأله دیگری پیش می آید. شما گفتید که ما باید بومی سازی را بر ارزش های منطقه ای متمرکز کنیم حال سؤال این است در بومی سازی وقتی ما با داستانی مواجهیم آیا فقط عناصر آن داستان را تغییر می دهیم مثلا به جای بیسبال، فوتبال می گذاریم یا اینکه ما فقط ایده اصلی داستان را که مثلا بحث در مورد انصاف است، اخذ می کنیم سپس داستان دیگری برای آن خلق می کنیم؟
دومی بسیار مهم تر است.
پس در نهایت معنای بومی سازی نزد شما چیست؟
ما داستان ها را مناسب فرهنگ کودکان کشورمان تغییر می دهیم. شاید شما این جمله را بومی سازی تعبیر کنید و من هم حرفی ندارم اما ازاسم استفاده نمی کنم و همان جمله مذکور را به کار می برم. مثلا ما در بحث مربوط به فرایندهای استدلالی درباره چیستی دلیل، علت، نتیجه و معلول داستانی داریم که به این مباحث می پردازد، اگر داستان نویس حرفه ای داشته باشیم این مباحث را اخذ می کند و در طرح داستانی خودش پیاده می کند. گاهی هم به این کار نیازی نیست و با تغییرات اندکی در داستان اصلی می توان از آن استفاده کرد.
به نظر شما ما قبل از بومی سازی نیاز به بررسی بیشتر و همه جانبه تر این برنامه و تحلیل دقیق تر ظرفیت های داخلی نداریم؟
بله همینطور است. اگر چیزی را خوب نشناسم چطور می توانیم آن را تكمیل یا مطابق چیز دیگری كنیم. ما باید هم این برنامه را به خوبی بشناسیم و هم فرهنگ و نیازهای كودكان ونوجوانان كشور خودمان را. بدون شناخت اینها مطمئنا آسیبهای جبران ناپذیری به این برنامه و درپی آن به فرهنگمان خواهیم زد.
اگر قرار باشد تمام ارکان برنامه  p4c را بومی و متناسب با فرهنگ هر جامعه ای کنیم، مثلا اگر برنامه و داستان ها و کتاب های راهنمای آن در هر کشوری به گونه ای تهیه شوند که با مقدسات آن کشور در تضاد نباشند و در عین حال به کودکان این اجازه را ندهند که از خطوط قرمز رد شوند، به نظر شما این امر با اصول این پروژه تعارض ندارد؟ زیرا به نظر می رسد ما را در یک جدال بزرگ سانسوری می اندازد!!! (که البته با توجه به ویژگی های پروژه این نوع سانسور، مهارت خاصی نیز می طلبد.)
به نظرم تصور شما از بومی كردن فعالیتی رادیكال است كه كل اركان را تغییر می دهد. ولی بنده فكر نمی كنم این گونه باشد. بومی كردن اصولا باید ویژگی های جهانی و مطابق را حفظ كند. مثلا اگر شما بخواهید ریاضیات را بومی كنید باید اصول ضرب و تقسیم را حفظ كند ، نمی تواند بگویید در ریاضیات بومی دو دوتا پنج تا می شود.
آیا داستان های فلسفه برای کودکان از شهر به شهر و از منطقه به منطقه تفاوتی دارند؟


ادامه مطلب


موضوع: روش تدریس فعال (پژوهش محور)، دستاوردهای جدید محققان، راهنمای والدین، دانشمندان آموزش و پرورش، روش های تدریس، خدمات مشاوره ای در مدرسه، مطالب آموزنده برای اولیاء ومربیان،
ادامه مطلب
[ 1391/01/20 ] [ 01:51 ب.ظ ] [ ساجدی مدیر وبلاگ ]
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic