پنج نکته برای شکستن واماندگی و سکوت!


آیا شما از آن دسته افرادی هستید که تا زمانی که همه چیز آماده نباشد اقدامی نمی کنید؟ مردمان موفق کسانی هستند که به سوی اهدافشان حرکت می کنند حتی اگر همه چیز را از پیش معلوم نکرده باشند. آنها بر آنچه می خواهند تمرکز کرده و اقدام می کنند



در اینجا پنج نکته برای شکستن واماندگی و سکون بیان شده است

یک – ایده آل گرایی را کنار بگذارید. تلاش کنید تا بهترین کار خود را انجام دهید نه بی نقص ترین کار را. هیچ کس کامل نیست. گذاشتن زمان و انرژی برای انجام یک کار بی نقص باعث می شود از حرکت باز بمانید

دو – به جای استراتژی "آماده – خیز – رو" استراتژی "رو- آماده – خیز" را انتخاب کنیم. با قدم در راه نهادن، زمان ایجاد کنیم. به محض آنکه شروع می کنید به حرکت ، می توانید بخشی از مسایلتان را در حین حرکت حل کنید. بر اساس قوانین فیزیک، یک جسم متحرک تمیل به حرکت دارد و یک جسم ساکن نیز تمایل به سکون

سه – برای پایان کار تاریخی انتخاب کنید. به صورت واقع بینانه، برای پایان پروژه (مسایل) خود یک زمانی را مشخص کنید . هنگامی که شما قصد می کنید که تا تاریخ مشخصی پروژه تان را انجام دهید، انرژی و افکارتان بر پروژه متمرکز تر می شود

چهار- همراهان مسئولیت پذیر انتخاب کنید. برای انجام پروژه تان ، این افراد را به یاری طلبید. وقتی شما نسبت به دیگران احساس مسئولیت کنید، کمتر احتمال دارد که در کار خود تنها گذاشته شوید

پنج – در تصمیم گیری مردد نباشید. با کنار گذاشتن تردید در تصمیم گیری، نه تنها می توانید تصمیم های عقلانی تری بگیرید بلکه می توانید سریعتر نیز اقدام کنید. مهارت در تصمیم گیری را با تصمیم های ساده روزانه تمرین کنید. به عنوان مثال تنها 1 دقیقه به خود وقت دهید تا از منوی رستوران غذایی را انتخاب کنید

منبع

http://managementhelp.org/blogs/personal-and-professional-coaching/2010/06/04/coaching-tip-–-how-to-bust-paralysis-by-analysis/

SHARE THIS POST





موضوع: مشاوره / روانشناسی تحصیلی، تفکر و فلسفه برای کودکان،
ادامه مطلب
[ 1392/02/27 ] [ 07:31 ب.ظ ] [ ساجدی مدیر وبلاگ ]

تفکر انعطاف ناپذیر

خستگی می تواند منجر به تصمیم های خطرناک در حرفه های با ریسک بالا مانند پزشکی و خلبانی باشد اما افرادی که به صورت تیمی کار می کنند دارای مهارت های حل مسئله بهتری هستند. بر اساس پژوهش دانشگاه بانک جنوبی لندن، تیم ها دارای انگیزه بیشتری برای ارائه کار خوب هستند و اعضا تیم در زمان خستگی، برای رسیدن به بهترین راه حل، گزینه ها را با یکدیگر بررسی می کنند. این باعث می شود که تیم ها از تفکر انعطاف ناپذیر که افراد در زمان خستگی به آن مبتلا می شوند اجتناب کنند. 

تفکر انعطاف ناپذیر یعنی چسبیدن به ایده هایی که از قبل داشتیم به جای تلاش برای یافتن نگرش های جدید متناسب با وضعیت کنونی. در دنیای پر تغییر و تحول کنونی، ناتوانی در انطباق پذیری با وضعیت جدید بسیار مهم است. در گذشته، تحقیقات متعددی در مورد تاثیر خستگی در شکل گیری تفکر انعطاف ناپذیر انجام شده بود. اما در مورد اینکه چگونه تیم ها در زمان خستگی بر تفکر انعطاف ناپذیر، پیروز می شوند تحقیقی انجام نشده بود. پژوهشگران معتقدند که در موقعیت هایی که خستگی یک فاکتور مهم است، باید تصمیم گیری ها به صورت تیمی انجام شود نه به صورت فردی. در صورتی که امکان تصمیم های گروهی نیست، باید تصمیم گیرندگان در مورد تفکر انعطاف ناپذیر و پیامدهای خارناک آن، آگاه باشند.

 منبع: ساینس دیلی
http://www.sciencedaily.com/releases/2011/08/110817120226.htm

 





موضوع: تفکر و فلسفه برای کودکان،
ادامه مطلب
[ 1392/02/27 ] [ 07:11 ب.ظ ] [ ساجدی مدیر وبلاگ ]

داستانهای فکری


 

    1. نمونه داستان اول: داستان موش و قورباغه

در روزگارانی نه چندان دور، موشی در کنار جویباری لانه داشت.موش کوچولو زندگی خوب و خوشی داشت. او هر روز روی سبزه‌های کنار جویبار قدم می‌زد و از آفتاب گرم لذت می‌برد، آب و دانه‌ای می‌خورد و با غروب آفتاب هم به لانه‌اش باز می‌گشت و استراحت می‌کرد و خلاصه چیزی در زندگی کم نداشت.

اما چرا! یک غم کوچک آزارش می‌داد آن هم این بود که در زندگی تنها بود و دوست و همدمی نداشت، و در آن حوالی هیچکس جز او نبود اگر هم بود، او ندیده بود.

روزی از روزها که موش در کنار جویبار نشسته بود اتفاق جالبی افتاد. او صدایی شنید که تا آن موقع نشنیده بود. موش روی پاهای کوچولویش ایستاد و با دقت گوش کرد اما صدا قطع شده بود. او که فکر کرد خیالاتی شده خواست روی چمنها بنشیند که دوباره همان صدا را شنید: قور ... قور ... قور ...

او با تعجب به طرف صدا برگشت و پرسید کی بود قور قور کرد؟ از توی جویبار، قورباغه‌ای سر از آب بیرون آورد و گفت سلام موش کوچولو! منم قورباغه، من بودم که قور قور کردم. موش از اینکه همصحبتی پیدا کرده خوشحال شد و گفت: سلام قورباغه، تو کی به اینجا آمدی؟ تا حالا تو را این طرفها ندیده بودم.

قورباغه گفت: من در قسمتهای بالای جویبار زندگی می‌کردم ولی آنجا تنها بودم، با خود گفتم با آب جویبار پایین می‌روم شاید بتوانم دوست و همنشینی پیدا کنم. بگو ببینم تو دوستم می‌شوی؟

موش که همین را از خدا می‌خواست با خوشحالی گفت: چرا دوستت نمی‌شوم؟ چه بهتر از این. ما هر دو تنهاییم پس خوبست که با هم دوست باشیم.

از آن روز به بعد موش و قورباغه با هم دوست شدند و روز به روز این دوستی بیشتر می‌شد طوریکه اگر یک روز همدیگر را نمی‌دیدند دلتنگ می‌شدند.

روزی از روزها موش به قورباغه گفت: دوست عزیز می‌خواهم چیزی را با تو در میان بگذارم.

قورباغه گفت: خب بگو دوست خوب. موش گفت: ببین قورباغه درست است که ما هر روز همدیگر را می‌بینیم و از تنهایی در می‌آییم اما گاهی که تو زیر آبی من دلم می‌گیرد و هر چه از اینجا تو را صدا می‌زنم تو نمی‌شنوی، لانة تو توی آب است و لانة من بیرون آب، تازه به غیر از دلتنگ شدن اگر روزی مشکلی برای یکی از ما پیش بیاید و بخواهیم دیگری را خبر کنیم نمی‌توانیم.

قورباغه گفت: حق با توست اما چه می‌توان کرد من که نمی‌توانم بیرون از آب لانه بسازم.

موش گفت: بله من هم نمی‌توانم داخل آب لانه بسازم. ولی فکر می‌کنم راهی وجود داشته باشد که هر وقت خواستیم همدیگر را ببینم، بتوانیم.

قورباغه گفت: تو چه پیشنهادی داری؟ من که فکری به ذهنم نمی‌رسد.

موش گفت: باید راهی پیدا کنیم. مثلاً وسیله‌ای داشته باشیم که به کمک آن همدیگر را خبر کنیم که مثلاً تو بیایی لب آب یا من بیایم کنار جویبار.

قورباغه با تعجب گفت: چطور چنین چیزی ممکن است؟

موش گفت: نمی‌دانم بهتر است هر دو در این مورد فکر کنیم.

فردا صبح موش با خوشحالی کنار جویبار آمد، قورباغه همان جا منتظرش بود. وقتی شادی موش را دید گفت: سلام دوست عزیز حتماً راه حل خوبی پیدا کرده‌ای که اینقدر خوشحالی. موش گفت: بله دیشب تا دیر وقت فکر کردم و راه چاره‌ای یافتم. ما باید رشتة درازی پیدا کنیم، یک سر آن را تو به پایت ببندی و سر دیگرش را هم من به پای خودم می‌بندم بعد هر وقت کسی با دیگری کار داشت رشته را می‌کشد و به این وسیله دوستش را خبر می‌کند که لب آب بیاید.

آنها همین کار را کردند و مشکلشان حل شد. چند روزی گذشت. روزی از روزها قورباغه زیر آب برای خودش شنا می‌کرد و موش هم روی چمنها، زیر نور خورشید لم داده بود و استراحت می‌کرد که ناگهان آنچه نباید بشود شد.

زاغ بزرگی در آسمان پیدا شد و از آن بالا موش را دید و مثل عقابی بر سر او فرود آمد و با مهارت تمام او را به چنگال گرفت و به هوا پرید. موش حتی فرصت نکرد فریادی بزند. اما بشنوید از قورباغه که بی‌خبر در زیر آب شنا می‌کرد. وقتی رشته کشیده شد فکر کرد دوستش با او کار دارد غافل از اینکه دوستش در چنگال دشمن اسیر است و چند لحظه بعد او هم که پایش به موش بسته شده بود از آب بیرون کشیده شد و همراه زاغ و موش به آسمان رفت.

***

پس از خواندن داستان از کودکان بخواهید تا سؤالات خود را در مورد آن مطرح کنند. اکنون به سؤالاتی که در مورد این داستان ممکن است مطرح شود و چگونگی تبدیل آن به سؤالات فلسفی توجه نمایید؛

ـ چرا موش با قورباغه دوست شد؟

ـ چرا ما با کسی دوست می‌شویم؟

ـ اصلاً دوستی موش و قورباغه درست بود؟

ـ با چه کسی باید دوست شد؟

ـ معیارهای دوستی چیست؟

همچنین در مورد داستان مطرح شده،‌با سؤالات دیگری نیز میتوان بحث را دنبال کرد به عنوان مثال:

ـ دوستی یعنی چه؟

ـ دوستی با آشنایی چه تفاوتی دارد؟

ـ آیا دوستی می‌تواند یک طرفه باشد؟

ـ آیا تعداد دوستها مهم است؟ در دوستی چه چیزهایی مهم است؟

ـ آیا دوست ما باید دقیقاً مثل ما باشد؟

ـ آیا می‌شود با کسی که تفاوت داریم دوست شویم؟

ـ در چه صورت می‌شود دوستی را به هم زد؟

در ادامة کار می‌توانیم فعالیتهایی را هم طراحی کنیم که برای تفهیم موضوع، کمک شایانی می‌کند که در این مجال کوتاه جای این بحث نیست.

 

2. نمونه داستان دوم: داستانی که در زیر ملاحظه می‌فرمائید، نمونة داستانی است که انتخاب اسم آن (پس از خواندن داستان) بعهدة کودکان گذارده شده است.

           

بغداد، شهر بزرگی بود. مردم شهر، از صبح تا شب کار می‌کردند،‌ زحمت می‌کشیدند؛ ولی از زندگیشان راضی نبودند. مردم بغداد از مأمون که آدم بدی بود، می‌ترسیدند و دلشان نمی‌خواست او حاکم باشد.

مردم مسلمان می‌دانستند مأمون، امام رضا(ع) را به شهادت رسانده است و همه چیز را برای خودش می‌خواهد. بچه‌های شهر بغداد هم، مأمون را می‌شناختند. بچه‌ها او را دوست نداشتند و اگر او را می دیدند از ترس فرار می کردند.

آن روز مأمون با عده‌ای از همراهانش برای شکار به خارج از شهر می‌رفت. حاکم و همراهانش سوار بر اسبهایشان به سرعت می‌تاختند،‌گرد و خاک به هوا بلند می­‌کردند و مردم را می‌ترساندند!

مأمون از این که می‌دید مردم با دیدن او پا به فرار می‌گذارند، می‌خندید و از این کار لذت می‌برد!

همین‌طور که مأمون پیش می‌رفت، چشمش به چند کودک افتاد که مشغول بازی بودند. مأمون خندید و به طرف آنها تاخت. همین که بچه‌ها مأمون و لشکریانش را شناختند، پا به فرار گذاشتند؛ فقط یکی از بچه‌ها ایستاد و از جایش تکان نخورد!





موضوع: تفکر و فلسفه برای کودکان،
ادامه مطلب
[ 1392/02/20 ] [ 01:01 ب.ظ ] [ ساجدی مدیر وبلاگ ]

نمونه هایی از بازیهای فکری با موضوعات مختلف


بازی همواره همزاد و همنشین دلنشین کودکان بوده و هست. انجام بازی، تجربیات مثبت و احساسات موفقیت‌آمیزی را برای کودکان فراهم می‌آورد. در این مرحله بازیهای خلاق فرصتی به کودک می‌دهد تا از قوه خلاقیت و تخیل خود در حل مسائل استفاده کرده و آنرا رشد دهد. بازی شش ویژگی مهم دارد...

بازی همواره همزاد و همنشین دلنشین کودکان بوده و هست. انجام بازی، تجربیات مثبت و احساسات موفقیت‌آمیزی را برای کودکان فراهم می‌آورد. در این مرحله بازیهای خلاق فرصتی به کودک می‌دهد تا از قوه خلاقیت و تخیل خود در حل مسائل استفاده کرده و آنرا رشد دهد.

بازی شش ویژگی مهم دارد: از درون برانگیخته می‌شود، آزادانه انتخاب می‌شود، لذتبخش است، به درک واقعیت کمک می‌کند و بازیکنان بطور فعال و دلخواه در آن شرکت دارند و البته حتماً هدف مهمی را دنبال می کند. از این رو، پژوهشگران و معلمان «فلسفه و کودک» برای بازی اهمیت خاص و ویژه‌ای قائل هستند.

بازیهای مشارکتی زیر طوری برنامه‌ریزی شده‌اند که کودکان مورد نظر برنامه‌ی فلسفه و کودک را با توانائیهای گوناگون بیاموزند.

 

1ـ بازی با موضوع همکاری

یک وسیله‌ی سنگین با خودتان به کلاس بیاورید. مطمئن باشید که بلند کردن آن وسیله برای یک کودک تقریباً غیر ممکن باشد. وقتی همه‌ی کودکان جمع شدند از یک نفر خواهش کنید که آن وسیله را به شما بدهد. کودک با سختی می‌تواند آن را کمی حرکت دهد. وانمود کنید که از این اتفاق خیلی تعجب کرده‌اید. از کودک بخواهید بنشیند. کودک دیگری را صدا بزنید. همین‌طور به ترتیب تک تک، همه بچه‌ها را صدا بزنید.

    

آیا کسی می‌تواند آن وسیله سنگین را حمل کند؟

از بچه‌ها بخواهید، فکر کنند که چه کار کنند؟

آیا بچه‌ها می‌توانند به این نتیجه برسند که از طریق همکاری، آن وسیله را حمل کنند؟

توجه بچه‌ها را به مسئله همکاری جلب کنید و این که آن‌ها موفق شدند با همکاری آن وسیله‌ی سنگین را حرکت دهند.

با کودکان درباره‌ی این‌که چگونه همکاری کردند، گفت و گو کنید. سپس فکر کنید که چه وسیله‌هایی را در کلاس می‌توانند با همکاری یکدیگر حرکت دهند. انواع وسیله‌ها را امتحان کنید. مانند: میز، کمد،‌صندلی و ...

حتی می‌توانید تجربه کنید که هر وسیله را با همکاری چند نفر می‌توان حرکت داد.

آیا برای حرکت دادن میز، شش نفر کافی است؟

آیا برای حرکت دادن صندلی به همکاری نیاز است؟

از کودکان بپرسید در چه کارهای دیگری همکاری آدم‌ها را دیده‌اند و آیا خودشان در کاری همکاری کرده‌اند؟

آیا در خانه تا به حال همکاری داشته‌اند؟

اعضای خانواده در چه نوع کارهایی با هم همکاری می‌کنند؟

به کودکان فرصت بدهید تا به طور مفصل درباره‌ی همکاری با هم گفت و گو کنند. (برای تمام کردن این بخش عجله نکنید.)

آیا کودکی هست که تا به حال به همکاری دیگران نیاز نداشته است؟ صبر کنید و بشنوید کودکان چه نظرهایی می‌دهند.

همه ما به همکاری نیازمندیم. کسی نمی‌تواند بگوید و یا ادعا کند که هرگز به همکاری نیاز نداشته است.

در بعضی از کارها ممکن است ما به همکاری نیاز نداشته باشیم، ولی در بیشتر برنامه‌ها و فعالیت‌ها ما به همکاری نیاز داریم. (منبع: کتاب ارزشهای زندگی ـ تألیف و ترجمه ناصر و شهره یوسفی ـ نشر افق)

         
         

 

         

2ـ بازی با موضوع راستی و صداقت

از کودکان بخواهید دایره‌وار بنشینند. از آن‌ها بخواهید، به ترتیب نام خود را بگویند، وقتی نوبت به شما رسید، نام خود را اشتباهی بگویید. واکنش کودکان چیست؟

چرا کودکان فکر می‌کنند که نام شما این نیست؟

سپس بپرسید: آیا من حقیقت را گفتم؟! اسم حقیقی من چیست؟

حالا برای کودک توضیح بدهید که می‌خواهید کارهایی را انجام بدهید، ولی درباره‌ی آنچه انجام می‌دهید حقیقتش را نمی‌گویید:

ـ یک کتاب را بلند کنید و بگویید، من یک فیل بزرگ را برداشتم.

ـ یک عروسک را بردارید و بگویید، من دارم کتاب می‌خوانم.

ـ الان شب است. (در حالی که روز است.)

ـ الان ما در پارک هستیم. (در حالی که نباشیم.)

ـ آیا شما واقعیت‌ها را گفتید؟ واقعیت‌ها چیست؟

وقتی دیگران با صداقت با شما رفتار می‌کنند؟ چه احساسی دارید؟

وقتی کسانی مانند پدر، مادر، خواهر، برادرها و یا سایر آشنایان حقیقت را به کودکان می‌گویند،‌آنها چه احساسی دارند؟

وقتی خود کودکان حقیقت را می‌گویند،‌ چه احساسی دارند؟

آیا بچه‌ها کسی را می‌شناسند که حقیقت را نمی‌گوید؟

و یا برعکس، چه کسی از افراد خانواده و یا فامیل خود را می‌شناسند که معمولاً حقیقت را می‌گوید، بچه‌ها بدون این که نامی از او ببرند، به آن فرد فکر کنند.

چه احساسی نسبت به آنها دارند؟ با بحث و گفتگو در این موضوع می‌توانید موضوع صداقت را آموزش دهید. (منبع: همان)

 

3ـ بازی با موضوع «خود ارزشمندی» یا احترام به خود

همراه بچه‌ها به شکل دایره بنشینید. هر کودک به نوبت درباره‌ی ویژگی‌های خود و ارزشمندی که دارد، حرف می‌زند.

می‌توانید از خودتان شروع کنید. برای مثال؛

ـ من خیلی خوب نقاشی می‌کشم.

ـ با حوصله به حرف‌های دیگران گوش می‌دهم.

ـ از پدربزرگم به خوبی مراقبت می‌کنم.

ـ می‌توانم غذاهای خوشمزه بپزم.

ـ و ...

حالا نوبت بقیه‌ی بچه‌هاست. هر نکته‌ای را که یکی از کودکان مطرح می‌کند، تأیید کنید و نشان بدهید که شما هم آن را قبول دارید.

این بازی را کودکان خیلی دوست دارند، چون می‌توانند درباره‌ی ویژگی‌های مهم خود صحبت کنند. چه چیزی بهتر است از صحبت کردن درباره‌ی ویژگی‌های خوب‌مان! (منبع: همان)

 

4ـ بازی با موضوع شباهتها و تفاوتها

آیا در اطراف شما کسانی هستند که دو قلو باشند؟ دو قلوهای یکسان که کاملاً شبیه هم باشند.

از یک جفت دو قلوی یکسان برای حضور در برنامه‌تان دعوت کنید. کودکان می‌توانند به دو قلوها نگاه کنند.

احتمال چه مشکلات و یا چه خطاهایی وجود دارد؟

کودکان می‌توانند پرسش های خود را با دو قلوها در میان بگذارند.

اگر همه‌ی انسان‌ها از نظر شکل ظاهری مانند هم بودند، چه اتفاقی می‌افتاد؟

از کودکان بخواهید فکر کنند که اگر همه‌ی کودکان، همه‌ی مادرها و پدرها و حتی همه خواهر و برادرها شبیه هم بودند، ‌چه می‌شد؟ آیا خوب بود؟ چرا؟ اگر بد بود، چرا؟

چه مشکلاتی پیش می‌آمد؟ چه خوبی­هایی داشت؟

زندگی در کنار انسان‌هایی که شبیه هم هستند، چگونه بود؟

شما می‌توانید, همراه کودکان به طور مفصل درباره‌ی این موضوع صحبت کنید. عجله‌ای برای این کار نداشته باشید. به کودکان فرصت بدهید تا به خوبی درباره‌ی این موضوع فکر کنند و نظرهای خود را بدهند. (منبع: همان)

 

5ـ بازی به منظور پرورش مهارتهای تکلم و تفکر

از بچه‌ها بخواهید عبارتهایی مثل جملات زیر را به دلخواه خود در یک برگة کاغذ بنویسند.

ـ بیایید تصور کنیم همیشه عید بود.

ـ بیایید تصور کنیم هرگز باران نمی‌بارید.

ـ بیایید تصور کنیم هچ پولی نبود.

ـ بیایید تصور کنیم همه چیز از جنس شکلات بود. و ...

سپس از آنها بخواهید به ترتیب، برگه‌های کاغذ را بخوانند و ضمن گفتگو به ایرادات تفکر دیگران پی ببرند. کودکان با این بازی، نکات منفی و مثبت استدلال همدیگر را می‌یابند و سنجیده و با فکر حرف زدن را می‌آموزند. به آنها بگویید در صورت دلخواه می‌توانند نظر خود را عوض کنند و برای تغییر نظر خود دلیل بیاورند. (سارا استانلی)

 

6ـ بازی با موضوع انتخاب و استدلال

چند کاغذ که بر روی هر یک نوشته شده "موافقم", "مخالفم", "مطمئن نیستم" و "می‌خواهم نظرم را عوض کنم" تهیه کنید و به چهار گوشة اتاق بچسبانید. سپس بچه‌ها را در وسط اتاق جمع کنید و جملاتی همچون همة پسرها باید لباس آبی بپوشند، وقتی پیر شویم همان فردی هستیم که الان هستیم، افراد زشت، بد هستند و ... با صدای بلند بخوانید و فرصت دهید که هر کسی با شنیدن این جملات به یک گوشة اطاق برود، سپس از آنها بخواهید یکی یکی دلیل خود را برای این انتخاب مطرح کنند. (سارا استانلی)

 

 

7ـ بازی با موضوع مشارکت

 

فضای کلاس‌ها باید بگونه‌ای ترتیب یابد که بتواند موجب برانگیختن قوای خلاق دانش‌آموزان شود. قرار‌دادن محرکات بصری در کلاس، ترتیب چیدن میز و صندلیها، اختصاص فضای لازم برای فعالیت دانش‌آموزان از جمله مواردی است که باید به آن توجه نمود. به همین منظور از بچه‌ها بخواهید که با کمک و همکاری یکدیگر کلاس را برای این فضا آماده کنند. اینکار هم حس مشارکت کودکان را تقویت می‌کند و هم با نوع چیدمان خاص کلاس فلسفه و کودک آشنا می‌شوند و تفاوت آن را با کلاس‌های دیگر درمی‌یابند. 

  ـ شکل چیدمان نیمکت‌ها را برای کودکان توضیح دهید.

ـ از کودکان بپرسید که ما با دست‌هایمان چه کارهایی می‌توانیم انجام بدهیم؟

ـ آیا بوسیله دست و پاهایمان می‌توانیم نیمکت‌ها را طبق چیدمان مورد نظرمان بچینم؟

ـ چه کسی صندلی‌ها را بگذارد؟

ـ چه کسی مدیریت را به عهده بگیرد؟ (نظم را اجرا کند)

ـ اول کدام صندلی را بگذاریم؟

ـ صندلی معلم را کجا بگذاریم؟

ـ صندلی معلم پشت به تخته باشد یا رو به تخته؟

ـ آیا فقط شاگردان موفق و فعال در چیدمان صندلی‌ها شرکت کنند؟

ـ آیا هر کس به دلخواه خودش هر جا دلش خواست می‌تواند بنشیند؟

ـ چه کسی در کنار معلم بنشیند؟

با این بازی، مربی می تواند به دانش‌آموزان چگونگی مشارکت و همکاری را به چالش کشیده و به آنها بیاموزد.

 http://www.pac.org.ir





موضوع: تفکر و فلسفه برای کودکان،
ادامه مطلب
[ 1392/02/20 ] [ 12:32 ب.ظ ] [ ساجدی مدیر وبلاگ ]

اسرار تفکر خلاق نیکلا تسلا - مقاله آموزشی

 

 

 


 


نیکلا تسلا مانند توماس ادیسون شناخته شده نیست ولی کسانی که او را می شناسند، معتقدند که این نابغه مخترع از ادیسون هم پیشی گرفته است.او فاقد دانایی بازاریابی ادیسون بود ولی چشم انداز او سطوح جدیدی را برای شناخت انسانی بازگشایی کرد. حتی امروزه، بازنگری به ایده های او برای دستیابی به یک سیستم انرژی آزاد طبیعی و نجات محیط زیست و کره زمین و تجدید حیات، بهره گیری می شود.

تسلا نخست در ۱۸۸۴ وارد آمریکا گردید و در ۳۰ جولای ۱۸۹۱ به تابعیت رسمی ایالات متحده آمریکا در آمد. وی نخست مدتی در نیویورک زندگی کرد و برای توماس ادیسون کارهای مهندسی انجام می‌داد.

اما مدتی بعد بدلیل مخالفت ادیسون با پرداخت و افزایش حقوق تسلا (که هفته‌ای ۲۵ دلار برای کارهای زیربنایی شرکت ادیسون بود) از مقام خود استعفا داد. ادیسون حاضر نبود به نظرات تسلا در مورد برق متناوب توجهی کند، و برق جریان مستقیم را برتر از جریان متناوب می‌دانست. ادیسون در اواخر عمر خود البته از این تصمیم خود سخت پشیمان گشت.

تسلا در حالی نظریات برق جریان متناوب چند فازهٔ خود را تکمیل کرد که در کانال ها برای ادیسون بیل می زد. وی در سال ۱۸۸۸ طرحی نوین از موتور القایی را برای انجمن مهندسان برق و الکترونیک معرفی کرد.


این مقاله به هیچ عنوان شخصیت عمیق نیکلا تسلا را کشف نمی کند. بنا بر این، لطفا مطالعات خود را در مورد این شخصیت متفکر نابغه و انساندوست از طریق لینک های داده شده در متن اصلی و یا از طریق اینترنت گسترش دهید.

 این متن تنها یک نتیجه گیری از برخی اسرار تفکر خلاق شگرف تسلا است و آنچه، پس از گذشت یک قرن، باعث فعالیت و گسترش ایده هایی که امروزه هم در حال بهره برداری و مطالعه قرار می گیرد و اینکه چه چیزهایی می تواند ما را از تقلید سبک اندیشه تسلا یرای آزادسازی و شناخت توانایی های فوق العاده و خلاق خودمان آگاه سازد.


نیکلا تسلا دارای تفکر تصویری خارق العاده ای بود. هرگاه که ایده جدیدی برای اختراع یک ماشین بدست می آورد، توانایی چیدن و راه اندازی آن و همچنین اجرا و چگونگی کارکرد آن ماشین را در ذهن خود نیز داشت.

هوشمندی فوق العاده دقیق تسلا، در نتیجه توسعه ظرفیت توانایی ذهنی او بود. این امر در هنگام ساختن نخستین نمونه ماشین جدیدی که در حال پایه ریزی آن بود، تایید شد. او دقیقا چگونگی کارکرد آن ماشین را می دانست زیرا که آن را در "آزمایشگاه ذهن" خود تجربه کرده بود.


به نظر می رسد که توانایی های عجیب و قدرتمند نیکلا تسلا از سنین کودکی او شروع شد. شاید یک نوع خودگرایی در کودکی باعث این شد که او این توانایی ها را بدست آورد. باقی ما انسان های معمولی؛ با تمرین، توانایی توسعه قدرت تجسم خود را بالا می بریم. هیچ چیزی چشم سوم تصور شما را مثل تمرین جریان تفکر تصویری افزایش نخواهد داد.


تسلا در مورد روش تفکر تصویری خود اینگونه توضیح می دهد: "روش من متفاوت است. من هیچ عجله ای برای ورود به حوزه کاری ندارم. هنگامی که یک ایده جدید به ذهنم می رسد، در تخیل خود شروع به ساختن آن می کنم و دستگاه را در ذهنم راه اندازی و تکمیل می نمایم. هنگامی که اختراع خود را به اتمام رساندم و از هرگونه تکمیل کردن آن فارغ شدم و هیچ ایراد و اشکالی در آن ندیدم، آنگاه است که آن را به مغز خود ارائه می دهم تا محصول نهایی را به انجام برسانم."



یک نابینا می تواند چگونگی دیدن را بیاموزد

نمونه ای از یادگیری چگونگی گسترش فوق العاده قدرت تجسم؛ "مارک تیو" است که نابینا بدنیا آمده. در سال 1984 او کتاب خارق االعاده "یادگیری بزرگ" را با خط بریل (خط ویژه نابینایان) خواند و متوجه شد، چیزهایی را که نیاز دارد در این کتاب موجود است. او شروع به یادگیری و تمرین تکنیک های آموزش سریع و حرفه ای برنامه نویسی کامپیوتر کرد و طولی نکشید که به یک متخصص ماهر عیب یابی تبدیل شد و کافرمایانش، پس از مدت کوتاهی، او را به مدیریت قسمت نرم افزار و برنامه نویسی ارتقاء دادند. در کتاب یادگیری بزرگ سال 2000، در مورد شیوه یادگیری او اینگونه نوشته شده: "با استفاده از مهارت های جدیدی که برای آرامش یافتن آموخته بود، شروع به تجسم همراه با موسیقی برای ساده سازی ارتباط با ذهن ناخودآگاهش کرد. او این روش را برای برنامه نویسی کامپیوتر، مناسب خود دید چون می توانست برنامه ها را به حافظه خود بسپارد و در ذهن خود آنها را ببیند. او می توانست ویروس ها را در برنامه هایش مشاهده کند و حتی، به چاپ برنامه هایش به زبان بریل نیز احتیاجی نداشت. او تمام برنامه ها را می توانست در ذهن خود براند."



اهداف انسان دوستانه تسلا

نیکلا تسلا در یک بخش پر مشکل در جهان بدنیا آمده و فقر، درد و رنج مردم فقیر را دیده بود. هنگامی که در امریکا سکنی گزید، تمرکز خود را بروی آرمان های انسان دوستانه آغاز کرد. او می خواست دنیا را به مکان بهتری تبدیل کند، یک مکان راحت تر برای زندگی انسان ها! او می خواست که تمامی مردم توانایی تماس از فاصله دور را با یکدیگر داشته باشند. او آرزو داشت که همه دارای شغل باشند و به تمامی منازل دنیا برق رایگان برساند که همه از انرژی طبیعی و رایگان، بتوانند ماشین آلات خود را بدون هزینه براه بیاندازند و از وسایل نقلیه عمومی رایگان استفاده کنند.

تسلا عقیده داشت که می‌توان الکتریسیته را به صورت بیسیم انتقال داد و در این راه سعی بسیار کرد اما موفق نشد. در فیلم حیثیت ساخته كریستوفرنولان؛ تسلا مى تواند انرژى الكتریسته را بصورت بیسم منتقل و حتى انسان را شبیه سازى كند.


او با اینکه به ثروت دست یافت اما تمام آن را صرف پژوهش علمی کرد، و در فقر و بدهکاری در نیویورک در یک اتاق در یک هتل درگذشت.



ماموریت ما برای بدست آوردن خلاقیت بیشتر


ما نیز می توانیم از خلاقیت خود برای اهداف انسان دوستانه و آرمان های نیک استفاده کنیم. از ابتدای تمدن بشر تا امروز، انسان به خیرخواهی تمایل شدید داشته است.این خدمات می توانند جنبه ملی یا مذهبی و برای خدمت به خالق و مخلوق ، خدمت به عشق و خانواده و یا اجتماع و حتی صلح و آشتی باشد. ما می توانیم با خلاقیت به مبارزه با مشکلات شخصی و جامعه خود بپاخیزیم و جهان را به مکان بهتری تبدیل کنیم.


منابع 
http://www.creativethinkingwith.com/Nikola-Tesla-Creative-Thinking-Secrets.html

http://fa.wikipedia.org





موضوع: تفکر و فلسفه برای کودکان، معرفی مدیریتهای موفق دنیا، دستاوردهای جدید محققان، نکاتی از اساتید جهان آموزش،
ادامه مطلب
[ 1391/11/16 ] [ 06:47 ب.ظ ] [ ساجدی مدیر وبلاگ ]

«پنج ذهن برای آینده»نوشته آقای هاوارد گاردنر

آموزش از دیدگاه اندیشمندان

آلبرت انیشتین

آموزش آن چیزی است که بعد از فراموشی هرآنچه در مدرسه یادگرفته ایم، باقی می ماند

Education is what remains after one has forgotten what one has learned in school

ایگور استراوینسکی

★★★★★

من در سراسر زندگی ام، از اشتباهات و دنبال کردن فرضیات نادرست، آموخته ام نه از خرد و دانشم.

I have learned throughout my life through my mistakes and pursuits of false assumptions, not by my exposure to founts of wisdom and knowledge. Igor Stravinsky

روگر لوین

چه اغلب که ما به کودکان مان جوابی برای حفظ کردن می دهیم به جای آنکه مسئله ای برای حل کردن بدهیم.

Too often we give children answers to remember rather than problems to solve. Roger Lewin

سقراط

من نمی توانم هیچ چیزی را به هیچ کسی یاد دهم. من فقط می توانم آنها را به تفکر وادارم.

I cannot teach anybody anything, I can only make them think. Socrate

 

«پنج ذهن برای آینده»نوشته آقای «هاوارد گاردنر

 

 مقاله «پنج ذهن برای آینده» نوشته آقای «هاوارد گاردنر» استاد دانشگاه هاروارد؛  به این اشاره شد که سیستم آموزش امروزی باید برای پیشرفت انسان در دنیای فردا تغییر کند و در نتیجه؛ انسان آینده، نیازمند روش های تفکری جدید و آموزش مداوم خواهد بود. در اینجا این پنج روش تفکری به صورت خلاصه تعریف شده است. (مترجم)

 


ذهن منظم- اشاره به توانایی تفکر در ارتباط با رشته های منضبط اصلی علمی مانند؛ تاریخ، ریاضیات،علوم و حرفه های اصلی مانند؛ حقوق، پزشکی، مدیریت و امور اقتصاد دارد. ذهن منظم؛ پشتوانه  توانایی تلاش فردی برای بهبود، پیشرفت متعادل و ادامه تحصیل فراتر از آموزش رسمی است.
پژوهش های علمی اخیر به روی درک فکری دانش آموزان، از جمله دانش آموزانی که در بهترین مدارس تحصیل می کنند، نشان دهنده این است که باوجود یادگیری مقدار زیادی از موضوعات علمی؛ بیشتر دانش آموزان هنوز تفکر منظم را نیاموخته اند.


چهار مرحله ضروری برای گسترش یک ذهن منظم؛ 
اولین مرحله؛ شناسایی موضوعات یا مفاهیم مهم همراه با نظم است که برخی از این موضوعات و مفاهیم محتوی نظم و برخی دیگر با روش های علمی شناخته می شوند.
دومین مرحله؛ صرف مقدار قابل ملاحظه ای از زمان برای هر موضوع است که اگر ارزش مطالعه و تحقیق را دارد، پس این تحقیق باید عمیق و همراه با صرف زمان طولانی برای استفاده از نمونه ها و شیوه های مختلف تجزیه و تحلیل انجام پذیرد.
سومین مرحله؛ نزدیک شدن به موضوعات از زوایای متفاوت و روش های گوناگون یادگیری است زیرا هر درسی؛ به وسیله راه های متنوع، قابل ورود و یادگیری می شود. مانند؛ استفاده از داستان ها، توضیحات منطقی، مناظره، گفتگو، طنز، نقش بازی کردن، تصاویر گرافیکی و ویدئویی، سخنرانی ها و غیره. یک دانش آموز خوب می باید چندین نقشه باهوش متفاوت در محاسبه مفاهیم و فرآیندهای کلیدی داشته باشد.
چهارمین مرحله؛ تنظیم اجرای درک، به دانش آموز فرصت کافی برای فهم موضوع در شرایط گوناگون را می دهد. از آنجا که فهم در ذهن و مغز انجام می گیرد، نمی توان مطمئن شد که درک و فهم واقعی است یا خیر، مگر در مواردی که دانش آموز توانایی به حرکت درآوردن فهم خود را به صورت پاسخ علنی به یک سئوال یا مسئله جدیدی، که قبلا با آن سرو کاری نداشته است، دارا باشد.
ذهن انطباق پذیر- این روش تفکری، توانایی انتخاب اطلاعات مهم از مقادیر فراوان و در دسترس آن را دارد که با استفاده از رده بندی کردن این اطلاعات برای انسان قابل فهم می گردد.
توانایی جمع آوری و ارتباط اطلاعات از منابع گوناگون به یکدیگر، یک اصل منسجم حیاتی در دنیای امروز است. بنا به گزارش ها؛ مقدار دانش انباشته شده موجود در دنیا در هر دو یا سه سال یکبار، دو برابر می شود. منابع اطلاعاتی گسترده و نامشخص هستند و از طرفی انسان تمایل به انسجام و یکپارچگی دارد. برنده جایزه فیزیک نوبل، «موری گلمان» تاکید کرده است که ذهن انطباق پذیر بهترین پاداش برای قرن بیست و یکم است.
برخی از نمونه های معمولی انطباق پذیری می تواند به شکل؛ روایت، طبقه بندی، مفاهیم پیچیده، قواعد، جملات قصار، استعاره های قدرتمند، تجسم بدون کلام، نظریه و فرانظریه ها باشد. بطور کلی هر انطباق پذیری از چهار جزء جداگانه تشکیل شده است؛
هدف؛ یک گزاره و یا مفهوم ترکیبی و انطباق دهنده که در تلاش برای رسیدن به آن هستیم.
نقطه شروع؛ یک ایده، تصویر و یا هر کار قبلی که وظایف به روی آن پایه ریزی شده است.
انتخاب استراتژی، روش یا رویکرد؛ در اینجا تمرینات انضباطی انطباق دهنده به کار می آید. منطبق کننده مجبور به انتخاب انطباق و رسم نهایی انضباط در خود است و می باید به سمت هدف حرکت کند.
پیش نویس ها و بازخوردها؛ در انتها، منطبق کننده باید انطباق اولیه را انجام داده و بازخوردها به روی آن را دریافت کند.
ذهن خلاق- توانایی پرواز فراتر از دانش موجود، ترکیب و انطباق طرح سئوالات جدید، گسترش راه حل های تازه به سمت روش های کاری موجود و شکل گیری های جدید را دارد.
در جامعه جهانی بسیار هیجان زده وعصبی ما، خلاقیت به دنبال پروردن و ستایش است ولی متاسفانه؛ در بسیاری از جوامع انسانی امروز و گذشته و در طول تاریخ بشر، خلاقیت نه جستجوگر بوده و نه پاداش گرفته است. در گذشته؛ افراد خلاق در بهترین حالات برکت و رحمت جامعه، اغلب خوار، دلسرد و و حتی در اوج پیشرفت خود، نابود می شدند. زمان ما متفاوت است. تقریبا هر کار معمولی، دیر یا زود، توسط کامپیوتر جایگزین خواهد شد. تقریبا تمامی نوآوری ها را می توان با برقراری ارتباط در سراسر جهان بلافاصله معرفی کرد و به وسیله مهارت های لازمه انضباطی، درک و انگیزه در دسترس همگان گذارد.
بیشترین خلاقیت ها ناشی از کنش و واکنش های این سه عامل است؛
فرد؛ که با تسلط به روی برخی از رشته ها یا حوزه های عملی به طور پیوسته و متعادل در حال بیرون ریزی دگرگونی های آن حوزهاست.
حوزه فرهنگی؛ که فرد در آن مشغول کار با مدل ها، نسخه ها و ممنوعیت هاست.
حوزه اجتماعی؛ افراد و موسساتی که دسترسی به تجارب آموزشی مربوط و همچنین فرصت هایی برای انجام عملکردها را تامین می کنند.
تشابه های زیادی بین ذهن خلاق و ذهن انطباق پذیر موجود است. هر دو نیاز به پایه سواد و نظم دارند. هر دو از ارائه نمونه های متعددی بهره مند هستند و هر دو نمایانگر مدل های نمونه متفاوت و سازه های مختلف در ارائه یک موضوع کلی هستند. در حقیقت، هیچ مرز قدرتمندی دو ذهن انطباق پذیر و خلاق را از یکدیگر جدا نمی کند و برخی از بهترین خلاقیت ها در تلاش برای رسیدن به انطباق پذیری، آشکار می شود.
ذهن مودب یا متواضع- پاسخ به حس همدردی و سازنده برای اختلافات میان افراد و گروه ها  و در جستجوی درک و تفاهم و کار با آنهایی که متفاوت هستند و همچنین؛ گسترش و پیشرفت، ورای شکیبایی و صحت سیاسی مطلق است.
انسان تمایلی عمیق برای ایجاد گروه ها به منظور ارائه علائم مشخص رفتار مشترک و اتخاذ نگرش های مثبت و منفی خود برای نمایش گذاشتن به گروه های مجاور دارد. ما تمایل به ترسیم یک گروه برای شناسایی و ارزش گذاری اعضای گروه خود و اتخاذ احتیاط در برخورد با گروه های مجاور داریم. با این حال، حتی اگر بتوان پایه های زیست شناختی را برای اختلاف بین دو گروه یافت، هر نسل باید به تلاش برای مقابله با این کلیشه ها و پیش داوری ها و غلبه بر آنها، به منظور رسیدن به صلح و آشتی و تفاهم بین گروه های مختلف بپردازد. 
یک شخص مودب به معنای واقعی، هیچگونه تعصبی در مورد عقاید خود و دیگران نخواهد داشت و با شک سازنده به استقبال هرگونه ایدۀ جدیدی می شتابد. یک انسان مودب و متواضع از تفکر در شرایط گروهی اجتناب می کند و تمامی امکانات و عقایدی که در گذشته مورد قضاوت دیگران بوده را برای اشتباه بودن، باز می گذارد. اشخاص مودب و متواضع برای تغییرات رفتار خود، به عنوان یک احساس احترام به دیگران، همواره آماده هستند.
ذهن نیکخواه- به دنبال توانایی انجام نقش یکپارچه در محیط کار به عنوان یک شهروند خوب و به وسیله فعالیت مداوم، اندیشه زایی و تلاش برای انجام کارهای خوب و یک شهروند محترم بودن است.
اگر فردی بخواهد که تبدیل به یک شاغل وظیفه شناس و خوب بشود، بستگی به این دارد که تمایل به انجام وظایف خود را داشته باشد و میل به تلاش مداوم برای رسیدن به هدف زمانی افزایش میابد که رسیدن به هدف مشکل تر می گردد. در اینجا چهار واقعیت که می تواند به دستیابی نتیجه در یک کار خوب کمک کند، شناسایی می شود.
ماموریت؛ انسان می باید آنچه را که می خواهد بدست آورد، در فعالیت های خود مشخص کند. دانش روشن از اهداف، به انسان کمک میکند که او در مسیر درست گام بردارد و از مشکلات دوری جوید.
نمونه؛ این بسیار مهم است که انسان یک نمونه آشکار از کسانی که کار خوبی از خود ارائه داده اند، داشته باشد.
آزمایش آینه ای فردی؛ یک وظیفه شناس خوب باید هر از گاهی در آینه به خود نگاه کند و ببند که آیا مسیری که در آن گام برمی دارد، درست و مورد تایید است و می تواند به آن افتخار کند؟
آزمایش آینه ای در مسئولیت های حرفه ای؛ در هنگامی که شاغلان جوان در حال انجام وظایف خود هستند، هر فرد در محیط کار از نقطه نظر حرفه ای مسئولیت دارد که رفتار غیرحرفه ای همکاران خود را گزارش دهد. تعهد به نظارت بر آنچه انجام می دهیم و در صورت لزوم تذکر برای انجام بهتر وظایف مهم است. 
در حالی که هر شخصی ممکن است در برخی نقاط قوی تر از جنبه های دیگر باشد؛ ما باید تلاش در ایجاد این پنج ذهن، به صورت متعادل، در خود کنیم. مهم نیست که در گذشته چه چیزی دارای اهمیت بوده است، وجود این پنج ذهن در دنیای امروز که توسط چیرگی دانش و فنآوری، انتقال جهانی اطلاعات، انجام کارهای روزمره بوسیله کامپیوتر و افزایش تماس بین جوامع گوناگون مشخص شده است، بسیار حیاتی است. اشخاصی که در پرورش این پنج ذهن در خود موفق می شوند، به احتمال زیاد، در شکوفایی دنیای آینده نقش اساسی خواهند داشت.                     

 

ترجمه و تلخیص: فرشاد سجادی
منبع:
http://www.newworldofwork.co.uk/2011/02/26/5-minds-for-the-future-%E2%80%93-a-summary/  

 





موضوع: تفکر و فلسفه برای کودکان، آنچه معلم باید بداند و عمل کند، دستاوردهای جدید محققان،
ادامه مطلب
[ 1391/11/8 ] [ 11:03 ب.ظ ] [ ساجدی مدیر وبلاگ ]

انگیزه، تفكر و جسارت؛كودكان ما به چه آموزه‌هایی نیاز دارند؟


انگیزه، تفكر و جسارت؛كودكان ما به چه آموزه‌هایی نیاز دارند؟

اهداف ما از فرزندپروری و تربیت چیست؟ فرزندان‌مان را با چه تصوراتی از دنیا، برای مواجهه با مسائل و چالش‌های زندگی آماده می‌كنیم؟






روش‌های ترتبیتی‌ما تا چه اندازه‌با واقعیت‌های زندگی جاری و نیاز‌های فرزندان، تطابق دارد؟

تربیت در خانه و مدرسه، موضوعی مهم در همه نظام‌های اجتماعی محسوب می‌شود اگرچه، توجه عملی به آن از درجات متفاوتی برخوردار است. درباره اهمیت موضوع هم، بحث‌های گسترده‌ای رواج دارد و از زوایای مختلفی چون، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، توسعه‌یافتگی، آینده‌سازی و غیره اهمیت و جایگاه تربیت مورد توجه قرار می‌گیرد. تربیت یكی از مباحث مهم روا‌نشناسی و علوم تربیتی نیز هست و روانشناسان و مربیان، توصیه‌های زیادی به والدین و معلمان ارائه می‌كنند. با وجود این همه توجه و توصیه، چه اتفاقی می‌افتد؟

صرف‌نظر از مباحث كلی درباره تربیت، با نگرش كاربردی و معطوف به فرهنگ ایرانی، وضعیت ما در این خصوص چگونه است؟ جهت‌گیری‌های عمده نظام اجتماعی ما در تربیت چیست؟ خانواده‌ها و مدارس ایرانی، در تربیت كودكان و نوجوانان چقدر جدیت دارند و اهداف و ایده‌آل‌های آنان چیست؟ ‌

آنچه می‌گویند

بازار ارائه توصیه‌های تربیتی در ایران بسیار گرم است و به‌خصوص در دهه اخیر، این بازار رونق خاصی پیدا كرده است. در صدا و سیما و به‌ویژه تلویزیون، روانشناسان و مشاوران و به تعبیری كارشناسان مختلفی به ارائه رهنمودها و توصیه‌های گوناگونی می‌پردازند. در انواع مجله‌های خانوادگی و تربیتی هم بخش‌های زیادی برای مباحث فرزندپروری و مشاوره‌ای درنظر گرفته می‌شود. در مورد كتاب‌ها، وضعیت بسیار آشفته و پیچیده‌تر است و همه به‌دنبال ارائه كلید‌هایی برای تربیت هستند. از كتاب‌های كوچك و نكته‌ای گرفته تا كتاب‌های مفصل و تخصصی، همه می‌خواهند راه خوشبختی و سعادت در زندگی را نشان دهند. جالب و عجیب است كه بخش عمده‌ای از كتاب‌های تربیتی، زناشویی و روانشناسی سلا‌مت، ترجمه‌ای هستند و عملا‌ً به ماهیت فرهنگی تربیت، توجه چندانی نمی‌شود. آیا والدین و معلمان به این همه توصیه‌نیاز دارند؟ آیا این رهنمود‌ها و توصیه‌ها، واقعاً خوشبختی و سعادت را به ارمغان می‌آورند؟ آیا با چنین گفته‌هایی می‌توان به زندگی دلخواه رسید؟ ‌

<تربیت> موضوعی دشوار و پیچیده است اما نباید با گفته‌ها و توصیه‌های پراكنده و بدون ماهیت فرهنگی، این دشواری و پیچیدگی را بیشتر كرد. شاید نكته‌ها و گفته‌ها در تلویزیون، مجله‌ها و كتاب‌ها، والدینی را تحت‌تاثیر قرار دهد، اما به نظر نمی‌رسد این تاثیر چندان ماندگار و عمومی باشد. ‌

ویلیام گلا‌سر، روانشناس و روان درمانگر معروف، در كتاب نظریه انتخاب، روانشناسی امروز دنیا را به شدت زیر سوال برده و آن را در همه حوزه‌های انسانی ناموفق می‌داند. گلا‌سر می‌گوید: آیا كسی هست كه ادعا كند طرز كنارآمدن زن و شوهرها با یكدیگر تحول‌یافته است؟ آیا شرایط خانواده‌های امروزی خیلی بهتر از شرایط خانواده‌ها در دوره‌های قبل است؟ اگر شرایط خانواده‌ها بهتر شده است كه از نظر من، خبر داغی است من در مدارس و دانشگاه‌ها كار می‌كنم ولی نشنیده‌ام معلمی بگوید اوضاع بهتر شده است.1

توجه كنید كه ما در ایران همین توصیه‌های كتاب‌ها و منابع روانشناسی را با اندك تغییراتی به خورد مردم می‌دهیم و از این مسیر، بازار گرمی هم برای عده‌ای پیدا شده است. ‌



ادامه مطلب


موضوع: آشنایی با آموزش و پرورش کشورها، مشاوره / روانشناسی تحصیلی، تفکر و فلسفه برای کودکان،
ادامه مطلب
[ 1391/10/3 ] [ 12:34 ب.ظ ] [ ساجدی مدیر وبلاگ ]

مهار قدرت سوال


b_250_200_16777215_00___images_stories_articles_questions1.jpg









ده روش از بهترین روشها به منظور  مهار قدرت سوال


" هوش فرد را با پاسخ هایش می سنجند و خردش را با پرسش هایش." نقیب محفوظ (برنده جایزه نوبل)



مغز ما سوالها را دوست دارد. سوال قدرت درگیر کردن و مجذوب کردن ما و تغییر طرز تفکر ما را دارد. سوالها دانش و بلوغ را پیش می برند و باعث تجدید خلاقیت و تفکر انتقادی می شوند. در اینجا ده روش برای پرسیدن هوشمندانه تر سوالها آورده شده است ، شما می توانید از همین امروز از آنها استفاده کنید.

یک- سوال برای حل خلاقانه مسائل

یکی از مؤثرترین روشها برای برخورد با مسائل، سوال پرسیدن درباره آن است. بهترین چیز درباره سوال کردن این است که به محض اینکه آغاز به پرسیدن می کنید، مغز شما بطور خودبخود شروع به کار کردن بر آن می کند. نه تنها مغز شروع به کار کردن بر آن می کند، بلکه وقتی که آگاه نیستید، در پس زمینه ذهنتان بر آنها کار می کند.

برای مجموعه اولیه ی بیش از پنجاه سوال نمونه، که می توانید تقریباً در هر مسئله ای بکار ببرید، تکنیک اسکمپر را امتحان کنید. تکنیک مؤثر دیگر پرسیدن سوالات با "چرا" است تا زمانی که به هسته مسئله خود برسید.

دو- سوال به منظور تغییر چشم انداز شما از مسئله

همانطور که پرسیدن سوال درباره یک مسئله مفید است، تغییر خود مسئله به یک سوال نیز سودمند است. می دانیم که تعریف کردن و بیان مناسب مسائل برای حل موثر مسائل بسیار ضروری است؛ همچنین چارچوب بندی مسائل بصورت سوالها نیز، یکی از تکنیکهایی است که مطمئناً می تواند کارایی شما را به عنوان یک حل کننده مسائل بالا ببرد.


ادامه مطلب


موضوع: روشهای ایجاد انگیزه یادگیری، تفکر و فلسفه برای کودکان، آنچه معلم باید بداند و عمل کند،
ادامه مطلب
[ 1391/07/3 ] [ 01:51 ب.ظ ] [ ساجدی مدیر وبلاگ ]
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات