پروژه «صفر» هاروارد برای چگونه اندیشیدن


 
 

نویسنده: علی ذوالفقاریان

پروژه صفر مجموعه پژوهش‌هایی درباره آموزش و پرورش در دانشگاه هاروارد است که هدفش ارتقای یادگیری، اندیشیدن و خلاقیت در هنر، علوم انسانی و رشته‌های علمی است. این پروژه را در سال ۱۹۶۷ نلسون گودمن، فیلسوف سرشناس برای پژوهش درباره خلاقیت در هنر بنیان نهاد. او باور داشت که یادگیری هنر باید از نظر شناختی مورد پژوهش جدی قرار بگیرد. همچنین، دیوید پرکینز و هاوارد گاردنر، که برای کسانی که با روانشناسی پرورشی آشنایی دارند شناخته شده است، از سال ۱۹۷۲ تا ۲۰۰۰ با این پروژه همکاری کرده‌اند. پژوهشگران پروژه دستاوردهایشان را در سایت و کتاب‌ها به چاپ می‌رسانند و در کنار آن کارگاه و گردهمایی برگزار می‌کنند. پروژه «دیدنی اندیشیدن» یکی از آن‌هاست.

 یکی از طرح‌های تحقیقاتی آن‌ها درباره نمایاندن «چگونه اندیشیدن» در کلاس درس است. آن را «دیدنی اندیشیدن» نام نهاده‌اند. دلیل پرداختن به این پروژه آن است که اندیشیدن تا حد زیادی ندیدنی است. مردم برای اینکه به دیگری بگویند نتیجه‌شان سرسری نبوده گاهی اندیشه‌های پشت یک نتیجه خاص را شرح می‌دهند، اما اغلب این کار را نمی‌کنند. اغلب، اندیشیده در کله ما جریان دارد، در موتور قدرتمند ذهن یا مغزمان. این پروژه پیشنهاد می‌کند اندیشه‌هایمان را در کلاس درس نمایان کنیم به طوری که دیگران بتوانند درباره آن داوری کنند. روشن است که این کار نیاز به راهکارها و مهارت‌هایی دارد.

 یکی از مشکلات بچه‌ها این است که اندیشه‌هایشان پس از مدتی بیهوده پیچیده می‌شود، به گونه‌ای که نمی‌توانند آن را سر و سامان دهند و حتی بر اساس آن تصمیم بگیرند. دلیل این مشکل آن است که اندیشه آن‌ها تنها در درون سرشان می‌گذرد. معلم نیز خیلی کم پیش می‌آید بچه‌ها را درگیر محتوا کند و به اندیشه پیرامون موضوع وادارد. دیدنی شدن اندیشه در کلاس کمک می‌کند که اندیشه‌ها صریح تر بیان شوند و کلاس نیز طبیعی تر و البته قابل مدیریت شود. در ضمن، این کار روند درونی کردن اندیشه را به عنوان یک مهارت سرعت می‌بخشد. این پروژه می‌کوشد که بر اساس موضوع و محتوای هر درس صحنه کلاس را به جایی برای تمرین اندیشیدن و یادگیری تبدیل کند. دو هدف عمده در این پروژه وجود دارد: در یک سو، موضوع درسی برای بچه عمیق تر و ژرف تر می‌شود و از سوی دیگر دانش آموزان به طور کلی به اندیشیدن بیشتر عادت می‌کنند. پیشنهاد گروه پژوهشی آن است که از حالت‌های عادی اندیشیدن آغاز کنید، همان حالت‌هایی که به طور روزمره با آن سر و کار داریم. برای نمونه چند مورد از آن‌ها را می‌آورم.چی شد شما گفتید که... ؟، چه چیزی نظرت را جلب کرده بود که باعث شد بگی... ؟ این پرسش‌ها سبب می‌شود که دانش آموز به شرح و توضیح بپردازد. به او کمک می‌کند تا بتواند درباره چیزهایی که دیده یا می‌داند صحبت کند و از آن‌ها برای توجیه و تببین نظراتش بهره ببرد. همچنین به او یاد می‌دهد که باید بر مبنای درست و مستند سخن بگوید. همچنین در یک کلاس درس این کار سبب می‌شود که به یک موضوع از چند چشم انداز نگریسته شود.

طی کلاس شما با این عبارت برخورد خواهید کرد که «من پیش از این فكر می كردم... ولی حالافكر می كنم كه...» در اینجا از او بپرسید که چه چیزی باعث تغییر دیدگاه شما شد؟ مثلادانش آموز می‌گوید من همیشه فکر می‌کردم که آدم باید بر اساس ویژگی‌هایش به سراغ هر کاری برود ولی حالااین جوری فکر نمی‌کنم. شما می‌پرسید: چه چیزی باعث تغییر دیدگاه شما شد؟ او می‌گوید: من پیش از این فکر می‌کردم والیبال فقط برای قد بلندهاست و با اینکه دوست داشتم حس می‌کردم برای این ورزش مناسب نیستم تا اینکه فهمیدم اصلااین طور نیست. کسی که پاسور تیم هست اغلب قدش مثل همه مردم کوتاه و مثل بقیه بلند نیست. فکر می‌کنم می‌توانم در هر کاری وارد شوم تنها کافی است جای خودم را پیدا کنم.

یکی از بهترین روش‌ها در این مرحله آن است که از دانش آموزان بخواهید تا بگویند پیش از کلاس امروز چه دیدگاهی داشته‌اند و چه فکر می‌کرده‌اند و سپس بنویسند پس از بحث امروز دیدشان درباره چه چیزی تغییر کرده است. سپس از آن‌ها بخواهید برای همه توضیح دهند که چه چیزی باعث این تغییر دیدگاه شده است. پرسش دیگر می‌تواند درباره چیزی باشد که دیده‌اند یا نظرشان را جلب کرده است. از آن‌ها بپرسید: در اینجا چه چیزی نظرتان را جلب کرد؟ یا چه چیزی شما را شگفت زده کرد؟این پرسش آن‌ها را وادار می‌کند که خوب نگاه کنند، گوش کنند و درباره پیرامونشان بیندیشند. این کار از آن‌ها فردی کنکاشگر می‌سازد. این پرسش به ویژه وقتی سودمند است که در برابر آن‌ها یک اثرهنری می‌گذارید. نقاشی، فیلم یا هر چیز دیگر.

آنچه در بالاآوردم اطلاعات اندکی از پروژه پژوهشی صفر دانشگاه بود. سایت دانشگاه هاروارد اطلاعات بسیاری را، رایگان در اختیار عموم قرار داده است.

می‌توانید برای اطلاعات بیشتر به نشانی :    www.pz.harvard.edu (link is external)  مراجعه کنید و درباره پروژه‌های مختلف بخوانید. راستی اگر با دانش آموزی روبه رو شوید که بگوید «نه نظرم تغییر كرد و نه چیزی نظرم را جلب كرد»، با او چه می‌کنید؟

http://amoozak.org/node/519






موضوع: فرزند پروری، آموزش مبتنی بر مغز و اعصاب، مشاوره / روانشناسی تحصیلی، دستاوردهای جدید محققان،
ادامه مطلب
[ 1393/09/30 ] [ 04:37 ب.ظ ] [ ساجدی مدیر وبلاگ ]

تأثیر عوامل ژنتیکی بر هوش

تأثیر عوامل ژنتیکی بر هوش و کلیشه‌های رایج

در آلمان دانش‌آموزان خانواده‌های مهاجرتبار معمولا کارنامه بدتری دارند. برخی از کارشناسان عواملی مانند خصوصیات قومی و فرهنگی را دلیل این "بی‌استعدادی" می‌دانند. آیا عوامل ژنتیکی در میزان هوش افراد مؤثر است؟


در ذهن عامه مردم معمولا رنگ پوست متفاوت برابر است با ملیت و فرهنگی دیگر. آندریاس هاینتس (Andreas Heinz)، مدیر کلینیک روان‌پزشکی و روان‌درمانی وابسته به دانشگاه پزشکی شاریته برلین اعتقاد دارد که این دیدگاه با واقعیت فاصله زیادی دارد.

او پزشک زنی را مثال می‌زند با چشم‌ها و موهای تیره که پسری بسیار شیطان دارد که در مدرسه به عنوان دانش‌آموزی دردرساز شناخته شده است. هاینتس می‌گوید بسیاری تصور می‌کنند که پدر او حتما ترک یا عرب است. آنها اعتقاد دارند که احتمالا ناآرامی پسر رابطه مستقیمی با تبار او دارد. در صورتی که پدر این پسر پزشک و اهل جنوب آلمان است.

"عدم موفقیت کودکان مهاجر ژنتیکی است"

این که آیا عوامل ژنتیکی در قومیت‌ها تأثیر مستقیمی بر ضریب هوشی افراد دارد، موضوعی رایج در مناظره‌های تلویزیونی، میزگردهای سیاسی و اجتماعی آلمان است. به ویژه پس از انتشار کتاب جنجال‌برانگیز تیلو زاراتسین، سیاستمدار و رئیس سابق بانک مرکزی آلمان، بحث و گفتگو در این زمینه از حساسیت خاصی برخوردار شد.

زاراتسین در کتاب خود با نام "آلمان خود را از میان برمی‌دارد" آینده‌‌ای تیره و تار برای این کشور پیش‌بینی می‌کند و دلیل آن را عدم توانایی مهاجران ترک و در مجموع مسلمانان در سازگاری با جامعه آلمان می‌داند. او با تکیه بر آمار و ارقام موجود مبنی بر موفقیت کمتر کودکان مهاجر در مدرسه، دلیل این عدم موفقیت را ژنتیک می‌داند.

شیوه اشتباه بررسی مشکلات مهاجران


آندریاس هاینتس ، مدیر کلینیک روان‌پزشکی و روان‌درمانی وابسته به دانشگاه پزشکی شاریته برلین

آندریاس هاینتس، پزشک آلمانی می‌گوید که عوامل ژنتیکی می‌تواند واقعا تأثیر زیادی بر میزان هوش افراد داشته باشد. اما در عین حال پژوهش‌های متعددی در این زمینه نشان داده‌اند که محیط اجتماعی نیز تأثیر حیرت‌آوری در توان ذهنی افراد دارد.

بنا بر آمار سرشماری سال ۲۰۱۱در آلمان، حدود ۶۲ درصد از افرادی که پیشینه مهاجرتی دارند موفق به گرفتن دیپلم نشده‌اند. تنها ۲۰ درصد از آنها تحصیلات خود را در دوران تحصیل مدرسه به پایان رسانده‌اند. کوشکون جنان، محقق علوم آموزشی از دانشگاه آزاد برلین انتقاد می‌کند که معمولا کارشناسان ریشه‌ی این نتایج را در تفاوت‌های ملیتی و فرهنگی جستجو می‌کنند.

او عقیده دارد که در اینگونه بررسی‌ها بیشتر اوقات عواملی مانند شرایط بی‌ثبات و نامشخص زندگی بسیاری از خانواده‌های مهاجر در آلمان، مشکلات مالی آنها و عدم توانائی مربیان و معلمان در برخورد با کودکان مهاجر از قلم انداخته می‌شود. به این ترتیب تصویری که در جامعه از کودکان مهاجر به وجود آمده است، آنها را افرادی بی‌استعداد و کم‌هوش جلوه می‌دهد.

تأثیر برخورد تبعیض‌آمیز بر عملکرد مغز


تکرار جملاتی مانند "ترک‌ها در انطباق خود با جامعه میزبان ناتوان هستند" می‌تواند دقیقا همین وضعیت را در مهاجران ترک ‌تقویت کند

کوشکون جنان هشدار می‌دهد که پیش‌داوری‌ها می‌توانند باعث شوند که برخورد افراد به تدریج و به طور ناخودآگاه با تصویر کلیشه‌ای که در مورد آنها وجود دارد، مطابقت پیدا کند. به طور مثال تکرار جملاتی مانند "ترک‌ها در انطباق خود با جامعه میزبان ناتوان هستند" می‌تواند دقیقا همین وضعیت را در مهاجران ترک ‌تقویت کند.

پژوهش‌هایی که تا کنون روی حیوانات انجام شده نشان می‌دهد که برخوردهای تبعیض‌آمیز تأثیر مستقیمی در عملکرد مغز دارد و می‌تواند توانائی ذهنی مغز را در درازمدت کاهش دهد. آندریاس هاینتس می‌گوید که این تحقیقات نشان داده‌اند که برخورد خشن و تحقیرآمیز ایجاد استرس می‌کند و فعالیت مغز را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

در حال حاضر هاینتس همراه با تیمی پژوهشی از دانشگاه پزشکی برلین تلاش می‌کند پژوهشی مشابه را روی انسان‌ها انجام دهد. او می‌خواهد بداند که آیا تنش‌های اجتماعی به راستی می‌تواند فعالیت مغز انسان را نیز تحت تأثیر قرار دهد و برخی ژن‌ها که در ارتباط با ضریب هوشی فرد هستند را فعال یا غیرفعال کند.





موضوع: هوش و خلاقیت، دانشمندان آموزش و پرورش، دستاوردهای جدید محققان،
ادامه مطلب
[ 1393/05/3 ] [ 09:59 ق.ظ ] [ ساجدی مدیر وبلاگ ]

موسسه راه آینده نخبگان




 موسسه راه آینده نخبگان
در حال حاضر افرادی پس از سالها تحصیل و كسب تجربه پی به عدم علاقه خود در كار و زندگی می برند، كم نیستند. این حادثه باعث هدر رفتن هزینه و مشكلات اجتماعی بسیار می شود.در این راستا ما اعتقاد داریم میتوان استعداد ها و توانمندیهای کودکان را شناخت، رفتارها را بررسی کرد و در این مسیر نقاط قوت را در جهت مناسب و نقاط ضعف را با دوره های کارگاههای کمرنگ تر نمود و آنان را در رشته تحصیلی و یا شغلی برای آینده جهت داد تا درآینده مواجه با عدم رضایت ، عدم خشنودی از کار و موارد دیگر نگردند بنابراین موسسه خلاقیت و مهارتهای راه آینده نخبگان که هم اکنون عضو حقوقی انجمن مدیریت منابع انسانی ایران و نماینده یکی از بزرگترین مجموعه های رفتارسنجی در دنیا(PDA)می باشد بدنبال آن است که علاوه برافزایش میزان رضایتمندی افراد از زندگی ،زمینه های زیربنایی یک زندگی شاد ، پویا و بهره ور و توام با موفقیت های اقتصادی و رضایت شغلی را در آینده برای کودکان فراهم نماید آینده ای که شاید هم اکنون دور از ذهن باشد و همچنین جهت کمک به والدین کارگاههایی برای آنان و معرفی راهیار برای ادامه مسیر مشخص نموده است .
آینده فرزندتان را از سنین کودکی با انتخاب رشته و برنامه ریزی طلایی نمایید
تصور بفرمایید که پزشکی از 7 سالگی، علاقه و استعداد و هدفش توسط اولیا و سیستم های آموزشی جامعه کشف و مشخص شده بود و در این راستا برنامه ریزی و کوشش لازم را انجام می دادند... و آن چگونه پزشکی خواهد بود؛تا اینکه از زمان کنکور و در 18 سالگی به اینکار اهتمام بورزد!
انقلاب نوین در سنجش تواناییها و هوشهای چندگانه
استعدادیابی و سنجش نوانایی ها در موسسه چیزی متفاوت از تستهای رایج مانند وکسلر ، ریون و... می باشد

 استعدادیابی کودکان و آموزش والدین ( در منزل  و یا مدرسه توسط والدین و یا مشاورین  محترم مدارس و مهدها  به عنوان والد مربی) 

برای پیشرفت  و استعدادیابی فرزندتان ابتدا شما والدین باید آموزش و اطلاعات لازم را بدست آورید

در سیستم و روشهای نوین آموزشی صحیح نیست فرزندتان را بدست آموزشگاه ها و موسسات بسپارید و خودتان هیچگونه نقشی  و همکاری موثری در آموزش و پرورش فرزندتان نداشته باشید
با موسسه راه آینده نخبگان به هدف های  نوین آموزشی دست پیدا خواهید نمود

روش های سنجش  غیر حضوری در سنین 3 تا 7 سال بطور کلی شامل چهار مرحله می شود 

بعداز درخواست خدمات استعدادیابی بوسیله ایمیل jam@testiq.ir و  دریافت مشخصات کودک  و ایمیل والدین و همچنین واریز مبلغ هزینه ، سه فایل پرسشنامه بهمراه دستورالعمل آموزشی والدین- پاسخنامه و آزمون ها برای فراگیران ارسال می شود و پس از تکمیل موارد خواسته شده ذیل ،گزارش نهایی ( جواب تستها)پس از 20 روز برای والدین به ایمیل شان ارسال می شود.

مراحل سنجش:
1-پرسشنامه اطلاعات کودک( توسط والدین پاسخ داده می شود)
2-آزمون( توسط والدین و یا مربی انجام می شود)
3- پاسخنامه( توسط فراگیر، والدین و یا مربی پاسخ داده می شود)
4- ارسال فایل پاسخنامه و پرسشنامه اطلاعات کودک به ایمیل موسسه 
گزارش نهایی (  جواب و تفسیر  کاربردی آزمون ها توسط موسسه تهیه و در مدت 20 روز به والدین ارسال می گردد)

توجه بفرمایید که در منزل و در شرایط مناسب والدین می توانند با امکانات بسیار ساده و ابتدایی  و سطح سواد و معلومات حداقل  دیپلم بخوبی مراحل سنجش را -با توجه به دستورالعمل اجرا و راهنمایی های لازم در  متن آزمونها -انجام نمایند. 

از آنجاکه والدین شناخت خوبی از فرزند خود دارند مسلما نتایج آزمون ها از دقت و واقعیت بهتری برخوردار خواهند بود و همچنین والدین اطلاعات و آموزش خوبی در زمینه هوش، شناخت توانایی و استعداد کودک خود بدست خواهند آورد و خود نیز جزئی اساسی از چرخه آموزش و پیشرفت فرزندشان خواهند شد.

 بعداز آزمونها و ارائه گزارش نهایی شامل : تفسیر و سنجش ، راهنمایی ها و توصیه های کاربردی به والدین ،در   ادامه  راه نیزبطور مستمر  "را ه یار"  موسسه ( تماس تلفنی و حضوری) راهنمای والدین برای پیشرفت کودکانشان خواهد بود :
  بخش 1 : معرفی به کارگاههای آموزشی موسسه  و کلاسهای خارج از موسسه
  بخش 2:  ادامه مسیر رشد و پرورش کودک بطور مستمر با راهنمایی توسط "راه یار کودک" انجام می شود.
 برای اطلاعات بیشتر به آدرس موسسه  مراجعه نمایید: http://testiq.ir/kids

آرزوی موفقیت برای شما و خانواده محترمتان
راه آینده نخبگان






موضوع: معرفی موسسات فرهنگی /آموزشی/پژوهشی، معرفی مدیریتهای موفق دنیا، دستاوردهای جدید محققان، از قلم من، راهنمای والدین، هوش و خلاقیت،
ادامه مطلب
[ 1392/06/1 ] [ 12:32 ب.ظ ] [ ساجدی مدیر وبلاگ ]

الگوی تدریس ساختارگرا و ویژگی های معلم ساختارگرا

ساخت گرایی، یکی از نظریه های برگرفته از نهضت فلسفی-اجتماعی پست مدرنیسم در قرن بیستم است که شامل شاخه های روانشناسی، ریاضیات، هنر، و آموزش و امور تربیتی میشود. رشد سریع و پیشرفت چشمگیر علم و دانش انسانی در سالهای اخیر، انسان امروزی را نیازمند روش ها و سیستم های نوین آموزشی برای گسترش آگاهی و همراهی با علم روز ساخته است. برای پاسخگویی به این نیاز اساسی، نظریه ساخت گرایی دیدگاه جدیدی را در زمینه آموزش مطرح میکند که جایگزین مناسبی برای سیستم سنتی به نظر میرسد.

 

ساخت گرایی چیست؟ این اصطلاح ترجمه انگلیسی واژه Constructivism، به معنای ساختن و بنا کردن میباشد. در مبحث آموزش، ساختار گرایی بدین معناست که دانش انسان توسط خودش ساخته میشود. کسب دانش اصولاً یک جنبه فردی دارد و هر فردی به طور جداگانه آن را به دست می آورد و دانش مخصوص به خود را در ذهنش میسازد. به همین جهت، جوهر دانش را نمیتوان از کسی به دیگری انتقال داد، بلکه باید از طریق جستجو و اکتشاف بدان رسید. ساختار گرایان معتقدند انسان نمیتواند مفهوم جدید و ناشناحته ای را بیاموزد، مگر آنکه بتواند آن را با دانش پیشین خود که در ذهن دارد و از تجربیات واقعی او بدست آمده پیوند دهد. نظریه ساختارگرایی شامل شاخه ها و دیدگاه های متفاوتی میشود، اما آنچه که همه این دیدگاه ها را با هم پیوند میدهد این است که "یادگیری" فرآیندی فعالانه و خاص ذهن هر فرد است. و این فرآیند عبارت است از ساختن روابط ذهنی میان مفاهیم و تصورات از یک سو و اطلاعات و تجربیات حاصل از دنیای واقعی خارج از ذهن از سوی دیگر. 

گرچه ساختار گرایی نظریه تازه ای در زمینه روانشناسی تربیتی به شمار میرود، اما ریشه های تاریخی آن را میتوان در یونان باستان جستجو کرد. دیالکتیک سقراطی نمونه ای از این روش است، و هدف سقراط از گفتگو ها و مباحثه های خود رسیدن به حقیقت از طریق مطرح کردن مقدمات ساده، به چالش کشیدن باورها و اندیشه های طرف مقابل، و بیان کردن اشتباهات و تناقض های فکری او و اصلاحشان بود. از پایه گزاران نظریه ساختارگرایی مدرن میتوان به جان دیویی، ویگوتسکی، جروم برونر، دیوید آزوبل، و ژان پیاژه اشاره کرد. 

الگوی تدریس ساختارگرا و ویژگی های معلم ساختارگرا:
طبق نظریه ساختار گرایی، همچنان که فیلسوف واقع گرای یونانی، افلاطون، نیز اشاره میکند، واقعیت آنچه که در جهان بیرون و خارج از ذهن انسان اتفاق می افتد نیست، بلکه واقعیت به آن مفاهیمی اطلاق میشود که انسان از این جهان خارجی در ذهن خود میسازد. برای آموختن هر چیزی، انسانها تنها نیاز دارند که در ذهن خود بدان معنا ببخشند. بنابر این، در تدریس به جای تحمیل کردن تعدادی مفاهیم و تعریف های نظری و از پیش آماده شده و حل مسائل تکراری، باید راه ساختن مفاهیم در ذهن فراگیرنده را به او آموزش داد. همچنین فراگیرنده باید بیاموزد چگونه میان آن مفاهیم و دنیای واقعی ارتباط برقرار کند. بر این اساس، نقش معلم در فرآیند آموزش به کلی تغییر میکند. وظیفه معلم ساخت گرا، به جای طراحی و تهیه مواد خام درسی، تهیه و طراحی روش آموزش آن مواد است. معلم هرگز نباید با تلقین معلومات و دانش خود، ذهن دانش آموزان را به یک جهت مشخص بکشاند، بلکه تنها مقدمات و وسایل یادگیری و همچنین منابع اولیه لازم را فراهم میکند تا دانش آموز خود مسیر فکری خود را تشخیص داده و دنبال کند. در واقع نقش معلم در سیستم ساختار گرایی، نقش یک هدایتگر فعال و تسهیل کننده فرآیند یادگیری را دارد.

مراحل اجرای الگوی ساختار گرایی:
به طور کلی 5 مرحله اصلی برای اجرای الگوی ساختار گرایی در نظر گرفته میشود. برخی به این 5 مرحله عنوان E5 میدهند، چون نام هر مرحله با حرف E آغاز میشود. این مراحل عبارتند از درگیر کردن، کاوش، شرح و توصیف، گسترش، و ارزشیابی. 
1. درگیر کردن یا انگیزش Elaboration : از آنجایی که برای انجام هر کاری، داشتن انگیزه مهمترین نقش را در پیشبرد انسان به سوی هدف دارد، در آموزش نیز ایجاد انگیزه نخستین گام برای یادگیری دانش آموز است. وظیفه معلم در این مرحله برانگیختن کنجکاوی و توجه دانش آموزان است؛ طرح یک معما، تعریف کردن یک داستان ناتمام، نشان دادن عکس یا فیلم، اجرای مطالب درس در قالب نمایشی کوتاه، و بازی های فکری، راه هایی برای جلب توجه دانش آموزان هستند. 
2. اکتشاف یا کاوش Exploration : پس از آنکه فضای کلاس به اندازه کافی جذاب شد، دانش آموزان به طور مستقیم به مشاهده و بررسی موضوع درس میپردازند. در این مرحله معلم تلاش میکند توجه دانش آموزان را با طرح پرسش های تفکر برانگیز به سوی یک چارچوب دقیق و هدفمند فکری سوق دهد، اما هرگز نباید پاسخ مستقیمی به پرسش های دانش آموزان بدهد. همچنین، توصیه میشود که دانش آموزان به چند گروه تقسیم شوند تا علاوه بر استفاده از اندیشه های یکدیگر، دنبال کردن هدف از طریق افراد گروه را به جای تک روی بیاموزند و تمرین کنند. در این مرحله ابزار و وسایل مربوط به درس در اختیار دانش آموزان قرار گرفته و از آنها خواسته میشود با استفاده از آنها آزمایش کنند، مشاهده کنند، و مفاهیم درس را به طور عملی تجربه کنند.
3. توضیح و تشریح Explanation : معلم در این مرحله از دانش آموزان میخواهد که مشاهده ها و آموخته هایشان را در اختیار یکدیگر قرار داده و برای آنها توضیح منطقی پیدا کنند. معمولاً در کارهای گروهی، از هر گروه یک نفر برای یادداشت مشاهدات و نکات مهمی که سایر اعضای گروه مطرح میکنند انتخاب میشود. 
4. گسترش Elaboration : پس از شنیدن نظرات و ایده های همه گروه ها، معلم باید افکار و استدلال های نادرست را مشخص کند و مفاهیم درست علمی را جایگزینشان کند. این مطالب درست نباید از طریق توضیح مستقیم به دانش آموز تفهیم شود. یک معلم ساخت گرا مطالب را تنها "القا" میکند. همچنین معلم میتواند به توضیح عمیقتر و عنوان کردن مثال های بیشتر برای روشن کردن هر چه بیشتر درس بپردازد. در این مرحله حل تمرین ها و مسائل مربوط به درس انجام میشود.
5. ارزشیابی Evaluation : هدف از این مرحله آن است که دانش آموز از میزان پیشرفت سطح علمی خود آگاه شود. از این رو، بر خلاف روش قدیمی ارزشیابی معلم، این کار توسط خود دانش آموز صورت میپذیرد. میتوان از هر گروه خواست که گزارش کار خود را نوشته و سپس آن را بررسی کنند (خود ارزیابی)، و یا اینکه گزارش ها بین گروه های مختلف پخش شود و هر گروه گزارش گروه دیگر را ارزیابی کند (دگر ارزیابی). استفاده از چک لیست های مشاهده، گفتگو و نظرخواهی از دانش آموزان در مورد فعالیت های یکدیگر، و تهیه پورت فولیوی خاص برای فعالیت های هر دانش اموز در طول دوره آموزش، میتواند به ارزشیابی بهتر تغییرات فکری و علمی دانش آموزان کمک کند.

ویژگی های مثبت و منفی روش ساختارگرایی
روش ساختارگرایی مانند هر نظریه دیگری جنبه های مثبت و منفی خود را دارد. در این قسمت ابتدا به برخی از مزایای این نظریه و سپس به اشکال های آن اشاره میکنیم.
مزایـــا:
- نظریه ساختارگرایی دانش آموز محور است و یادگیری فعالانه را پرورش میدهد.
- در این روش به خاطر سپردن مطالب آموخته شده و کاربرد آنها آسانتر است، چون مبنای آموزش به جای حفظ کردن محض، بر درک و فهم است.
- این روش اعتماد به نفس فراگیرنده و استقلال فکری او را افزایش میدهد.
- میتوان برنامه های درسی متنوعی را تنظیم کرد که دروس برای فراگیرندگان خسته کننده و تکراری نشوند.
- دانش آموزان روش های حل مشکلات زندگی واقعی را با این روش بهتر می آموزند.
- فرصت اظهار آزادانه نظرات متنوع و حتی متناقض را به همه دانش آموزان میدهد.
- کار گروهی و همکاری با دیگران از اهداف مهم این روش است.
- دانش آموزان ترغیب میشوند از نظرات یکدیگر آگاه و بهره مند شوند.
انتقادات:
- این روش بسیار وقت گیر است و در نتیجه کمیت مواد آموزشی در یک دوره کاهش میابد.
- تهیه و تدارک ابزار و وسایل مورد نیاز برای اجرای الگوی ساختار گرایی هزینه بالایی دارد.
- این روش تماماً بر فردیت دانش آموز تمرکز میکند و در واقع بار زیادی را بر دوش دانش آموز قرار میدهد که ممکن است خارج از توان یک دانش آموز معمولی باشد.
- دستاورد های اجرای این روش غیر قابل پیش بینی هستند.
- تنوع آراء و اندیشه ها را تشویق میکند در حالیکه نیاز به تثبیت یک رأی یا اندیشه محکم و مشخص است.

تالیف: مهندس حمیدرضا عسگریان

منابع: 
1- ابراهیمی، نبی الله. "آموزش ریاضی بر اساس ساخت گرایی." ریاضی بیست. 21/3/1387. 15/11/1391. http://reaze20.blogfa.com/87033.aspx
2- افشاری، غلامحسین، و حمید عرفانفر. "الگوی تدریس ساخت گرایی." آموزش ریاضی بر مبنای فناوری ندریس و آی تی. 23/11/1391. http://www.dezmath.ir/index.php/78-amir-opponents
3- حسن ریحانی، لاله، سلیمان رسولی، و مصطفی شیخ زاده. "روش تدریس ساخت گرایی و نمونه هایی از تدریس مباحث الکتریسیته کتاب فیزیک 1 و آزمایشگاه." اتحادیه انجمن های علمی-آموزشی معلمان فیزیک ایران. 1/6/1391. 22/11/1391. http://www.uipteachers.com/upload/pages/144/p196_2.pdf
4- https://sites.google.com/site/constructivism512/Home/benefits-and-criticisms
5- http://webcache.googleusercontent.com/search?q=cache:i89RPGfgWKwJ:www.lifecircles-inc.com/Learningtheories/constructivism/constructivism.html+&cd=3&hl=en&ct=clnk&gl=kw

SHARE THIS POST





موضوع: آنچه معلم باید بداند و عمل کند، دستاوردهای جدید محققان،
ادامه مطلب
[ 1391/12/27 ] [ 07:32 ب.ظ ] [ ساجدی مدیر وبلاگ ]

آموزش خلاق کودک محور چیست؟

آموزش خلاق کودک محور چیست؟


مجموعه کتاب های آموزش خلاق کودک محور

مجموعه کتاب های آموزش خلاق کودک محور




امروزه در بسیارى از کشورهاى پیشرفته آموزش خلاق کودک‌محور به سیاست و برنامه‌ى اصلى سامانه‌ى آموزش و پرورش تبدیل شده است. آموزش خلاق کودک‌محور بر فلسفه‌ى آموزش مشارکتى و همیارى کودکان و آموزگاران و مربیان استوار است. در این شیوه‌ى آموزشى، به رشد چندگانه و همسوى کودکان که شامل رشد هوشى، هیجانى، اجتماعى و زبانى است، توجه مى‌شود و به ویژه بر رشد هیجانى و اجتماعى که بنیادهاى پرورش کودک را مى‌سازند، تاکید مى‌شود.
در شیوه‌ى آموزش خلاق کودک‌محور، برنامه‌ریزى آموزشى، همسو با برنامه‌هاى پرورشى است. در این شیوه، آموزش بدون پرورش بى‌معنا و بى‌هدف است. برنامه‌هاى آموزشى از پایین و با توجه به رغبت و گرایش کودکان طراحى مى‌شوند. در حالى که در شیوه‌ى سنتى آموزش، پرورش سیاست‌ها و برنامه‌ریزى‌‌هاى آموزشى از بالا به پایین و دستورى است، به رغبت و گرایش کودکان توجه نمى‌شود و جاى پرورش در این گونه از آموزش همواره خالى است.

در آموزش و پرورش مشارکتى، دیدگاه‌ها و گرایش‌هاى یاد‌گیرندگان، سبب مى‌شود که آموزگاران و مربیان، سازگار با استعدادهاى هر کودک به جریان یادگیرى سمت و سو دهند. در این شیوه اندیشه و هنر کودکان شکوفا مى‌شود. آموزش خلاق کودک محور تراز رغبت کودکان را مهم‌ترین اصل در فرایند یادگیرى مى‌شناسد. تا زمینه‌هاى مناسب براى رغبت کودکان فراهم نشود، آموزش برابر با اجبار و دستور است. اما هنگامى که همه چیز با رغبت کودکان برنامه‌ریزى شود، آموزش به جریانى آرامش‌دهنده و بالنده تبدیل مى‌شود. در این وضعیت است که انگیزه‌هاى کودکان براى یادگیرى افزون مى‌شود.

گونه‌ى آموزش خلاق کودک محور، واگرایانه است. در حالى که آموزش و پرورش سنتى، برپایه‌ى همگرایى و یکسان دیدن همه‌ى کودکان برنامه‌ریزى شده است. در آموزش و پرورش واگرا، هر کودک یک جهان متفاوت است که نیازها و گرایش‌هاى ویژه‌ى خود را دارد. برآیند چنین آموزشى به طور طبیعى کودکان خلاق‌ترى خواهند بود که توانایى درک بهتر و گشودن آسان‌تر رازهاى طبیعت و زندگى را دارند.

اندیشه‌ها و تخیل‌هاى متفاوت، نقطه‌ى آغاز خلاقیت است. خلاقیت پدیده‌اى دور از دسترس نیست، اگر گوهر وجودى کودکان را کشف کنیم. کودکان دوست دارند که آموزش با بازى همراه شود. برجسته‌ترین کارکرد بازى آزاد سازى انرژى‌هاى نهفته‌ى کودک و شکفتگى شخصیت اوست.





موضوع: هوش و خلاقیت، روش های تدریس، راهنمای والدین، دستاوردهای جدید محققان،
ادامه مطلب
[ 1391/11/24 ] [ 07:11 ق.ظ ] [ ساجدی مدیر وبلاگ ]

اسرار تفکر خلاق نیکلا تسلا - مقاله آموزشی

 

 

 


 


نیکلا تسلا مانند توماس ادیسون شناخته شده نیست ولی کسانی که او را می شناسند، معتقدند که این نابغه مخترع از ادیسون هم پیشی گرفته است.او فاقد دانایی بازاریابی ادیسون بود ولی چشم انداز او سطوح جدیدی را برای شناخت انسانی بازگشایی کرد. حتی امروزه، بازنگری به ایده های او برای دستیابی به یک سیستم انرژی آزاد طبیعی و نجات محیط زیست و کره زمین و تجدید حیات، بهره گیری می شود.

تسلا نخست در ۱۸۸۴ وارد آمریکا گردید و در ۳۰ جولای ۱۸۹۱ به تابعیت رسمی ایالات متحده آمریکا در آمد. وی نخست مدتی در نیویورک زندگی کرد و برای توماس ادیسون کارهای مهندسی انجام می‌داد.

اما مدتی بعد بدلیل مخالفت ادیسون با پرداخت و افزایش حقوق تسلا (که هفته‌ای ۲۵ دلار برای کارهای زیربنایی شرکت ادیسون بود) از مقام خود استعفا داد. ادیسون حاضر نبود به نظرات تسلا در مورد برق متناوب توجهی کند، و برق جریان مستقیم را برتر از جریان متناوب می‌دانست. ادیسون در اواخر عمر خود البته از این تصمیم خود سخت پشیمان گشت.

تسلا در حالی نظریات برق جریان متناوب چند فازهٔ خود را تکمیل کرد که در کانال ها برای ادیسون بیل می زد. وی در سال ۱۸۸۸ طرحی نوین از موتور القایی را برای انجمن مهندسان برق و الکترونیک معرفی کرد.


این مقاله به هیچ عنوان شخصیت عمیق نیکلا تسلا را کشف نمی کند. بنا بر این، لطفا مطالعات خود را در مورد این شخصیت متفکر نابغه و انساندوست از طریق لینک های داده شده در متن اصلی و یا از طریق اینترنت گسترش دهید.

 این متن تنها یک نتیجه گیری از برخی اسرار تفکر خلاق شگرف تسلا است و آنچه، پس از گذشت یک قرن، باعث فعالیت و گسترش ایده هایی که امروزه هم در حال بهره برداری و مطالعه قرار می گیرد و اینکه چه چیزهایی می تواند ما را از تقلید سبک اندیشه تسلا یرای آزادسازی و شناخت توانایی های فوق العاده و خلاق خودمان آگاه سازد.


نیکلا تسلا دارای تفکر تصویری خارق العاده ای بود. هرگاه که ایده جدیدی برای اختراع یک ماشین بدست می آورد، توانایی چیدن و راه اندازی آن و همچنین اجرا و چگونگی کارکرد آن ماشین را در ذهن خود نیز داشت.

هوشمندی فوق العاده دقیق تسلا، در نتیجه توسعه ظرفیت توانایی ذهنی او بود. این امر در هنگام ساختن نخستین نمونه ماشین جدیدی که در حال پایه ریزی آن بود، تایید شد. او دقیقا چگونگی کارکرد آن ماشین را می دانست زیرا که آن را در "آزمایشگاه ذهن" خود تجربه کرده بود.


به نظر می رسد که توانایی های عجیب و قدرتمند نیکلا تسلا از سنین کودکی او شروع شد. شاید یک نوع خودگرایی در کودکی باعث این شد که او این توانایی ها را بدست آورد. باقی ما انسان های معمولی؛ با تمرین، توانایی توسعه قدرت تجسم خود را بالا می بریم. هیچ چیزی چشم سوم تصور شما را مثل تمرین جریان تفکر تصویری افزایش نخواهد داد.


تسلا در مورد روش تفکر تصویری خود اینگونه توضیح می دهد: "روش من متفاوت است. من هیچ عجله ای برای ورود به حوزه کاری ندارم. هنگامی که یک ایده جدید به ذهنم می رسد، در تخیل خود شروع به ساختن آن می کنم و دستگاه را در ذهنم راه اندازی و تکمیل می نمایم. هنگامی که اختراع خود را به اتمام رساندم و از هرگونه تکمیل کردن آن فارغ شدم و هیچ ایراد و اشکالی در آن ندیدم، آنگاه است که آن را به مغز خود ارائه می دهم تا محصول نهایی را به انجام برسانم."



یک نابینا می تواند چگونگی دیدن را بیاموزد

نمونه ای از یادگیری چگونگی گسترش فوق العاده قدرت تجسم؛ "مارک تیو" است که نابینا بدنیا آمده. در سال 1984 او کتاب خارق االعاده "یادگیری بزرگ" را با خط بریل (خط ویژه نابینایان) خواند و متوجه شد، چیزهایی را که نیاز دارد در این کتاب موجود است. او شروع به یادگیری و تمرین تکنیک های آموزش سریع و حرفه ای برنامه نویسی کامپیوتر کرد و طولی نکشید که به یک متخصص ماهر عیب یابی تبدیل شد و کافرمایانش، پس از مدت کوتاهی، او را به مدیریت قسمت نرم افزار و برنامه نویسی ارتقاء دادند. در کتاب یادگیری بزرگ سال 2000، در مورد شیوه یادگیری او اینگونه نوشته شده: "با استفاده از مهارت های جدیدی که برای آرامش یافتن آموخته بود، شروع به تجسم همراه با موسیقی برای ساده سازی ارتباط با ذهن ناخودآگاهش کرد. او این روش را برای برنامه نویسی کامپیوتر، مناسب خود دید چون می توانست برنامه ها را به حافظه خود بسپارد و در ذهن خود آنها را ببیند. او می توانست ویروس ها را در برنامه هایش مشاهده کند و حتی، به چاپ برنامه هایش به زبان بریل نیز احتیاجی نداشت. او تمام برنامه ها را می توانست در ذهن خود براند."



اهداف انسان دوستانه تسلا

نیکلا تسلا در یک بخش پر مشکل در جهان بدنیا آمده و فقر، درد و رنج مردم فقیر را دیده بود. هنگامی که در امریکا سکنی گزید، تمرکز خود را بروی آرمان های انسان دوستانه آغاز کرد. او می خواست دنیا را به مکان بهتری تبدیل کند، یک مکان راحت تر برای زندگی انسان ها! او می خواست که تمامی مردم توانایی تماس از فاصله دور را با یکدیگر داشته باشند. او آرزو داشت که همه دارای شغل باشند و به تمامی منازل دنیا برق رایگان برساند که همه از انرژی طبیعی و رایگان، بتوانند ماشین آلات خود را بدون هزینه براه بیاندازند و از وسایل نقلیه عمومی رایگان استفاده کنند.

تسلا عقیده داشت که می‌توان الکتریسیته را به صورت بیسیم انتقال داد و در این راه سعی بسیار کرد اما موفق نشد. در فیلم حیثیت ساخته كریستوفرنولان؛ تسلا مى تواند انرژى الكتریسته را بصورت بیسم منتقل و حتى انسان را شبیه سازى كند.


او با اینکه به ثروت دست یافت اما تمام آن را صرف پژوهش علمی کرد، و در فقر و بدهکاری در نیویورک در یک اتاق در یک هتل درگذشت.



ماموریت ما برای بدست آوردن خلاقیت بیشتر


ما نیز می توانیم از خلاقیت خود برای اهداف انسان دوستانه و آرمان های نیک استفاده کنیم. از ابتدای تمدن بشر تا امروز، انسان به خیرخواهی تمایل شدید داشته است.این خدمات می توانند جنبه ملی یا مذهبی و برای خدمت به خالق و مخلوق ، خدمت به عشق و خانواده و یا اجتماع و حتی صلح و آشتی باشد. ما می توانیم با خلاقیت به مبارزه با مشکلات شخصی و جامعه خود بپاخیزیم و جهان را به مکان بهتری تبدیل کنیم.


منابع 
http://www.creativethinkingwith.com/Nikola-Tesla-Creative-Thinking-Secrets.html

http://fa.wikipedia.org





موضوع: تفکر و فلسفه برای کودکان، معرفی مدیریتهای موفق دنیا، دستاوردهای جدید محققان، نکاتی از اساتید جهان آموزش،
ادامه مطلب
[ 1391/11/16 ] [ 06:47 ب.ظ ] [ ساجدی مدیر وبلاگ ]

«پنج ذهن برای آینده»نوشته آقای هاوارد گاردنر

آموزش از دیدگاه اندیشمندان

آلبرت انیشتین

آموزش آن چیزی است که بعد از فراموشی هرآنچه در مدرسه یادگرفته ایم، باقی می ماند

Education is what remains after one has forgotten what one has learned in school

ایگور استراوینسکی

★★★★★

من در سراسر زندگی ام، از اشتباهات و دنبال کردن فرضیات نادرست، آموخته ام نه از خرد و دانشم.

I have learned throughout my life through my mistakes and pursuits of false assumptions, not by my exposure to founts of wisdom and knowledge. Igor Stravinsky

روگر لوین

چه اغلب که ما به کودکان مان جوابی برای حفظ کردن می دهیم به جای آنکه مسئله ای برای حل کردن بدهیم.

Too often we give children answers to remember rather than problems to solve. Roger Lewin

سقراط

من نمی توانم هیچ چیزی را به هیچ کسی یاد دهم. من فقط می توانم آنها را به تفکر وادارم.

I cannot teach anybody anything, I can only make them think. Socrate

 

«پنج ذهن برای آینده»نوشته آقای «هاوارد گاردنر

 

 مقاله «پنج ذهن برای آینده» نوشته آقای «هاوارد گاردنر» استاد دانشگاه هاروارد؛  به این اشاره شد که سیستم آموزش امروزی باید برای پیشرفت انسان در دنیای فردا تغییر کند و در نتیجه؛ انسان آینده، نیازمند روش های تفکری جدید و آموزش مداوم خواهد بود. در اینجا این پنج روش تفکری به صورت خلاصه تعریف شده است. (مترجم)

 


ذهن منظم- اشاره به توانایی تفکر در ارتباط با رشته های منضبط اصلی علمی مانند؛ تاریخ، ریاضیات،علوم و حرفه های اصلی مانند؛ حقوق، پزشکی، مدیریت و امور اقتصاد دارد. ذهن منظم؛ پشتوانه  توانایی تلاش فردی برای بهبود، پیشرفت متعادل و ادامه تحصیل فراتر از آموزش رسمی است.
پژوهش های علمی اخیر به روی درک فکری دانش آموزان، از جمله دانش آموزانی که در بهترین مدارس تحصیل می کنند، نشان دهنده این است که باوجود یادگیری مقدار زیادی از موضوعات علمی؛ بیشتر دانش آموزان هنوز تفکر منظم را نیاموخته اند.


چهار مرحله ضروری برای گسترش یک ذهن منظم؛ 
اولین مرحله؛ شناسایی موضوعات یا مفاهیم مهم همراه با نظم است که برخی از این موضوعات و مفاهیم محتوی نظم و برخی دیگر با روش های علمی شناخته می شوند.
دومین مرحله؛ صرف مقدار قابل ملاحظه ای از زمان برای هر موضوع است که اگر ارزش مطالعه و تحقیق را دارد، پس این تحقیق باید عمیق و همراه با صرف زمان طولانی برای استفاده از نمونه ها و شیوه های مختلف تجزیه و تحلیل انجام پذیرد.
سومین مرحله؛ نزدیک شدن به موضوعات از زوایای متفاوت و روش های گوناگون یادگیری است زیرا هر درسی؛ به وسیله راه های متنوع، قابل ورود و یادگیری می شود. مانند؛ استفاده از داستان ها، توضیحات منطقی، مناظره، گفتگو، طنز، نقش بازی کردن، تصاویر گرافیکی و ویدئویی، سخنرانی ها و غیره. یک دانش آموز خوب می باید چندین نقشه باهوش متفاوت در محاسبه مفاهیم و فرآیندهای کلیدی داشته باشد.
چهارمین مرحله؛ تنظیم اجرای درک، به دانش آموز فرصت کافی برای فهم موضوع در شرایط گوناگون را می دهد. از آنجا که فهم در ذهن و مغز انجام می گیرد، نمی توان مطمئن شد که درک و فهم واقعی است یا خیر، مگر در مواردی که دانش آموز توانایی به حرکت درآوردن فهم خود را به صورت پاسخ علنی به یک سئوال یا مسئله جدیدی، که قبلا با آن سرو کاری نداشته است، دارا باشد.
ذهن انطباق پذیر- این روش تفکری، توانایی انتخاب اطلاعات مهم از مقادیر فراوان و در دسترس آن را دارد که با استفاده از رده بندی کردن این اطلاعات برای انسان قابل فهم می گردد.
توانایی جمع آوری و ارتباط اطلاعات از منابع گوناگون به یکدیگر، یک اصل منسجم حیاتی در دنیای امروز است. بنا به گزارش ها؛ مقدار دانش انباشته شده موجود در دنیا در هر دو یا سه سال یکبار، دو برابر می شود. منابع اطلاعاتی گسترده و نامشخص هستند و از طرفی انسان تمایل به انسجام و یکپارچگی دارد. برنده جایزه فیزیک نوبل، «موری گلمان» تاکید کرده است که ذهن انطباق پذیر بهترین پاداش برای قرن بیست و یکم است.
برخی از نمونه های معمولی انطباق پذیری می تواند به شکل؛ روایت، طبقه بندی، مفاهیم پیچیده، قواعد، جملات قصار، استعاره های قدرتمند، تجسم بدون کلام، نظریه و فرانظریه ها باشد. بطور کلی هر انطباق پذیری از چهار جزء جداگانه تشکیل شده است؛
هدف؛ یک گزاره و یا مفهوم ترکیبی و انطباق دهنده که در تلاش برای رسیدن به آن هستیم.
نقطه شروع؛ یک ایده، تصویر و یا هر کار قبلی که وظایف به روی آن پایه ریزی شده است.
انتخاب استراتژی، روش یا رویکرد؛ در اینجا تمرینات انضباطی انطباق دهنده به کار می آید. منطبق کننده مجبور به انتخاب انطباق و رسم نهایی انضباط در خود است و می باید به سمت هدف حرکت کند.
پیش نویس ها و بازخوردها؛ در انتها، منطبق کننده باید انطباق اولیه را انجام داده و بازخوردها به روی آن را دریافت کند.
ذهن خلاق- توانایی پرواز فراتر از دانش موجود، ترکیب و انطباق طرح سئوالات جدید، گسترش راه حل های تازه به سمت روش های کاری موجود و شکل گیری های جدید را دارد.
در جامعه جهانی بسیار هیجان زده وعصبی ما، خلاقیت به دنبال پروردن و ستایش است ولی متاسفانه؛ در بسیاری از جوامع انسانی امروز و گذشته و در طول تاریخ بشر، خلاقیت نه جستجوگر بوده و نه پاداش گرفته است. در گذشته؛ افراد خلاق در بهترین حالات برکت و رحمت جامعه، اغلب خوار، دلسرد و و حتی در اوج پیشرفت خود، نابود می شدند. زمان ما متفاوت است. تقریبا هر کار معمولی، دیر یا زود، توسط کامپیوتر جایگزین خواهد شد. تقریبا تمامی نوآوری ها را می توان با برقراری ارتباط در سراسر جهان بلافاصله معرفی کرد و به وسیله مهارت های لازمه انضباطی، درک و انگیزه در دسترس همگان گذارد.
بیشترین خلاقیت ها ناشی از کنش و واکنش های این سه عامل است؛
فرد؛ که با تسلط به روی برخی از رشته ها یا حوزه های عملی به طور پیوسته و متعادل در حال بیرون ریزی دگرگونی های آن حوزهاست.
حوزه فرهنگی؛ که فرد در آن مشغول کار با مدل ها، نسخه ها و ممنوعیت هاست.
حوزه اجتماعی؛ افراد و موسساتی که دسترسی به تجارب آموزشی مربوط و همچنین فرصت هایی برای انجام عملکردها را تامین می کنند.
تشابه های زیادی بین ذهن خلاق و ذهن انطباق پذیر موجود است. هر دو نیاز به پایه سواد و نظم دارند. هر دو از ارائه نمونه های متعددی بهره مند هستند و هر دو نمایانگر مدل های نمونه متفاوت و سازه های مختلف در ارائه یک موضوع کلی هستند. در حقیقت، هیچ مرز قدرتمندی دو ذهن انطباق پذیر و خلاق را از یکدیگر جدا نمی کند و برخی از بهترین خلاقیت ها در تلاش برای رسیدن به انطباق پذیری، آشکار می شود.
ذهن مودب یا متواضع- پاسخ به حس همدردی و سازنده برای اختلافات میان افراد و گروه ها  و در جستجوی درک و تفاهم و کار با آنهایی که متفاوت هستند و همچنین؛ گسترش و پیشرفت، ورای شکیبایی و صحت سیاسی مطلق است.
انسان تمایلی عمیق برای ایجاد گروه ها به منظور ارائه علائم مشخص رفتار مشترک و اتخاذ نگرش های مثبت و منفی خود برای نمایش گذاشتن به گروه های مجاور دارد. ما تمایل به ترسیم یک گروه برای شناسایی و ارزش گذاری اعضای گروه خود و اتخاذ احتیاط در برخورد با گروه های مجاور داریم. با این حال، حتی اگر بتوان پایه های زیست شناختی را برای اختلاف بین دو گروه یافت، هر نسل باید به تلاش برای مقابله با این کلیشه ها و پیش داوری ها و غلبه بر آنها، به منظور رسیدن به صلح و آشتی و تفاهم بین گروه های مختلف بپردازد. 
یک شخص مودب به معنای واقعی، هیچگونه تعصبی در مورد عقاید خود و دیگران نخواهد داشت و با شک سازنده به استقبال هرگونه ایدۀ جدیدی می شتابد. یک انسان مودب و متواضع از تفکر در شرایط گروهی اجتناب می کند و تمامی امکانات و عقایدی که در گذشته مورد قضاوت دیگران بوده را برای اشتباه بودن، باز می گذارد. اشخاص مودب و متواضع برای تغییرات رفتار خود، به عنوان یک احساس احترام به دیگران، همواره آماده هستند.
ذهن نیکخواه- به دنبال توانایی انجام نقش یکپارچه در محیط کار به عنوان یک شهروند خوب و به وسیله فعالیت مداوم، اندیشه زایی و تلاش برای انجام کارهای خوب و یک شهروند محترم بودن است.
اگر فردی بخواهد که تبدیل به یک شاغل وظیفه شناس و خوب بشود، بستگی به این دارد که تمایل به انجام وظایف خود را داشته باشد و میل به تلاش مداوم برای رسیدن به هدف زمانی افزایش میابد که رسیدن به هدف مشکل تر می گردد. در اینجا چهار واقعیت که می تواند به دستیابی نتیجه در یک کار خوب کمک کند، شناسایی می شود.
ماموریت؛ انسان می باید آنچه را که می خواهد بدست آورد، در فعالیت های خود مشخص کند. دانش روشن از اهداف، به انسان کمک میکند که او در مسیر درست گام بردارد و از مشکلات دوری جوید.
نمونه؛ این بسیار مهم است که انسان یک نمونه آشکار از کسانی که کار خوبی از خود ارائه داده اند، داشته باشد.
آزمایش آینه ای فردی؛ یک وظیفه شناس خوب باید هر از گاهی در آینه به خود نگاه کند و ببند که آیا مسیری که در آن گام برمی دارد، درست و مورد تایید است و می تواند به آن افتخار کند؟
آزمایش آینه ای در مسئولیت های حرفه ای؛ در هنگامی که شاغلان جوان در حال انجام وظایف خود هستند، هر فرد در محیط کار از نقطه نظر حرفه ای مسئولیت دارد که رفتار غیرحرفه ای همکاران خود را گزارش دهد. تعهد به نظارت بر آنچه انجام می دهیم و در صورت لزوم تذکر برای انجام بهتر وظایف مهم است. 
در حالی که هر شخصی ممکن است در برخی نقاط قوی تر از جنبه های دیگر باشد؛ ما باید تلاش در ایجاد این پنج ذهن، به صورت متعادل، در خود کنیم. مهم نیست که در گذشته چه چیزی دارای اهمیت بوده است، وجود این پنج ذهن در دنیای امروز که توسط چیرگی دانش و فنآوری، انتقال جهانی اطلاعات، انجام کارهای روزمره بوسیله کامپیوتر و افزایش تماس بین جوامع گوناگون مشخص شده است، بسیار حیاتی است. اشخاصی که در پرورش این پنج ذهن در خود موفق می شوند، به احتمال زیاد، در شکوفایی دنیای آینده نقش اساسی خواهند داشت.                     

 

ترجمه و تلخیص: فرشاد سجادی
منبع:
http://www.newworldofwork.co.uk/2011/02/26/5-minds-for-the-future-%E2%80%93-a-summary/  

 





موضوع: تفکر و فلسفه برای کودکان، آنچه معلم باید بداند و عمل کند، دستاوردهای جدید محققان،
ادامه مطلب
[ 1391/11/8 ] [ 11:03 ب.ظ ] [ ساجدی مدیر وبلاگ ]

کاستاندا

کارلوس کاستاندا

معرفی

کارلوس کاستاندا نویسنده کتابهای ناوالیسم در سال 1926 میلادی در کاحامارکا- منطقه ای در پرو- متولد شد. (این بعد از مرگ اومشخص شد و کاستاندا قبلا خود را متولد 1931 و برزیلی معرفی کرده است). او در دانشکده ملی هنرهای زیبا در لیما در رشته های مجسمه سازی و نقاشی تحصیل کرده ودر نظر داشت که مجسمه ساز شود اما به اعتراف خودش فاقد خلاقیت وقدرت تخیل کافی برای این کار بوده است. کارلوس در 1951 به آمریکا مهاجرت کرد و چهارسال بعد در دانشگاه لوس آنجلس به هدف تحصیل در رشته روانشناسی ثبت نام نمود. سپس در 1959 عقیده خود را عوض کرده و دررشته مردمشناسی به تحصیل ادامه داد.در سال 1994 کاستاندا به معرفی یک سری حرکات بدنی تحت عنوان تنسگریتی پرداخت.تنسگریتی را او با تجزیه رقص های آیینی شمن هایتولتک به حرکات تکی و جدا جدا و سپس طبقه بندی آنها در چند فرم خاص ابداع نمود. اوهمچنین هسته ای متشکل از چند مرد و زن تحت عنوان Cleargreen تشکیل داد که وظیفه اش آموزش تنسگریتی ست. حرکات تنسگریتی با وجود نوپایی به سرعت شناخته شده و در حال حاضر در بیش از هشتاد کشور جهان مورد استفاده قرار می گیرد. او همچنین تلاشی نیمه کاره در انتشار یک نشریه مردمشناسی داشت که بیش از 5 شماره آن منتشر نشد.از کاستاندا مجموعا ۱۲-۱۳ کتاب در زمینه ناوالیسم به چاپ رسیده است.


نام واقعی: کارلوس سزار سالوادور آراند
تاریخ تولد: 1925/12/25
محل تولد: پرو





موضوع: معرفی شاهکارهای هنری، شگفتیهای مغز، دستاوردهای جدید محققان، دانلود مطالب آموزشی،
ادامه مطلب
[ 1391/09/24 ] [ 09:52 ق.ظ ] [ ساجدی مدیر وبلاگ ]
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic