تاثیرات «مثبت نگری» در رشد کیفی دانش آموزان

«آموزش مثبت نگری» در برخی نقاط دنیا طرفداران زیادی پیدا کرده است. اما آیا می توان واقعا به دانش آموزان یاد داد «خوشبین» باشند؟

«مثبت نگری» یکی از شیوه های تربیتی روانشناسانه است که بدنبال ایجاد شادی و طراوات در دانش آموزان می گردد. اما در کلاس درس به چه معناست و چه ابزارهای آموزشی ای برای اجرای آن لازم است؟

شواهد نشان می دهد «آموزش مثبت نگری» به کاهش خشم، افزایش اعتماد به نفس و بالا رفتن سطح یادگیری بچه ها کمک زیادی می کند.

استرالیا، گفتگو با هدف بشاش شدن

«وقتی خوشحالیم، بهتر یاد می گیریم»، این قاعده ای است که از سال 2008 مورد توجه مسئولان مدرسه «گیلانگ گرامر» استرالیا قرار گرفته. «آموزش مثبت نگری» جزئی از برنامه های درسی این مدرسه است.

این مدرسه تمام برنامه درسی خود را بر مبنای «ایجاد طراوت» در دانش آموزان و از بین بردن «افسردگی» میان آنها تنظیم کرده است.

تمرینات روحی و روانی، حرکات «مدیتیشن» و تمرکز، قبل از شروع درس در کلاس اجرا می شوند. پیش از هر امتحان هم دانش آموزان حداقل ده دقیقه به «مراقبه» و «مدیتیشن» می پردازند.

با اینکه تحقیقات هنوز به نتیجه نهایی نرسیده ولی تاثیرات «آموزش مثبت نگری» از نظر بسیاری از دانش آموزان و والدین مشهود است.

آلمان، آموزش شاد بودن

آهنگ «هپی» فارل ویلیامز موفقیت چشمگیری داشت شاید برای اینکه اهمیت «شاد بودن» را به ما یادآوری می کرد، اما شادی در آموزش هم نقش محوری دارد بطوریکه یکی از موسسات آموزشی در آلمان، کلاس مستقلی را بنام «شاد بودن» برای برنامه های درسی مدارس طراحی کرده است.

دانش آموزان دبیرستان لرشنفلد هامبورگ همانند همقطاران خود در نزدیک صد مدرسه دیگر آلمان، یاد می گیرند چگونه شاد باشند. معلم در لابلای تمرینات فیزیکی طراوت بخش، نکات درسی را به آنها یادآوری می کند.

طراحان ایده «شاد بودن» معتقدند انجام چنین تمرین هایی برای چیره شدن بر استرس و فشار مدرسه لازم است.

از سوی دیگر فراگیری «شاد بودن» یک عمل جمعی است که می تواند توانایی های اجتماعی و اعتماد به نفس دانش آموزان را افزایش دهد.

همه دانش آموزان این مدرسه تمرین جالب «دوش آب گرم» را تجربه کرده اند. یک دانش آموز رو به دیوار می نشیند و بقیه نقاط قوت او را به زبان می آورند. بعد از این تمرین، اغلب اشک شوق در چشم بچه ها حلقه می زند.

هدف این است که دانش آموزان در پایان روز، درباره نقاط قوت و ضعف خود، چیزی یاد گرفته باشند. اینگونه می توانند تواناییها و ظرفیت هایشان را ارتقاء دهند و بویژه در شرایط بحرانی از آنها استفاده کنند.

بوتان، شاخص «شادی ناخالص ملی»

آیا تابحال درباره «شادی ناخالص ملی» چیزی شنیده اید؟ آیا اصلا در دنیای سیاست چنین شاخصی وجود دارد؟ آیا کشوری در دنیا هست که این شاخص را در میان شاخص های توسعه خود منظور کرده باشد؟

کشورهای محدودی در دنیا وجود دارند که شاخص «شاد بودن» مردم را بعنوان یکی از شاخص های توسعه در نظر می گیرند. کشور کوچک بوتان یکی از آنهاست.

مدرسه «ووچو» یکی از اولین مدارس بوتان است که توجه به شاخص «شادی ناخالص ملی» در برنامه های آموزشی آن صورت گرفت. یک مدل نمونه برای تربیت دانش آموزانی سالم، باهوش و شاد که می توانند در آینده شهروندان مفید و سازنده ای برای کشورشان شوند.

مراسم صبحگاه این مدرسه با دعا و نیایش که یکی از سنت های بوداییان است آغاز می شود. در و دیوار مدرسه پر است از شعارها و نقاشی هایی که دانش آموزان را به راه راست هدایت می کند. آنها سر کلاس علاوه بر یادگیری مواد درسی، ذهن و روان خود را هم تربیت می کنند. انجام مراسم مراقبه و دعا خوانی، شیوه ای است که به اعتقاد مسئولان این مدرسه در دراز مدت می تواند آرامش روانی دانش آموزان را تضمین کند.

احترام گذاشتن به محیط زیست، زندگی اجتماعی و تقسیم کردن غذا و خوراکی با سایر دانش آموزان، از جمله ارزشهای مهمی است که در این مدرسه به دانش آموزان تعلیم داده می شود.


http://persian.euronews.com





موضوع: آموزش مبتنی بر مغز و اعصاب، مطالب آموزنده برای اولیاء ومربیان، خدمات مشاوره ای در مدرسه، روش های تدریس،
ادامه مطلب
[ 1393/04/20 ] [ 11:35 ق.ظ ] [ ساجدی مدیر وبلاگ ]

غیبت در کلاس و مدرسه


با غیبت و فرار کودکان از مدرسه چه باید کرد؟


راههای مقابله با غیبت و فرار دانش آموزان از مدرسه، می تواند اقدامات تشویقی یا تنبیهی را در بربگیرد اما نباید فراموش کرد که فقر یکی از دلایل مهم غیبت دانش آموزان از مدرسه در کشورهای رو به توسعه و یا جوامع فقیر است.

نمونه هایی از آرژانتین، فرانسه و اتیوپی:

در کشور آرژانتین، دولت برنامه ای برای کمک به خانواده های فقیر در دست اجرا دارد.

دراین کشور نزدیک بیست درصد مردم زیر خط فقر زندگی می کنند. بیشتر کودکان حاشیۀ شهرها و زاغه ها به مدرسه نمی روند، کار می کنند و گاهی سرگردان یا معتاد هستند.

دولت آرژانتین ماهانه 37 یورو به خانواده هایی می دهد که کودکانشان به مدرسه می روند.

کریستنا، مدیر مدرسه خانه کودکان...


ادامه مطلب


موضوع: مطالب آموزنده برای اولیاء ومربیان، آشنایی با آموزش و پرورش کشورها، روشهای ایجاد انگیزه یادگیری،
ادامه مطلب
[ 1391/07/28 ] [ 02:16 ق.ظ ] [ ساجدی مدیر وبلاگ ]

دانش آموزان تیزهوش چه كسانی هستند؟!


دانش آموزان تیزهوش چه كسانی هستند


آیا استعداد یعنی خلاقیت فکری؟ آیا “ضریب هوشی” تنها راه اندازه گیری هوش است؟ از دیرباز، با استعداد بودن به معنای با هوش بودن و داشتن ضریب هوشی بالا بوده است. اما بسیاری از محققان بر این باورند که دانش آموزان در زمینۀ هوش عاطفی و اجتماعی نیز می توانند دارای استعداد بالایی باشند. برای درک بهتر نحوۀ آموزش این کودکان، به پرتغال و روسیه می رویم و نظر کارشناسان را جویا می شویم.

پرتغال: شناسایی زودهنگام تیزهوشان

گاهی، با استعداد بودن می تواند مانند یک تیغ دو لبه باشد: بضی اوقات دانش آموزان باهوش به سرعت از مدرسه خسته می شوند و چنانچه معلمان و همکلاسی ها با آنها همکاری نکنند، از درس و مدرسه زده می شوند یا در بعض مواقع حتی از مدرسه اخراج می شوند

یک برنامۀ آموزشی به معلمان کشور پرتغال کمک می کند، از چنین مواردی پیشگیری کنند.

ژوآئو پائولو، هفده ساله است و دوران تحصیلی مشکلی را پشت سر گذاشته است. روابط سخت او با معلمان، موجب شد که دو بار از مدرسه اخراج شود. ریشۀ این مسئله همیشه برای ژوآئو پائولو ناشناخته بود تا اینکه به تازگی استعداد فوق العادۀ او تشخیص داده شد.

“مارسلا راستا پینو“، یکی از معلمان ژوآئو پائولو می گوید: “سطح و توانایی او نسبت به میانگین دانش آموزان بالاتر است. او با تحقیر به مدرسه نگاه می کند و با ناراحتی به مدرسه می آید. بنابراین ما باید این دید منفی را تصحیح کنیم و مفهوم بهتری از مدرسه و معلم به او بدهیم و تلاش کنیم تا این محیط و این برنامه ها برای آینده او مفید باشند.”

به نظر این معلم، شناسایی زودهنگام این دانش آموزان می تواند بسیاری از مشکلات را حل کند.

مارک براکِت: “اشکال مختلف هوش”

“مارک براکِت“، استاد روانشناسی در دانشگاه یِیل در ایالات متحده آمریکا در گفتگو با یورونیوز توضیح می دهد که هوش می تواند مربوط به استعدادهای مختلفی باشد. “آیا راجب استعداد عاطفی ، یا استعداد اجتماعی یا استعداد در تحصیل صحبت می کنیم؟”

“برای مثال، براحتی می توانید تصور کنید که یک شخص برای یاد گیری و شناخت مسائل هوش بسیار بالایی داشته باشد، اما برای برقراری رابطه با دیگران مشکل داشته باشد. بر عکس این مسئله نیز اتفاق می افتد، ما می توانیم افرادی را ببینیم که از لحاظ عاطفی هوش بسیار بالایی دارند و به خوبی می دانند چگونه با مردم برخورد کنند، اما به هیچ وجه دانش آموز خوبی نباشند.”

روسیه: آیندۀ تیزهوشان

سپس به روسیه می رویم. در این مدرسه در مسکو با استفاده از روش های تدریسی خاص و پرورش استعداد دانش آموزان، آنها را به مخترعان بی نظیری تبدیل می کنند.

امتحان ورودی به این مدرسه بسیار سخت و شامل چندین مرحله است: یک مسابقه در خلاقیت، یک امتحان کتبی و یک بازی ذهنی دست جمعی. از هر پنج یا شش نفر تنها یک دانش آموز انتخاب می شود و هیچگاه بیشتر از هفتاد دانش آموز در این مدرسه ثبت نام نمی شوند.

Sabdiferentes
Nagcbritain
“afep-asso”: http://www.afep-asso.fr/index.php?option=com_frontpage&Itemid=1





موضوع: مشاوره / روانشناسی تحصیلی، معیارهای استعدادیابی، هوش و خلاقیت، مطالب آموزنده برای اولیاء ومربیان،
ادامه مطلب
[ 1391/07/28 ] [ 01:56 ق.ظ ] [ ساجدی مدیر وبلاگ ]

نظام های آموزش سنتی و مدرن

نظام های آموزش سنتی و مدرن با یکدیگر تفاوت های ماهوی دارند و دیدگاه های هرکدام به موضوع آموزش، در دو جهت گوناگون است. آموزش سنتی، معلم محور است و آموزش مدرن، شاگرد محور. از این رو در آموزش سنتی تاکید بر انتقال دانش توسط معلم است ولی در آموزش مدرن، معلم نقش رهنما و مشاور را دارد و تاکید بر یادگیری دانش آموز است.

 

 همچنین در دیدگاه سنتی، وظیفه محوری آموزش، آماده کردن شاگردان برای زندگی است؛ از این رو مدرسه به صورت مجزای از جامعه دیده می شود. اما در دیدگاه مدرن، آموزش بخشی از زندگی است و مدرسه از جامعه و مسایل جاری در جامعه تفکیک نشده و دانش آموزان فرا می گیرند که چگونه با مسایل واقعی جامعه روبرو شوند. رویکرد سنتی آموزش معتقد است که کسب دانش، نیاز به تمرکز و انظباط دارد و ایجاد نظم لازم برای یادگیری وظیفه معلم است. رویکرد مدرن معتقد است که کسب دانش نیاز به محیط مناسب آموزشی و ایجاد انگیزه در دانش آموزان دارد و وظیفه معلم، طراحی و ایجاد محیط یادگیری است (محیط فقط محدود به محیط فیزیکی نیست بلکه مجموعه ای است از عوامل فیزیکی و روابط بین دانش آموزان با یکدیگر و با معلم). رویکرد سنتی، تکرار را برای یادگیری مهم می داند و رویکرد مدرن، تحقیق را. در رویکرد مدرن هر دانش آموز، ویژگی ها و استعدادهای منحصر به فردی دارد و معلم باید هر دانش آموز را تشویق کند تا استعداد خودش را بیابد





موضوع: مطالب آموزنده برای اولیاء ومربیان، اهداف و برنامه ریزی تحصیلی، زنگ خطر آموزش، از قلم من،
ادامه مطلب
[ 1391/06/31 ] [ 03:46 ب.ظ ] [ ساجدی مدیر وبلاگ ]

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی...

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی اونی که زود میرنجه زود میره، زود هم برمیگرده. ولی اونی که دیر میرنجه دیر میره، اما دیگه برنمیگرده.. به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی می فهمی رنج را نباید امتداد داد باید مثل یک چاقو که چیزها را می‏برد و از میانشان می‏گذرد از بعضی آدم‏ها بگذری و برای همیشه تمامشان کنی. به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی بزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان این است که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌باشد نه شعور لازم برای خاموش ماندن. به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی مهم نیست که چه اندازه می بخشیم بلکه مهم این است که در بخشایش ما چه مقدار عشق وجود دارد.



به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی شاید کسی که روزی با تو خندیده است را از یاد ببری، اما هرگز آنرا که با تو اشک ریخته است را فراموش نخواهی کرد. به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی توانایی عشق ورزیدن؛ بزرگ‌ترین هنر جهان است.
به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی از درد های کوچک است که آدم می نالد وقتی ضربه سهمگین باشد، لال می شوی.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی اگر بتوانی دیگری را همانطور كه هست بپذیری و هنوز عاشقش باشی؛ عشق تو واقعی است.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی همیشه وقتی گریه می کنی اونی که آرومت میکنه دوستت داره اما اونی که با تو گریه میکنه عاشقته. به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی كسی كه دوستت داره، همش نگرانته.به خاطر همین بیشتر از اینكه بگه دوستت دارم میگه مواظب خودت باش



و بالاخره

همیشه یک ذره حقیقت پشت هر"فقط یه شوخی بود " هست.

-یک کم کنجکاوی پشت" همین طوری پرسیدم " هست.

-قدری احساسات پشت"به من چه اصلا " هست.

-مقداری خرد پشت " چه بدونم" هست.





موضوع: مطالب آموزنده برای اولیاء ومربیان، از قلم من،
ادامه مطلب
[ 1391/06/30 ] [ 12:30 ب.ظ ] [ ساجدی مدیر وبلاگ ]

سخن بزرگان درباره آموزش وپرورش

سخن بزرگان درباره آموزش وپرورش :



ملت از راه آزادی به تعلیم و تربیت دست می یابند، نه برعكس.((جرج برنارد شاو)) 



قبل از ازدواج شش نظریه درباره تربیت كودكان داشتم؛ حالا شش فرزند دارم، ولی دارای هیچ گونه نظریه ای نیستم.((لورد روچستر)) 



مردی را كه آماده آموختن است تعلیم ندادن، انسانی را به هدر دادن است، مردی را كه آماده آموختن نیست تعلیم دادن، سخن به هدر دادن است، خردمند نه انسان را به هدر می دهد و نه سخن را.((كنفوسیوس)) 



مهم نیست كه انسان چه اندازه می داند، چه چیز كسب كرده و چگونه پرورش یافته، مهم این است كه دانسته خود را چگونه بكار می برد، خودش چیست و چه می تواند بكند.((؟)) 



می توان در ظرف دو سال یك كارخانه ذوب آهن ساخت، ولی برای تربیت یك مدیر برای این صنعت باید بیست سال وقت صرف كرد. ((جواهر لعل نهرو )) 



مهد پرورش خرد، آغوش عقل نیست، بلكه دامان عشق است. نهال خرد باید در كوزه عشق كاشته شود و با آب احساسات آبیاری گردد.((موریس مترلینگ)) 



از كسی كه نمی داند كه نمی داند، دوری كن، به كسی كه نمی داند و می داند كه نمی اند، تعلیم بده، كسی را كه می داند و نمی داند كه می داند، روشن كن و از كسی كه می داند و می داند كه می داند پیروی كن.((مثل تازی)) 



هرگز به كودك تان نگویید پیشه آینده اش چه باشد. همواره به او ادب و ستایش به دیگران را آموزش دهید، چون با داشتن این ویژگیها همیشه او نگار مردم و شما در نیكبختی خواهید بود و اگر این گونه نباشد، هیچ پیشه ای نمی تواند به او و شما بزرگواری بخشد.((اُرد بزرگ)) 



در مكتب فقر و تنگدستی چه بسا به دلیل عواطف و احساسات، فعالیتهای نویسندگان، شعرا و مخترعان نامدار پرورش یافته است. بیشتر بزرگان علم فرزندان فقر و تنگدستی بوده اند.((غ-ذ)) 



مشکلات ما را متوقف نمی کنند، بلکه به ما آموزش می دهند.((برایان تریسی)) 



آموزش احمقها به همان اندازه بی نتیجه است كه بخواهیم با صابون، ذغال را سفید كنیم.((كیتز)) 



دریای بی تلاطم، هیچگاه دریانورد ورزیده تربیت نمی كند.((مثل آفریقایی)) 



ما چیزهایی را آموزش می دهیم كه می دانیم، ما مانند خودمان را بازسازی می كنیم. گندم از گندم بروید، جو ز جو.((جان ماكسول)) 



معنای حیات دنیوی، بر خلاف آنچه به ما آموخته اند، در رفاه و رونق و آسایش تن نیست، در پرورش جان است.((الكساندر سولژنیستن)) 



رهبران حقیقی كسب و كار، جوامع حرفه ای، تعلیم و تربیت و حكومت و خانه، در مقایسه با دیگر افراد جامعه برتریهایی دارند كه آنها را از دیگران متمایز می كند. برتری آنها در ولادت استثنایی، هوشبهر بالا یا در استعداد خاص نیست. برتری آنها در دیدگاه و نگرش آنها است نه در شایستگی و استعداد آنها.((دنیس ویتلی)) 



وقتی خدا می خواهد كسی را تربیت كند او را به مدرسه های پر زرق و برق نمی فرستد، بلكه او را در مدرسه احتیاج تعلیم می دهد.((جان ماكسول)) 



مدتهاست به این امر پی برده ام كه آموزش دادن یك كار خوب به بیست نفر راحت تر از این است كه خودم یكی از آن بیست نفر باشم كه می بایست به دستورات خودم عمل كنم.((دیل كارنگی)) 



هیچ وقت نباید كسی را به دلیل عملش تحقیر و یا به جهت كاری كه كرده توبیخ كنیم. چون او در محیطی رشد كرده كه مقتضیات تربیتی و محیط و عادتهای اكتسابی و ارثی خود را داشته است.((آبراهام لینكلن)) 



چرا از فرزندانی كه خود آنها را قدر ناشناس پرورش داده و تربیت كرده ایم، گله مندیم؟((دیل كارنگی)) 



فرزندان ما همان گونه می شوند كه تربیت شده اند.((دیل كارنگی)) 



تشكر و حق شناسی ثمره درختی است كه با اصول صحیح پرورش یافته است و نمی توان این میوه را در میان كسانی یافت كه به گونه ای صحیح و اصولی پرورش نیافته اند.((ساموئل جانسون)) 



خلاقیت باعث پرورش قدرت انطباق پذیری می شود.((جان ماكسول)) 



هوش و استعداد خود را پرورش بده، اما نه از راه مطالعه صرف، بلكه با تفكر توام با عمل. تمایل بیشتر دانشمندان به مطالعه شبیه تلمبه است؛ خالی بودن مغزهای خودشان موجب می شود كه افكار مردم دیگر را به سوی خود بكشند؛ هركس زیاد مطالعه كند به تدریج قدرت تفكر [ خود ] را از دست می دهد.((آرتور شوپنهاور)) 



از تمام صفاتی كه برای پرورش جسم و جان شما سودمند است، هیچ یك به سودمندی تصمیم و اراده نیست.((پوشه)) 



درسهایی كه بر زانوی مادر آموخته شده و آموزش هایی كه پدر داده، همراه با داستانهای شیرینی كه در كنار بخاری به گوش رسیده، یادگارهای شیرینی است كه هرگز به طور كامل از یاد نمی رود.((لامنه)) 



برای پرورش حقیقی در ادبیات باستانی مطلقاً لازم است كه فرد چند بُعدی باشد و دیدگاه های مختلفی را بكار گیرد.((آرتور شوپنهاور)) 



اگر آموزش چیزی را پیش از پنج سالگی آغاز كنید و با وقار و آرامش فراوان آن را به گونه ای مداوم تكرار كنید برای ابد در ذهنتان باقی خواهد ماند. زیرا در مورد انسانها هم بسان حیوانات، آموزش تنها آنگاه با موفقیت همراه است كه از دوران كودكی آغاز شود.((آرتور شوپنهاور)) 



سر از راه منطق عمل می كند. می توان قانعش كرد، می توان هندو یا مسیحی اش ساخت، می توان آن را كمونیست، فاشیست یا سوسیالیست گرداند. با سر می توان همه كار كرد؛ تنها یك نظام آموزشی زیركانه و راهكارهایی مكارانه لازم است.((اشو)) 



ذوق پرورش نمی یابد مگر با تماشای زیبایی.((سیریوس)) 



اگر یك سال، ثمر از كاری خواستی گندم بكار و اگر دو سال خواستی درخت بكار و اگر صد سال ثمر خواستی مردم را تربیت كن.((كنفسیوس)) 



اگر نیت یكصد ساله دارید انسان تربیت كنید.((امیركبیر)) 



هر كس باید باغ خود را پرورش دهد.((فرانسوا ولتر)) 



انسان نادان در دوردست ها به دنبال شادی می گردد، اما انسان دانا آن را در زیر پاهای خود پرورش می دهد.((جیمز اوپنهیم)) 



اگر زن نبود، نوابغ جهان را چه كسی پرورش می داد؟((ناپلئون بناپارت)) 



زرتشت با فلسفه ی خود بشر را از بار سنگین مراسم ظاهری آزاد ساخت و اساس آئین خود را بر آموزشهای اخلاقی نهاد.((رابیندرانات تاگور)) 



ارج نهادن به نفس، چیزی نیست كه آن را به دست آورید و سپس تا ابد از آن نگاهبانی كنید، بلكه فرایندی است كه همیشه نیاز به جستجو و پرورش و كار دارد.((شری كارتر اسكات)) 



هیچ گاه اثرات خوب تعلیم و تربیت مادرم را از دست نخواهم داد.((توماس ادیسون)) 



در برف، سپیدی آشكار است. آیا تن به آن می دهی؟ بسیاری با نمایی سپید، در ژرفنای [ وجود ] خود نیستی را پرورش داده اند.((ارد بزرگ)) 



آموزش توانسته است جمعیت فراوانی را باسواد كند، اما نتوانسته به آنها بگوید كه بخوانند.((جی. تراولیان)) 



آینده ی كودكان بسته به تربیت پدر و مادر است.((ویكتور هوگو)) 




اساس آموزش و پرورش ساختن ماشین نیست، بلكه ساختن انسان است.((كونی)) 



اگر مادر نباشد، جسم انسان ساخته نمی شود و اگر كتاب نباشد، روح انسان پرورش نمی یابد.((پلوتارخ)) 



به دنیا نیامدن بهتر از آموزش نیافتن و نادان ماندن است؛ زیرا جهالت، ریشه ی همه بدبختی ها است.((افلاطون)) 



در طبیعت و اخلاق انسان هیچ ضعف و انحرافی نیست كه با آموزش مناسب درست نشود.((فرانسیس بیكن)) 



زن و فرزندان خود را از كسب دانش و پرورش باز مدار تا غم و اندوه بر تو راه نیابد و در آینده پشیمان نگردی.((پندنامه آذرآباد)) 



دانستنی های كهنه را به كار بردن و از روی آن دانستنی های تازه ای به دست آوردن از اصول عمده ی آموزش است، هر كه این كار را انجام دهد می توان او را آموزگار نامید.((كنفوسیوس)) 



من به این مسأله باور راسخ [ =محكم و استوار ] دارم كه تنها یك راه برای رهایی از شر سرمایه داری وجود دارد: برقراری اقصاد ِ سوسیالیستی به یاری آموزش و پرورشی درخور ِ تحقق اهداف سوسیالیستی. در چنین ساختاری ابزار تولید و فرآورده های آن به كل جامعه تعلق داشته و مصرف آن نیز طبق برنامه خواهد بود.((آلبرت انیشتین)) 



نه تنها كسب دانش، بلكه «تكرار» نیز مادر یادگیری و تربیت است.((ژان پل)) 



هدف نهایی از آموزش و پرورش، آموختن روش درست بهره گیری از اوقات فراغت است.((ارسطو)) 



هر حكایت دلنشین و هر شعر زیبایی، سرشار از آموزش است.((ژان پل)) 



هركس كه آموزش روزگار او را نرم و دانا نكند، هیچ دانا را در آموزش او رنج نباید بردن كه رنج او بی ثمر است.((عنصرالمعالی)) 



هدف بزرگ آموزش و پرورش باید تربیت قوای ذهنی باشد نه انباشتن مغز با دانسته ها و اندوخته های دیگر.((تیرون ادواردز)) 



نخستین فصل سیاست چیست؟ آموزش و پرورش؛ دومین، باز هم آموزش و پرورش و سرانجام سومین فصل آن هم آموزش و پرورش است.((؟)) 



پرورش روح بشر به كتاب مربوط می شود.((پلوتارخ)) 



لذت كتاب به جای خود، بدون آن، روح پرورش نمی یابد.((پلوتارخ)) 



جایی كه آموزش پاكدامنی و ایمان به سادگی انجام پذیر نیست، آموزش مذهب به مراتب دشوارتر است.((ژوزف ژوبرت)) 



اراده به گونه ای طبیعی و خود به خود تكمیل می شود؛ به شرط آنكه آموزش و پرورش نادرست سد راهش نشود.((فیثاغورث)) 



زنها اختراعهای بزرگی نكرده اند، اما مخترعان بزرگ را پرورش داده اند.((توماس ادیسون)) 



كاش دانسته بودم چگونه زندگی كنم یا كسی را یافته بودم كه روش زندگی را به من آموزش دهد.((تئودور پاركر)) 



وظیفه ی آموزش این است كه ذهن های خالی را به ذهن های باز تبدیل كند نه ذهن های پر.((مالكولم فوربس)) 

آموزش و پرورش ما تاكنون به فكر این بوده كه دانش آموزان چه مطالبی باید بیاموزند نه اینكه چگونه بهتر می توانند مطالب را فرا گیرند.((آنتونی رابینز)) 




عدالت قابل تربیت [ برای منافع خودمان ] نیست. هر كاری كه انجام دهیم نتیجه آن را می بینیم و خطاهایی كه از ما سر می زند تازیانه ای را به وجود می آورد كه با آن مجازات می شویم.((ویلیام شكسپیر)) 




فراموش نكنیم كه حق شناسی نشانه ای از آموزش درست است. پس اگر از فرزندانمان توقع حق شناسی داریم، باید آنها را حق شناس بار بیاوریم.((دیل كارنگی)) 




بهترین زمان برای تربیت اراده، ایام جوانی است.((فیثاغورث)) 




تعلبم و تربیت، دانه ای در درون شما نمی كارد، اما دانه های شما را می رویاند.((جبران خلیل جبران)) 




تعلیم و تربیت، دانه را آبیاری می كند، اما از پیش خود دانه ای به شما نمی دهد.((جبران خلیل جبران))

ادامه مطلب


موضوع: نکاتی از اساتید جهان آموزش، مطالب آموزنده برای اولیاء ومربیان، جمله های به یاد ماندنی،
ادامه مطلب
[ 1391/03/19 ] [ 09:58 ق.ظ ] [ ساجدی مدیر وبلاگ ]

ویژگی‌های یک مدرسه موفق و استاندارد

ویژگی‌های یک مدرسه موفق


در طول تاریخ آموزش و پرورش، برنامه‌ریزان مدرسه‌ها و مربیان، در جست‌وجوی شاخص‌ها یا استانداردهای مدرسه کیفی بوده‌اند. 

به دیگر سخن، تاسیس و آماده‌سازی مدرسه‌های موفق یا استاندارد، دغدغه همیشگی، همه نظام‌های آموزشی بوده است. از این روست که تاکنون الگوها و تلاش‌های گوناگونی برای نشان‌دادن مدرسه استاندارد عرضه شده است. در این مقاله، ابتدا در مقدمه‌ای، ضرورت طراحی مدرسه‌های موفق، کیفی یا استاندارد مطرح خواهد شد. سپس الگویی از مدرسه‌های استاندارد و موفق ارائه شده و شاخص‌های مهم موجود در زمینه این مدرسه‌ها مورد بحث قرار خواهد گرفت. در پایان نیز، راهکارهایی در ابعاد گوناگون، با توجه به شرایط و کارکردهای آموزش و پرورش و مدرسه‌های کشورمان ارائه خواهد شد.

اگر بخواهیم در نظام آموزشی کشورمان، مصداقی از آموزش و پرورش بهینه، هدف‌دار و مطلوب را در حکم آموزشگاه‌های گواه نشان دهیم، با مشکل مواجه خواهیم شد. اگر کسی از متولیان تعلیم و تربیت کشور، اعم از صاحب‌نظران دانشگاهی و مجریان، بخواهد آن حرف و حدیثی را که از تکنولوژی آموزشی، راهبردهای یاددهی- یادگیری، نظام ارزشیابی‌ هدفمند و بهینه، اجرای طراحی آموزشی و دیدگاه‌های متفاوت درباره روان‌شناسی یادگیری، برنامه‌ریزی درسی و ده‌ها مقوله دیگر در سمینارها،  جلسات و نشست‌های متعدد بیان می‌‌کنند، به عینه و در واقعیت عملی مدارس، نمایان سازند، واقعاً حرف زیادی برای گفتن نخواهند داشت. اگر یک مدیر علاقه‌مند،  یک معلم دلسوز، یک پژوهشگر تعلیم و تربیت و در یک کلام، یک انسان فرهیخته یا حتی ولی یک دانش‌آموز، از دست‌اندرکاران تعلیم و تربیت کشور بخواهد آموزشگاه فاضله، استاندارد و آرمانی یا حتی مدرسه‌ای را که در راه فاضله‌شدن و حرکت به سوی آرمان‌گرایی در تعلیم و تربیت گام برداشته است، به او معرفی کنند، به طور قطع آنان برای تحقق این امر، با مشکل زیادی مواجه خواهند شد. با آن که در حال حاضر، برخی مدارس در بعضی زمینه‌ها موفقیت‌های  برجسته‌ای از خود نشان می‌دهند، ولی این موفقیت‌ها موردی و در یک زمینه یا زمینه‌های خاص است، نه به صورت جامع و نظام‌گرا. مثلاً اگر مدرسه‌ای در امور آموزشی به قبولی صددرصد نایل می‌شود، با کمال تاسف مشاهده می‌کنیم که در این قبولی مطلوب (البته از نظر کمی و بدون توجه به کیفیت دانش و مهارت قبول شدگان)، توجه به مسائل پرورشی و تقویت بعد معنوی و اخلاقی فراگیرندگان به فراموشی سپرده شده است، یا اگر در مدرسه‌ای نظم و انضباط خاصی در امور اداری مشاهده می‌شود، خبری از آموزش با کیفیت نمی‌بینیم و حتی اکثریت قریب به اتفاق معلمان آن مدرسه از الگوهای جدید یادگیری بی‌خبرند. به عبارت دیگر، شاید هم‌اکنون به ندرت بتوانیم یک آموزشگاه استاندارد و آرمانی در نظام آموزشی کشورمان معرفی کنیم که تمام مؤلفه‌های علوم تربیتی در آن به درستی رعایت شده باشد.


هم‌اکنون در کشورهای توسعه‌یافته، علاوه بر پیشرفت عمومی اکثر مدرسه‌ها، دانشگاههای علوم تربیتی یا تربیت معلم، مدارس وابسته‌ای تاسیس می‌کنند که در آن‌ها، دانش علوم تربیتی به مرحله عملیاتی نزدیک می‌شود و در واقع، بستر اجرایی روشنی برای دیدگاه‌های نظری پدید می‌آید. به عنوان مثال در حال حاضر، تمام دانشجویان رشته‌های تربیت دبیری و مراکز تربیت معلم کشورمان در دوران تحصیل عالی خود، دست کم با دو مفهوم تفاوت‌های فردی فراگیرندگان و تدوین متون آموزش برنامه‌ای به صورت نظری آشنا می‌شوند، ولی در عمل و در کار درون کلاسی با دانش‌آموزان، چون الگوهای عملی این دو مقوله را، که از چهل سال پیش در کشورهای توسعه‌‌یافته پدید آمده و در سال‌های اخیر گسترش پیدا کرده است، درکنار خود نمی‌یابند، به‌راحتی این مفاهیم را کنار می‌گذارند و آموزش به شیوه‌‌های سنتی را بهترین روش در کار یاددهی- یادگیری به شمار می‌آورند. بنابراین، مدارس استاندارد و حتی وابسته به دانشگاه‌های علوم تربیتی، الگویی تمام‌نما برای کسانی است که بخواهند مدرسه خود را به حد مطلوب ارتقا دهند.


در حال حاضر، علاوه بر دانشگاه‌های علوم تربیتی، در کشورهایی که از نظام‌های آموزشی نظام‌گرا و هدفمند برخوردارند، وزارت آموزش و پرورش، اداره‌های کل، مناطق و نواحی آموزش و پرورش نیز با استفاده از پتانسیل‌های محلی موجود و براساس موقعیت و اقتضای منطقه‌ای، مدارس استاندارد محلی ویژه‌ای تاسیس می‌کنند و در آن‌ها، لااقل برای رسیدن به هفت هدف زیر می‌کوشند:
* استانداردکردن تدریجی تعلیم و تربیت با تاکید بر مولفه بهبود بخشیدن به کیفیت آموزش و پرورش در مدارس؛
* ایجاد فرصت برای اجرا و اعمال انواع طراحی‌های آموزشی و ارائه آن‌ها به ارزشیابی‌های متنوع؛
* ایجاد انگیزه برای فعالیت‌های گروهی و افزایش روحیه تعاون و مشارکت در دانش‌آموزان، از طریق انعقاد هسته‌‌های مطالعاتی و انجمن‌های علمی؛
* شناخت مدارهای توسعه‌یافته در آموزش و پرورش یک مجموعه (مانند منطقه، شهرستان یا حتی کشور) که ضریب تاثیر زیادی دارند؛
* تهیه جامعه آماری و ایجاد بستر اجرایی فعال برای بهینه‌سازی فراگیر سامانه تعلیم و تربیت؛
* ایجاد رقابت سالم بین آموزشگاه‌ها از طریق ارائه الگوهای موفقیت‌آمیز؛
* کاهش فواصل موجود بین مدارس عادی و دیگر آموزشگاه‌ها.


البته ممکن است برخی، وجود بعضی مدارس خاص غیرانتفاعی را، که به دانشگاه یا دانشگاه‌های ویژه‌ای وابسته هستند، مصداقی برای این قبیل مدارس به شمار آورند و یا آن که بعضی مدارس تیزهوشان و آموزشگاه‌های نمونه موجود در کشور را نمونه‌هایی از مدارس استاندارد تلقی کنند، ولی باید پذیرفت اگر چه امکان دارد این مدارس در زمینه‌های خاصی  موفقیت کسب کرده و مطرح شده باشند، ولی نمی‌توان آن‌ها را استاندارد دانست.


حال، با توجه به هفت هدفی که ذکر شد، ابتدا یکی از الگوهایی را که در دهه اخیر برای تعریف مدرسه استاندارد ارائه شده است، معرفی خواهیم کرد. سپس به برخی راهکارهای عملیاتی یک مدرسه استاندارد بر اساس شرایط و کارکردهای آموزش و پرورش و مدرسه‌های ایران اشاره خواهیم داشت. 

البته بدیهی است که به رغم اعتقاد به جامع‌نگری و سامانه‌ای دیدن یک مدرسه استاندارد، در این بخش، فرصت آن نخواهد بود که همه سازوکارهای اداری- سازمانی، از جمله ثبت‌نام، گزینش معلم و نیز تمام مسایل مرتبط با مدرسه‌های استاندارد و بازتاب‌ها و کشتار واکنش‌های اجتماعی و محیطی تاسیس و راه‌اندازی این مدرسه‌ها و چگونگی اداره آن‌ها را تبیین کنیم .

شایان ذکر است مدرسه باید تربیت و پرورش روح و ذهن دانش آموزان را سرلوحه امور خود قرار دهد و  فقط صرف داش و علم آموزی را ترویج و تعلیم نکند!آنجنان که در زمانهای دور و در  قرون 7  یا 8 رواج داشت و بزرگانی چون حافظ و سعدی را به دنیا معرفی نمود.بزرگانی که از دل همین مدارس و مکتب خانه های آن زمان ، اخلاق و رفتار انسانی و قرآنی را برای همیشه زنده نگهداشتند!

معرفی یک الگو برای شناخت مدرسه استاندارد


الگویی که در این جا معرفی می‌شود، توسط «لاوری» پیشنهاد شده است.
پیش از معرفی الگو، لازم است تعریفی از شاخص و استاندارد ارائه شود.


شاخص: عبارت است از نمودی از عمل یا کارکرد. فرد یا سازمان؛ مانند شاخص رفتار سالم.
استاندارد: عبارت است از مجموعه‌ای از معیارهای مورد توافق و عینی که براساس آن می‌توان درباره شاخص‌ها داوری کرد. مانند استاندارد قضاوت درباره پیشرفت تحصیلی دانش‌آموز.

الگوی لاوری
الگویی که «لاوری» برای مدرسه استاندارد ارائه داده، دارای یازده عنصر است و برای هر یک از عناصر، شاخص‌هایی هم در نظر گرفته است.

 مدیر و دیگر کارکنان می‌توانند براساس عناصر و شاخص‌های ارائه شده، مدرسه را از نظر استانداردبودن ارزشیابی کنند. ارزشیابان برون مدرسه‌ای هم می‌توانند از الگوی معرفی شده، به منظور داوری درباره مدرسه استفاده کنند.

  دریک نگاه کلی، الگوی پیشنهاد لاوری برای مدرسه استاندارد، یازده بخش دارد:
اطلاعات: منظور از اطلاعات، اطلاعاتی است که مدرسه و نوع خدماتی را که ارائه می‌دهد، معرفی می‌‌کند.
* دانش‌آموزان و والدین با تاریخچه، ساختار و اهداف کلی مدرسه آشنا هستند.
* اطلاعات بنا به درخواست و نیاز اشخاص ارائه می‌شود.
* ارتباط و تماس منظمی با دانش‌آموزان و والدین، خواه کلامی، خواه نوشتاری، وجود دارد.
* سازوکاری برای معرفی نماکار مدرسه وجود دارد.
* همه کارکنان از روش‌ها و ساختارهای مناسب و شیوه رفتار و طرح‌های عملی بهبود مدرسه آگاه‌اند.
* اطلاعات، به زبان روشن و مناسب عرضه می‌شود.
* اطلاعات به شیوه‌های گوناگون عرضه می‌شود.
* اطلاعات برای اثربخشی بیشتر مورد سنجش قرار می‌گیرد.
 اعتبار: دراین جا، منظور از اعتبار، عرضه خدمات مورد توافق در زمان مقرر است.
* یک مجموعه روش منظم برای تضمین ثبات در ارائه خدمات وجود دارد. مانند سنجش و گزارش‌دهی، بهداشت و ایمنی، شیوه رفتار و...
* توافق صریح و مکتوب بین والدین، دانش‌آموزان و مدرسه وجود دارد.
* پایش یا بازبینی درونی و بیرونی و ارزشیابی از خدمات وجود دارد.
* اولیای مدرسه می‌کوشند از طریق برقراری رابطه با سایر مدارس یا موسسات آموزشی، بر کیفیت خدمات بیفزایند.
* روش خاصی برای ارائه شکایات در نظر گرفته شده است.
* میزان رضایت دانش‌آموزان و والدین و دیگران به طور منظم مورد توجه قرار می‌گیرد.
* رهنمودهایی برای پاسخ‌دهی به سئوالات و بررسی پیشنهادها وجود دارد.
قابلیت و صحت: منظور از قابلیت و صحت، دانش و توانایی و مهارت کارکنان مدرسه برای ارائه خدمات مناسب است.
* کارکنان به طور منظم برای تعیین نیازهای آموزش و پرورش ارزشیابی می‌شوند.
* مدیر، عملکرد کارکنان را با استفاده از نمونه‌هایی معرف از عملکردهای آنان، مورد پایش قرار می‌دهد.
* والدین، دانش‌آموزان و سایرین، کارکنان را به منظور عرضه خدمات مناسب ارزشیابی می‌کنند.
* اهداف کلی و روش‌های عملکرد مدرسه به کارکنان معرفی می‌گردد.
* کارکنان نسخه‌هایی از اسناد مربوط به شیوه عمل مناسب را دریافت می‌دارند.
* همه کارکنان فرصت یادگیری به دست می‌آورند.
* یک ناظر متخصص (معلم راهنما، راهنمای تعلیماتی، متخصص موضوع و روش و...) کارکنان را هدایت می‌کند.
دستیابی اثربخش: منظور از دستیابی اثربخش، دستیابی کاربران (یادگیرندگان) یا والدین و دانش‌آموزان به اطلاعات یا پاسخ‌سئوال‌ها یا درخواست‌های مورد نیاز است.
* مدرسه نظام دریافت پیشنهاد و انتقاد دارد.
* مدرسه دارای «راهنمایی» است که نوع خدمات، نحوه پایش و ارزشیابی آن را توصیف می‌کند.
* همه کارکنان مدرسه، به‌منظور استقبال از پیشنهادها و انتقادهای کاربران، دارای نگاه مثبت و رفتار ترغیبی‌اند.
* به‌طور مؤکد، از دادن صفات خاص به کاربران مشکل‌دار جلوگیری می‌شود.
* در مدرسه حتی با یک یادداشت کوتاه کاربران، امکان برگزاری یک نشست حضوری وجود دارد.
* در مدرسه مکان خاصی برای مصاحبه محرمانه وجود دارد.
* متناسب با عملکرد مدرسه، نشانی‌ها و شماره‌های تلفن، در دفتر موجود است.
* از ارتباط تلفنی والدین، دانش‌آموزان و دیگران استقبال می‌شود.
جبران اثربخش: جبران اثربخش بر این نکته تأکید دارد که اگر خطایی رخ دهد یا اولیای مدرسه خدمات ناقصی از کاربر دریافت دارند، امکان جبران خطا و کاستی وجود دارد.
* مدرسه دارای نظام دریافت شکایات است.
* مدرسه راهنمای خاص ارائه خدمات، پایش و بازبینی نحوه ارائه خدمات و شیوه ارزشیابی آن را دارد.
* کاربران به بیان مسائل یا دشواری‌های خاصی که با کارکنان دارند، تشویق می‌شوند.
* بین مدرسه و والدین درباره نوع خدمات و کیفیت آن‌ها توافق وجود دارد.
مسائل ملموس: منظور از مسائل یا امور ملموس، نمود عینی یا فیزیکی خدمات است.
* تعریف فضای مورد استفاده برای ارائه آموزش و انجام دادن فعالیت‌های تکمیلی یادگیری، با مقاصد متناسب است.
* منابع و تجهیزات با مقاصد تعریف شده متناسب است.
* همه کارکنان در مورد اهمیت مسائل ارائه خدمات، توجیه شده‌اند.
* ارزشیابان خارج از مدرسه به‌طور منظم، فضای آموزشی و تجهیزات را ارزشیابی می‌کنند.
* طرحی برای تأمین و تجهیزات مدرسه تدارک دیده شده است.
پاسخ‌گویی: عنصر پاسخ‌گویی، ناظر بر علاقه و توانایی کارکنان برای تدارک خدمات به‌صورت معقول و خلاقانه است.
* بین کارکنان مدرسه، به‌منظور برقراری ارتباط با کاربران، یک شیوه رفتاری معمول و مورد توافق وجود دارد.
* هر کاربر، از میان کارکنان مدرسه، راهنمای خاصی دارد و فرد موردنظر در بیشتر اوقات برای کاربر قابل دسترسی است.
* در مدرسه، برای کاربران زمان پاسخ‌گویی و برقراری ارتباط موجود است.
* کارکنان، برای درمیان گذاشتن مسائل با کاربران، فرصت منظمی در اختیار دارند.
بیمه و ایمنی: مراد از بیمه و ایمنی، برحذر بودن از خطر و آسیب‌ها و داشتن بیمه است. افزون بر این، «حق محفوظ ماندن رازها» هم یکی از نکات مهم در بخش بیمه و ایمنی است.
* در مدرسه، روش ویژه‌ای برای حفظ بهداشت، سلامت و ایمنی وجود دارد.
* فضاها و تجهیزات با مقاصد متناسب‌اند.
* کاربر اطمینان دارد که کارکنان ایمنی و سلامت‌اش را در اولویت قرار می‌دهند.
* کاربران در برابر سطحی معقول از خطرپذیری در فعالیت‌ها قرار دارند.
* سطوح خاصی از «حق محفوظ ماندن رازها» بین کاربران و کارکنان مدرسه مورد توافق قرار گرفته است.
* اسناد و مواد رایانه‌ای برای کارکنان خاصی در مدرسه قابل دستیابی است.
* کاربران مجاز به دیدن و بررسی اطلاعاتی هستند که درباره آنها تدارک و ضبط شده است.
همدلی: منظور از همدلی، سطح خاصی از اقدامات مربوط به گوش دادن و شرح مسائل یکایک کاربران است.
* کارکنان برای انجام دادن اقدامات خاص جهت کاربری که راهنمایی او را به‌عهده گرفته‌اند، ترغیب می‌شوند.
* در آموزش کارکنان مدرسه، بر دانش و مهارت‌های درک نیاز و موقعیت کاربران تأکید می‌شود.
* کاربران احساس می‌کنند که در مدرسه، پشتیبان خاصی دارند.
* کاربران در ارزشیابی کیفیت ارائه خدمات، برداشت‌ها یا نظریات دخالت داده می‌شوند.
انتخاب و فعالیت: منظور از این بند، توانایی کاربران در اثرگذاری بر نوع و سطح خدمات تدارک دیده شده است.
* کاربران در فعالیت‌های تصمیم‌گیری مدرسه دخالت می‌کنند و در شکل‌دهی تصمیمات نقش دارند.
* برای کاربران، امکان انتخاب نوع خاصی از خدمات وجود دارد.
* به کاربران زمینه‌هایی ارائه می‌شود که در آن‌ها، برای انتخاب آزادی عمل دارند.
موقعیت کاربر: در این شاخص، میزان توجه و احترام به مراجعه‌کننده یا کاربر مورد تأکید قرار می‌گیرد.
* ماهیت ارتباط دوسویه بین کاربر و ارائه خدمات از سوی کارکنان و کاربران مورد توجه است.
* به کاربران فرصت اولویت‌بندی برای دسترسی به کارکنان داده می‌شود.
* قرارداد مکتوبی بین مدرسه و کاربران وجود دارد و در آن، علایق کاربران و شرایط مدرسه درج شده است.
* در آموزش کارکنان مدرسه، به شیوه برآورد نیازهای کاربران و تحقق حقوق آنان تأکید می‌شود.1
مدیران مدارس می‌توانند با درنظر گرفتن مواردی از عناصر یازده‌گانه، به تدارک سیاهه برگه وارسی (چک‌لیست) اقدام کنند و براساس آن، نحوه عملکرد مدرسه را مورد ارزشیابی قرار دهند. در صورتی که 70 تا 80 درصد از شاخص‌های ارائه‌شده پوشش داده شود، می‌توان مدرسه را یک مدرسه استاندارد دانست.


راهکارهای عملیاتی در مدرسه‌های کیفی و استاندارد
حال با توجه به الگوی معرفی شده و شرایط آموزش و پرورش و مدرسه‌های ایران، ابعاد چهارگانه‌ای را که می‌تواند در بخش‌های مختلف در مدرسه‌های کیفی و استاندارد مورد توجه قرار بگیرد، مورد بحث قرار می‌دهیم.

بعد تکنولوژی آموزشی
در بحث از تکنولوژی آموزشی، با توجه به توسعه و گستره قابل‌عنایت این مقوله از علوم تربیتی، توجه به این مؤلفه‌ها مورد تأکید است:
* تجهیز مدارس از بعد سخت‌افزاری و نرم‌افزاری (راه‌اندازی آزمایشگاه‌ها و کارگاه‌های مجهز در حد کتاب‌های درسی، تجهیز مدرسه به نقشه‌ها ، کره‌ها، مدل‌ها، مولاژها و وسایل گوناگون، اورهد، اوپک، فیلم‌های آموزشی، اسلایدها، نوارهای صوتی و هر چیزی که در بخش سخت‌افزاری و نرم‌افزاری تکنولوژی آموزشی قرار گیرد)؛
* تجهیز مدارس از بعد کتابخانه دانش‌آموزی کارآمد، به‌روز، فعال و مرتبط با مواد آموزشی و درسی؛
* استفاده از الگوهای متنوع یاددهی – یادگیری در امر آموزش دانش‌آموزان و آشنایی با فنون گوناگون روان‌شناسی یادگیری به‌وسیله معلمان؛
* توجه ویژه به مقوله طراحی آموزشی و استفاده از طرح درس‌های مدرن با انواع روش‌های موجود و براساس الگوهای جدید، از جمله ساختن‌گرایی و فراشناخت؛
* استفاده از فنون متنوع ارزشیابی از آموخته‌های دانش‌آموزان، طراحی و ارزشیابی سئوال‌های امتحانی براساس شیوه های رایج، ارزشیابی مستمر و برگزاری امتحانات کوتاه‌زمان (کوئیز) و در یک کلام، از بین بردن نظام رایج امتحان‌گیری محض و غول کردن امتحان با جدا کردن آن از فرایند تعلیم و تربیت و یادگیری.
* آموزش معلمان در مناسبت‌های گوناگون به‌صورت بازدیدهای علمی – آموزشی، آموزش در شورای معلمان، اطلاعات دیواری، بروشورها، کارگاه‌های آموزشی درون‌مدرسه‌ای و...
* بازدید دانش‌آموزان از مکان‌های علمی، هنری، فرهنگی و آشنا کردن فراگیرندگان با جامعه به‌صورت جدی؛
* تغییر نگرش معلمان در زمینه تکلیف و تکلیف شب و ارائه راهبردهایی برای انفرادی و غنی ساختن مجموعه تمرین‌های ارائه شده به دانش‌آموزان و متنوع کردن فرآیند تکلیف؛
* توجه ویژه به آموزش برنامه‌ای و تهیه و تدوین کتاب‌ها و مجموعه کتاب‌های کار آموزشی از سوی معلمان؛
* تشکیل گروه مطالعاتی، تحقیقاتی و تحلیل‌گری در بین معلمان براساس تفکر نظام تعلیم و تربیت سامانه‌ای و ارائه راهبردهایی در این زمینه برای چگونگی کار معلمان؛
* راه‌اندازی مراکز یادگیری در مدارس، به‌مثابه اولویت اول در اجرایی کردن تفکر سامانه‌ای تکنولوژی آموزشی در آموزشگاه؛
* تدوین و تولید جزوه‌های مواد آموزشی تکمیلی در مدرسه، از سوی کادر مدرسه، معلمان و بقیه افراد؛
* کلاس‌بندی درس محور (طبقه‌بندی اتاق‌های مدرسه براساس مواد درسی یا مراکز یادگیری کلاسی)؛
* تولید و بهره‌برداری از بسته‌های آموزشی هر یک از مواد درسی در حد گسترده و وسیع در درون مدرسه؛
* توجه ویژه به فناوری اطلاعات (IT) به‌عنوان چتر تمامی مباحث تکنولوژی آموزشی؛
* و...

بعد نظام اداری مدرسه
در بعد نظام اداری مدرسه، انتظار می‌رود مسئولان یک مدرسه استاندارد موارد زیر را مدنظر داشته باشند:
* استفاده از روش‌های جدید مدیریت، از جمله مدیریت وقت، مدیریت اطلاعات و... در امر اداره مدرسه؛
* راه‌اندازی شوراهای گوناگون درون‌مدرسه‌ای و توجه ویژه به ستادهای تربیتی و شوراهای مدارس؛
* تشکیل جلسات پربار، مستمر، با برنامه و از پیش سازمان‌دهی شده شورای دبیران و آموزگاران در مدرسه؛
* تشکیل گروه‌های آموزشی در بین معلمان (هم‌پایه و هم‌رشته)؛
* مکانیزه کردن نظام‌های اداری مدرسه براساس نیاز و به‌تدریج و به‌دور از هرگونه تجمل‌گرایی و فارغ از هر نوع توجه اسباب‌بازی‌گونه به نظام‌های مکانیزه؛
* استفاده از نظریات دانش‌آموزان، کارکنان و اولیای فراگیرندگان براساس اجرای نظام مدیریت مشارکتی از طریق دریافت پیشنهادها و گسترش این نظام تا سطح مدیریت کیفیت فراگیر؛
* تقسیم مسئولیت‌های داخل مدرسه بین گروه‌های دانش‌آموزی و تقویت روحیه تعاون و همکاری در بین دانش‌آموزان؛
* قانونمند کردن مدارس براساس ضوابط و دستورالعمل‌های وزارت آموزش و پرورش و جمع‌آوری و تحلیل بازخوردهای ناشی از اجرای دستورالعمل‌ها و انعکاس آنها به مقامات ذی‌صلاح برای اصلاح؛
* استفاده مستمر و برنامه‌دار از اولیای دانش‌آموزان در کلیه امور اداری، آموزشی و پرورشی مدرسه با یک برنامه از پیش تعیین‌شده؛
* تدوین و اجرای برنامه یک‌ساله آموزشگاه شامل کلیه فعالیت‌های اداری، آموزشی و پرورشی. لازم است این برنامه در تابستان هر سال انتشار یابد؛ البته بعد از اجرای چند برنامه یک‌ساله، می‌توان در مورد تدوین برنامه‌های پنج‌ساله و بیشتر نیز اقدام کرد.
* توجه ویژه به امر کلاس‌بندی بهینه؛
* انجام دادن سریع کلیه امور اداری در سطح مدرسه؛
* و...

بعد گروه‌های دانش‌آموزی مدرسه (محور دانش‌آموزان)
در بعد دانش‌آموزی مدارس موفق، انتظار می‌رود لااقل یازده مقوله زیر مورد توجه قرار گیرد:
* تشکیل گروه‌های مباحثاتی؛
* تشکیل گروه‌های مطالعاتی؛
* تشکیل انجمن‌های علمی؛
* استفاده از فراگردهای یادگیری دانش‌آموزمدار و یادگیری مشارکتی در کلیه امور اداری، آموزشی و پرورشی مدرسه؛
* آموزش «روش‌های مطالعه»، «برنامه‌ریزی درسی و استفاده بهینه از وقت» و «روش‌های موفقیت تحصیلی» به دانش‌آموزان؛
* ترتیب بازدیدهای علمی، فرهنگی، مذهبی و اعتقادی مستمر؛
* توجه ویژه به امر تحقیقات دانش‌آموزی و اختصاص بخشی از نمره امتحانی فراگیرندگان به این امر؛
* ایجاد فرهنگ توجه ویژه به دروس هنر (از ابعاد متفاوت آن، مانند: نقاشی، خط، موسیقی و...) انشا، ورزش و شناخت حرفه‌ها و فنون، و تنظیم برنامه‌های متنوع برای این دروس در سطح مدرسه؛
* انجام دادن مشاوره‌های گوناگون تحصیلی، تربیتی و شغلی با دانش‌آموزان و راه‌اندازی نظام مدون هدایت تحصیلی و شغلی در مدرسه برای توزیع مناسب دانش‌آموزان در مشاغل و رشته‌های تحصیلی مورد نیاز جامعه؛
* آموزش کلیه امور اداری مدرسه شامل: «قوانین و مقررات مدرسه»، «آیین‌نامه‌های امتحانات، انضباطی و...» و سایر دستورالعمل‌ها و قوانین مرتبط با دانش‌آموزان؛
* ترویج عنصر خلاقیت در سطح دانش‌آموزان، آموزش روشهای پرورش خلاقیت و تاکید بر خلاقیت، نوآوری و تفکر دانش‌آموزان به جای تأکید برحافظه‌پروری محض (در این میان دروس هنر، انشا و علوم پایه ارزش ویژه‌ای می‌یابند)؛
* و...

بعد نظام پرورشی مدرسه
در بحث نظام پرورشی مدارس استاندارد، آنچه در مدارس کشور ما باید انجام شود، با آنچه در مدارس برتر سایر کشورها انجام می‌شود، باید تا حد زیادی متمایز باشد. در واقع، بحث پرورشی در کشور ما، علاوه بر آن که با روحیات، خلقیات، تمنیات و نیازهای فراگیرندگان مرتبط است، به‌طور ویژه‌ای با مباحث مذهبی – اسلامی نیز درآمیخته است. بنا بر این، انتظار می‌رود که در مدارس استاندارد، مؤلفه های زیر موردتوجه قرار گیرد:
* توجه خاص به فرهنگ پربار اسلام و مذهب گران‌سنگ شیعه و تمسک به ائمه معصومین (علیهم‌السلام) و فرهنگ ویژه اهل تسنن در مناطق سنی‌نشین در امور عمومی مدرسه به‌صورت جدی و عملی و به‌دور از ظواهر؛
* ترویج فرهنگ قرآن کریم، تشکیل خانه‌های نور در مدرسه و آشنا کردن فراگیرندگان با مفاهیم، معانی و مصداق‌های عملی قرآن کریم؛
* ترویج فرهنگ نماز در بین دانش‌آموزان و اقامه نماز جماعت به‌منزله محور جدی امور مدرسه به‌صورت یک فعالیت داوطلبانه؛
* توسعه فرهنگ ولایت و رهبری در مدرسه؛
* توسعه فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر در حکم یک اصل در میان دانش‌آموزان؛
* ترویج تربیت سیاسی، مذهبی – دینی، هنری و... در میان فراگیرندگان؛
* ایجاد پیوند و تعمیق رابطه عاطفی بین دانش‌آموزان و خاندان عصمت و طهارت(ع) و سیره اهل‌البیت علیهم‌السلام؛
* رشد و توسعه فضایل اخلاقی براساس ایمان به‌خدا و تقوا؛
* برگزاری مسابقات فرهنگی و هنری متنوع در مدرسه و تغییر مکرر در شکل برگزاری آن‌ها، به‌منظور جذب فراگیرندگان؛
* توجه ویژه به تبلیغات جذاب، هدف‌دار، به‌روز و بهینه در مدرسه؛
* کیفی کردن فعالیت‌های پرورشی و توجه به اهداف پرورشی نظام آموزشی به‌صورت خرد و کیفی کردن هر یک از اهداف؛
* توجه خاص به راه‌اندازی و نیز بهره‌برداری بهینه از تشکل‌های دانش‌آموزی برای اداره امور مدرسه؛
و...

پیشنهادها
ارائه چند پیشنهاد، سرانجام این بخش است:
* پیشنهاد می‌شود در کنار دانشگاه‌های علوم تربیتی، پژوهشکده تعلیم و تربیت وزارت آموزش و پرورش، رهبری مدارس استاندارد احتمالی را به‌عهده بگیرد یا برای الگوبرداری مدارس کشور، تبدیل چند مدرسه عادی به مدرسه استاندارد را سرپرستی و مدیریت کند.
* در انتخاب دانش‌آموز برای مدارس استاندارد، باید از توزیع عادی هوش، استعداد و توانمندی دانش‌آموزان استفاده و از گزینش یک گروه دانش‌آموز با شرایط خاص برای این قبیل مدارس خودداری شود.
* مدارس استاندارد با آموزشگاه‌های علوم تربیتی یکسان انگاشته نشود و از اجرا کردن طرح‌هایی که قطعیت نظری آن‌ها به اثبات نرسیده است، خودداری شود.
* کار پیشرفت مدارس استاندارد با مطالعات تطبیقی ویژه و در مقایسه با مدارس استاندارد جهان، به‌صورت نشریات ادواری ویژه در اختیار مدارسی قرار گیرد که در راه استاندارد شدن گام برداشته‌اند.

1. برای معرفی «الگوی لاوری» در طراحی مدرسه استاندارد، از منابع زیر برداشت شده است:
* Gann,N.(1999).Targets for Tomorrow's schools.PA:falmer press. 
* دکتر محرم آقازاده، نگاهی به شاخص‌های مدرسه استاندارد، مجله رشد مدیریت مدرسه، سال دوم، شماره 9، تابستان 1383





موضوع: خدمات مشاوره ای در مدرسه، مطالب آموزنده برای اولیاء ومربیان، مدیریت مدرسه،
ادامه مطلب
[ 1391/02/29 ] [ 08:54 ب.ظ ] [ ساجدی مدیر وبلاگ ]

فلسفه برای کودکان و تحول در نظام آموزش و پرورش

گفتگو با سعید ناجی عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
منیره پنج تنی

http://www.ettelaathekmatvamarefat.com

نام «سعید ناجی» برای کسانی که به نحوی با مبحث فلسفه و کودک سروکار دارند، آشناست. نام او با "فلسفه برای کودکان" پیوند خورده است. ناجی برای معرفی، تعلیم، تدوین و بررسی برنامه فلسفه برای کودکان در ایران تلاش کرده و آثاری را در این حوزه تألیف و ترجمه نموده و همچنین با بنیان گذاران این رشته گفتگو کرده است. او اکنون عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی است. برای بررسی برنامه فلسفه برای کودکان در ایران و همچنین آسیب شناسی آن نزد سعید ناجی در محل کار و پژوهش او رفتیم تا با گذشت ده سال از زمان ورود این برنامه به ایران جوانب مختلف آن را تحلیل و بررسی کنیم.

***

به اندازه کافی در آثار منتشر شده در قالب کتاب، مجله و روزنامه عبارت "فلسفه برای کودکان" (p4c) تعریف شده است. اما این تعدد تعاریف در پاره ای موارد سبب سردرگمی خواننده نیز می شود. بنابراین از آنجا که هدف من در این گفتگو بررسی و آسیب شناسی برنامه p4c در ایران است از شما می خواهم برای رفع هر گونه ابهام و رسیدن به فضایی مشترک به طور مختصر "فلسفه برای کودکان" را تعریف کنید.
همان طور که خودتان هم در سؤال مطرح کردید تعاریف مختلفی از فبک که مخفف "فلسفه برای کودکان" است و همچنین از معادل انگلیسی آن یعنی p4c که معادل Philosophy for Childern و pwc  که معادل Philosophy with Childern  است، در کشور ما وجود دارد. برای این که مشخص کنیم معنای واقعی "فلسفه برای کودکان" چیست؟ در ابتدا بهتر است تعاریفی را که به نادرست از این مفهوم شده است مطرح کنیم سپس به سراغ معنای واقعی این واژه برویم. 1) بعضی از افراد و حتی استادان به محض اینکه با این واژه رو به رو می شوند حدس می زنند که منظور از فلسفه در این جا همان فلسفه آکادمیک و فلسفه ای است که در دانشگاه برای دانشجویان از دوره لیسانس تا دکترا آموزش داده می شود؛ پس به سرعت می گویند اصلاً چنین امری ممکن نیست. اما مراد ما از واژه فلسفه در عبارت "فلسفه برای کودکان" اصلا این معنی فلسفه ارائه شده در دانشگاه نیست. 2) بعضی از افراد گمان می کنند که منظور ما از فلسفه در اینجا ساده کردن مفاهیم فلسفی بزرگسالان برای کودکان است و می گویند از آنجایی که نمی توانیم مطالب فلسفی دانشگاهی را به بچه ها آموزش دهیم با ساده کردن مفاهیم امر آموزش به کودکان ممکن می شود. به عنوان مثال کتاب "دنیای سوفی" را مطرح می کنند. این تعبیر هم از معنای فلسفه در اینجا اشتباه است؛ زیرا فلسفه برای کودکان هدفش آموزش مفاهیم ساده شده کلاسیک فلسفی نیست.3) برخی دیگر که بسیار افراطی اند می گویند، فلسفه برای کودکان اصلا فلسفه برای کودکان نیست بلکه فقط این است کودکان دور هم می نشینند، داستانی می خوانند و بعد فقط نتایجی از این داستان می گیرند. این هم برداشت اشتباهی ازمعنای فلسفه در برنامه p4c است. 4) گروه دیگری بر این نظرند فلسفه در عبارت "فلسفه برای کودکان" به معنای پرسش فلسفی است. البته این تعریف بخشی از تعریف مد نظر ما را پوشش می دهد اما کامل نیست؛ زیرا فقط سؤال کردن برای فلسفی کردن یک موضوع کافی نیست. یعنی سؤال همراه با  تحقیق برای جواب می تواند معنای فلسفه را در برنامه p4c آشکار کند.
پس از بررسی تعاریف سلبی از واژه فلسفه در عبارت "فلسفه برای کودکان" به نظر می رسد آرام آرام به معنای اصلی  واژه فلسفه در این ترکیب نزدیک می شویم.
بله. برای روشن تر شدن این  تعریف به دوره سقراطی بر می گردیم. می بینیم در آن زمان فلسفه به معنای مطالعه متون به جا مانده از فیلسوفان قبلی نیست. بلکه سقراط کسی است که در بازار مکاره با کودکان و بزرگترها و به طور کلی مردم عادی به گفتگو می نشیند. هدف سقراط این است که با دیالوگی که بین افراد اتفاق می افتد آرایشان را استخراج کند و به افراد اجازه بدهد که نظراتشان را بیان کنند. و همچنین به بقیه افراد یاری می رساند که آرای او را نقد کنند. در این تأمل و تضارب آراء، حقیقت از ذهن و زبان افراد بیرون می آید. سقراط به دنبال این نیست که مردم را مجبور کند تا نظرات او را بپذیرند. بنابراین در اینجا پرسش خوب، درست بیان کردن، تأمل کردن و گفتگو کردن همگی دخیل هستند. سقراط هم سبب به وجود آمدن سؤال می شود و هم افراد را وادار به تحقیق می کند برای این که افراد به دنبال کشف حقیقت بروند. این معنا از تحقیق که سقراط پیش می برد همان معنایی است که واژه فلسفه در عبارت فلسفه برای کودکان دارد. در کلاس های فلسفه برای کودکان هم این اتفاق می افتد. مربی کودکان را وادار می کند که سؤال های خودشان را مطرح کنند و الگویی برای کودکان ایجاد می کند که به سراغ یافتن پاسخ پرسش هایشان بروند. البته معلم به صورت نظری مطرح نمی کند که بچه ها شما باید این گونه و از این روش به دنبال پاسخ پرسش هایتان بروید بلکه معلم بیشتر به صورت یک محقق ظاهر می شود یا حتی داستان ها به گونه ای هستند که الگوی یک فرد محقق را برای کودکان و نوجوانان مطرح می کند. قدما معنایی از فلسفه مراد می کردند و می گفتند فلسفه به معنای تحقیق است. فرد در هر زمینه ای که بخواهد تحقیق کند یعنی باید به دنبال کشف سؤال برود؛ وقتی سلسله سؤال ها را پیگیری می کنیم در نهایت به یک پرسش فلسفی ختم می شود. بنابراین منظور از فلسفه برای کودکان این است که ما کودکان را به تأمل و تعمق ترغیب کنیم تا آنها بتوانند خود، محیط ، زندگی، اهداف، معنای زندگی شان را بیابند و آن را غنی تر سازند. ما نباید برای زندگی آنها معنا تعیین کنیم. همچنین کودکان باید بتوانند در مقابل فشارهای اجتماعی مقاومت کنند و بتوانند در مقابل رسانه ها که می کوشند افکار افراد را به نحوی کنترل کنند، مستقلاً تفکر کنند و تصمیم بگیرند. لیپمن جمله ای دارد که می گوید: «ما در این برنامه به کودکان و نوجوانان کمک می کنیم که ترجیحاً خودشان برای خودشان فکر کنند و تصمیم بگیرند.»
با توجه به سپری شدن زمان طولانی ازبرنامه فلسفه برای کودکان و آشکار شدن جنبه های قوت و ضعف آن، به نظر شما آیا این برنامه ای است که برای همه کشورها و هر نوع نظام آموزشی و فرهنگی مناسب است یا محدودیت هایی را دربردارد؟
به نظر من این برنامه برای تمام کشورهایی که گرفتار نظام آموزشی موجود شده اند و به تدریج در آنها تأمل و تفکر و تعمق از بین رفته است مورد نیاز است. فرقی نمی کند که این کشورها پیشرفته باشند که در آنها رسانه ها حرف اول را می زند یا کشورهای عقب مانده که در آنها غریزه و تعصب حکمرانی می کند؛ به هر حال در هر دو نوع از این کشورها تفکر راه ندارد. به نظر من در سطح عمومی برای همه کشورها "فلسفه برای کودکان" لازم است به ویژه اینکه نظام آموزشی این کشورها تفکر را به کودکان آموزش نداده است. در واقع سلسله وقایعی پیش آمد که سبب شد، تفکر از میان مهارت هایی که کودکان می آموزند برچیده شود.
بر اساس تأکید شما بر اینکه برنامه "فلسفه برای کودکان" برای همه کشورها لازم است. به نظر شما آیا این برنامه عیناً برای همه کشورها لازم است، یا در مواردی نیازی به بومی سازی وجود دارد؟
اولا خود این برنامه به ما می گوید، اصلاً لازم نیست که شما عینا من را در کشورتان اجرا کنید. در مصاحبه ای که من با "ماگارت شارپ" انجام دادم برای همه کشورهایی که می خواهند داستان ها و برنامه را ترجمه کنند، پیشنهاداتی ارائه کرده و گفته است: «یک سری ارزش های بین المللی مانند حقوق بشر وجود دارد که می توانیم آنها را در همه کشورها نگه داریم اما یک سری ارزش های منطقه ای وجود دارد که خود برنامه به ما این امکان و اجازه را می دهد که این دسته از برنامه ها به نحوی تنظیم شوند که با فرهنگ آن کشور سازگار باشند. همچنین یکسری ارزش های فرایندی وجود دارد.» من این دسته از ارزش ها را ارزش های مربوط به انجام کار می دانم. به عنوان مثال وقتی فرد می خواهد تصمیمی بگیرد اگر آن را به لحاظ منطقی چک کند، این یک ارزش فرایندی است. و این دسته از ارزش ها در همه کشورها مقبول است. مثال بهتری می زنم، ما در کشورمان به کودکان ریاضی یاد می دهیم. مثلا می گوییم. 4=2+2 و این در همه جای دنیا مورد قبول است و جزء ارزش های فرایندی است به نحوی  که کسی نمی تواند منکر آن شود. وقتی کودک ما این عملیات ریاضی را می آموزد وقتی برای خرید به سوپر مارکت مراجعه می کند، فروشنده نمی تواند او را فریب بدهد، مثلا پول دو پفک را از او بگیرد درحالی که به او یک پفک می فروشد. در واقع می خواستم از این مثال به این دلیل استفاده کنم که بگویم ارزش های فرایندی به مهارت های فرد اضافه می کند. و این مهارت ها مربوط به یک کشور خاص نیستند. پس اینکه ما در طرح و  بیان سؤال تحقیق کنیم همه این ها به ارزش های فرایندی مربوط است.
بنابراین بر اساس توضیحات شما معنای بومی سازی به ارزش های منطقه ای معطوف می شود. در اینجا برای اینکه گفتگوی ما هم روشن شود، در مورد این ارزش های منطقه ای مثال بزنید.
برنامه "فلسفه برای کودکان" کتاب های درسی را تغییر داده و به صورت داستان در آورده است. این داستان ها می توانند متأثر از فرهنگ کشور داستان نویس باشند. مثلا نروژی ها یا استرالیایی ها داستان هایی متأثر از فرهنگ کشور خودشان می نویسند. بنابراین این داستان ها ممکن است کاربردی در فضای ایرانی نداشته باشند. همان طور که برخی از فیلم ها یا رمانهها وارد کشور ما می شوند، در حالی که افراد با آن ارتباط برقرار نمی کنند. برای تبدیل ارزش های یک کشور هم راه حلی وجود دارد. مثلا اگر یک داستان هندی به حرام بودن کشتن گاوها اشاره می کند ما از آن داستان را استفاده می کنیم اما گاو را با یک حرام دیگر جایگزین می کنیم.
به نظرم حتی در مواردی بهتر است که ما به جای تغییر دادن جزییات و مثال ها ریشه ای تر عمل کنیم یعنی به سراغ مفاهیم برویم. مثلا در همین مثال گاو به جای تغییر آن به چیز دیگر  از مفهوم آن شروع کنیم و با کودکان راجع به حلال یا حرام بودن گفتگو کنیم.
بله. اینچنین است.
اما پرسش دیگری دارم که به مسأله بومی سازی بر می گردد و به آن جمله مذکور شما اشاره دارد که گفتید که «فیلم ها یا رمان هایی در وارد کشور ما می شود که چون با فضای ایرانی مأنوس نیستند، افراد با آن ها ارتباطی برقرار نمی کنند.» اما من با شما در مورد این امر موافق نیستم. چون در میان کشورها تعدادی از آنها بیشتر از حد معمول در کشور ما شناخته شده هستند.  زیرا در ایران هر هفته زمان بسیار زیادی به پخش، تکرار و تکرارِِِ سریال های کره ای اختصاص دارد. از طرف دیگر نوجوانان ایرانی از طریق خرید فیلم، خواه از طریق فروشندگان غیر مجاز، خواه از طریق مؤسسه رسانه های تصویری که فیلم های مربوط به فرهنگ های دیگر مثل فرهنگ آمریکایی را دوبله و پخش می کنند، با فرهنگ کشورهای مختلف آشنا هستند. درحالی که یک کودک آمریکایی از طریق رسانه های کشورش با فرهنگ ایرانی آشنا نیست! اما صرف نظر از نتایج این عمل رسانه ها کودکان ایرانی با بخش هایی از فرهنگ برخی کشورها آشنا هستند.  این مقدمات برای ذکر این نکته بود که گاه این امر بر افراد مشتبه می شود که هدف از بومی سازی یعنی اینکه سریعاً اسامی را از بیل و کیت به دارا و سارا تغییر دهیم درحالی که کودکان و نوجوانان ایرانی با اسامی و فرهنگ های بسیاری - جدا از نتایج مثبت و منفی آن – آشنا هستند.
بله. مطالب مهمی که شما مطرح کردید درباره فیلم ها و سریال ها وجود دارد. اما چون هدف دیگری در داستان های فلسفه برای کودکان وجود دارد گاه ممکن است داستان های خارجی هم مفید باشد که البته  بستگی به هدف آنها دارد. در این داستان ها از یک رخداد بسیار کوچک که سبب تداعی واقعه ای در زندگی آنها می شود گفتگویی درباره یک مفهوم مهم شکل می گیرد. مثلا داستان این است که کودکان در حال بازی فوتبال هستند، توپ آنها به داخل منزل همسایه می افتد، همسایه توپ را به کودکان پس نمی دهد و کودکان هم  شیشه منزل او را می شکنند. همسایه نیز توپ کودکان را پاره می کند. این داستان ممکن است به اشکال دیگری برای کودکانی که در کلاس فلسفه برای کودکان شرکت می کند، اتفاق افتاده باشد. این داستان سبب می شود؛ کودکان تجاربشان را به یاد بیاورند و آنها را مطرح کنند و سؤال هایی در آن زمینه بپرسند. مثل اینکه آیا کار همسایه مبنی بر ندادن توپ و پاره کردن آن درست است؟ آیا کار کودکان در مورد شکستن شیشه منزل همسایه درست است؟ و پرسش هایی از این دست. بر اساس پاسخ هایی که کودکان می دهند و گفتگویی که بین آنها شکل می گیرد به مباحثی مانند حق و حقوق دیگران، تعدی، انصاف و عدل می رسیم. مثلا اگر قرار باشد این داستان در کشورهای مختلف استفاده شود، باید نوع ورزش مذکور در داستان به ورزشی که در هر کشوری مرسوم است تبدیل شود. این داستان ها راهی برای گفتگو و تفکر، یادگیری و خود اصلاحی است. نکته مهم این است که داستان های فلسفه برای کودکان نمی خواهند ارزش خاصی را به کودکان تعلیم دهند. اشتباهی که عده ای خاص به آن دچار می شوند این است که فکر می کنند باید داستان ها بومی شوند زیرا قرار است ارزش خاصی را به کودکان تعلیم دهند. درحالی در فلسفه برای کودکان اصلا چنین چیزی وجود ندارد.
از آنجایی که کودکان در فلسفه برای کودکان تفکر انتقادی می آموزند این بدان معنی است که آنها می توانند خود تفکر انتقادی را هم نقد کند، بنابراین کاملا با شما موافقم که در این برنامه قرار نیست هیچ ارزش اخلاقی از پیش تعیین شده ای به کودکان القاء شود. اما باز مسأله دیگری پیش می آید. شما گفتید که ما باید بومی سازی را بر ارزش های منطقه ای متمرکز کنیم حال سؤال این است در بومی سازی وقتی ما با داستانی مواجهیم آیا فقط عناصر آن داستان را تغییر می دهیم مثلا به جای بیسبال، فوتبال می گذاریم یا اینکه ما فقط ایده اصلی داستان را که مثلا بحث در مورد انصاف است، اخذ می کنیم سپس داستان دیگری برای آن خلق می کنیم؟
دومی بسیار مهم تر است.
پس در نهایت معنای بومی سازی نزد شما چیست؟
ما داستان ها را مناسب فرهنگ کودکان کشورمان تغییر می دهیم. شاید شما این جمله را بومی سازی تعبیر کنید و من هم حرفی ندارم اما ازاسم استفاده نمی کنم و همان جمله مذکور را به کار می برم. مثلا ما در بحث مربوط به فرایندهای استدلالی درباره چیستی دلیل، علت، نتیجه و معلول داستانی داریم که به این مباحث می پردازد، اگر داستان نویس حرفه ای داشته باشیم این مباحث را اخذ می کند و در طرح داستانی خودش پیاده می کند. گاهی هم به این کار نیازی نیست و با تغییرات اندکی در داستان اصلی می توان از آن استفاده کرد.
به نظر شما ما قبل از بومی سازی نیاز به بررسی بیشتر و همه جانبه تر این برنامه و تحلیل دقیق تر ظرفیت های داخلی نداریم؟
بله همینطور است. اگر چیزی را خوب نشناسم چطور می توانیم آن را تكمیل یا مطابق چیز دیگری كنیم. ما باید هم این برنامه را به خوبی بشناسیم و هم فرهنگ و نیازهای كودكان ونوجوانان كشور خودمان را. بدون شناخت اینها مطمئنا آسیبهای جبران ناپذیری به این برنامه و درپی آن به فرهنگمان خواهیم زد.
اگر قرار باشد تمام ارکان برنامه  p4c را بومی و متناسب با فرهنگ هر جامعه ای کنیم، مثلا اگر برنامه و داستان ها و کتاب های راهنمای آن در هر کشوری به گونه ای تهیه شوند که با مقدسات آن کشور در تضاد نباشند و در عین حال به کودکان این اجازه را ندهند که از خطوط قرمز رد شوند، به نظر شما این امر با اصول این پروژه تعارض ندارد؟ زیرا به نظر می رسد ما را در یک جدال بزرگ سانسوری می اندازد!!! (که البته با توجه به ویژگی های پروژه این نوع سانسور، مهارت خاصی نیز می طلبد.)
به نظرم تصور شما از بومی كردن فعالیتی رادیكال است كه كل اركان را تغییر می دهد. ولی بنده فكر نمی كنم این گونه باشد. بومی كردن اصولا باید ویژگی های جهانی و مطابق را حفظ كند. مثلا اگر شما بخواهید ریاضیات را بومی كنید باید اصول ضرب و تقسیم را حفظ كند ، نمی تواند بگویید در ریاضیات بومی دو دوتا پنج تا می شود.
آیا داستان های فلسفه برای کودکان از شهر به شهر و از منطقه به منطقه تفاوتی دارند؟


ادامه مطلب


موضوع: روش تدریس فعال (پژوهش محور)، دستاوردهای جدید محققان، راهنمای والدین، دانشمندان آموزش و پرورش، روش های تدریس، خدمات مشاوره ای در مدرسه، مطالب آموزنده برای اولیاء ومربیان،
ادامه مطلب
[ 1391/01/20 ] [ 01:51 ب.ظ ] [ ساجدی مدیر وبلاگ ]
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic